مرا بِکُشید اما چادرم را برندارید

دسته‌بندی: فرهنگی و هنری
تاریخ انتشار: ۱۳۹۶ شهریور ۷, سه‌شنبه ساعت ۱۱:۲۳۰ رأیبدون امتیاز

صاحب خانه اش گفته بود:” طیبه که به خانه ما آمد ، ما سرمان برهنه بود ، بی حجاب بودیم.\ این قدر پند و نصیحت کرد و از قران و دعا گفت که ما دیگر یک تار موی مان را نگذاشتیم پیدا شود”.\ به ساواک که گرفته بودش و دستبند زده بود به دست هایش، گفته بود :” مرا بکشید ولی چادرم را برندارید” .\

صاحب خانه اش گفته بود:” طیبه که به خانه ما آمد ، ما سرمان برهنه بود ، بی حجاب بودیم.
این قدر پند و نصیحت کرد و از قران و دعا گفت که ما دیگر یک تار موی مان را نگذاشتیم پیدا شود”.
به ساواک که گرفته بودش و دستبند زده بود به دست هایش، گفته بود :” مرا بکشید ولی چادرم را برندارید” .

این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...