بهترین و زیباترین شعر های سهراب سپهری + عکس و متن

دسته‌بندی: شعر
تاریخ انتشار: ۱۳۹۶ اردیبهشت ۲, شنبه ساعت ۰:۱۰۰ رأیبدون امتیاز

اشعارسهراب سپهری / روشنی من گل آب ابری نیست بادی نیست می نشینم لب حوض گردش ماهی ها روشنی من گل آب پاکی خوشه زیست مادرم ریحان می چیند نان و ریحان و پنیر آسمانی بی ابر اطلسی هایی تر رستگاری نزدیک لای گلهای حیاط نور در کاسه مس چه نوازش ها می ریزد نردبان […]\ نوشته بهترین و زیباترین شعر های سهراب سپهری ...

اشعارسهراب سپهری / روشنی من گل آب

ابری نیست
بادی نیست
می نشینم لب حوض
گردش ماهی ها روشنی من گل آب
پاکی خوشه زیست
مادرم
ریحان می چیند
نان و ریحان و پنیر آسمانی بی ابر اطلسی هایی تر
رستگاری نزدیک لای گلهای حیاط
نور در کاسه مس چه نوازش ها می ریزد
نردبان از سر دیوار بلند صبح را روی زمین می آرد
پشت لبخندی پنهان هر چیز
روزنی دارد دیوار زمان که از آن چهره من پیداست
چیزهایی هست
که نمی دانم
می دانم سبزه ای را بکنم خواهم مرد
می روم بالا تا اوج من پر از بال و پرم
راه می بینم در ظلمت من پر از فانوسم
من پر از نورم و شن
و پر از دار و درخت
پرم از راه از پل از رود از موج
پرم از سایه برگی در آب
چه درونم تنهاست

اشعار سهراب سپهری / آب را گل نکنیم

آب را گل نکنیم
در فرودست انگار کفتری می خورد آب
یا که در بشه ای دور سیره ای پر می شوید
یا در آبادی کوزه ای پر می گردد
آب را گل نکنیم
شاید این آب روان می رود پای
سپیداری تا فروشوید اندوه دلی
دست درویشی شاید نان خشکیده فرو برده در آب
رزن زیبایی آمده لب رود
آب را گل نکنیم
روی زیبا دوبرابر شده است
چه گوارا این آب
چه زلال این رود
مردم بالا دست چه صفایی دارند
چشمه هاشان جوشان گاوهاشان شیرافشان باد
من
ندیدم دهشان
بی گمان پای چپرهاشان جا پای خداست
ماهتاب آنجا می کند روشن پهنای کلام
بی گمان در ده بالا دست چینه ها کوتاه است
مردمش می دانند که شقایق چه گلی است
بی گمان آنجا آبی آبی است
غنچه ای می شکفد اهل ده باخبرند
چه دهی باید باشد
کوچه باغش
پر موسیقی باد
مردمان سر رود آب را می فهمند
گل نکردنش ما نیز
آب را گل نکنیم

سهراب سپهری / بانگی از دور مرا می خواند

دیرگاهی است در این تنهاییرنگ خاموشی در طرح لب استبانگی از دور مرا می خواند،لیک پاهایم در قیر شب است.رخنه ای نیست در این تاریکیدر و دیوار به هم پیوستهسایه ای لغزد اگر روی زمیننقش وهمی است ز بندی رسته.نفس آدمهاسر به سر افسرده استروزگاری است در این گوشه پژمرده هوا،هر نشاطی مرده استدست جادویی شبدر به روی من و غم می بندد.می کنم هر چه تلاش،او به من می خندد.نقش هایی که کشیدم در روز،شب ز راه آمد و با دود اندود.طرح هایی که فکندم در شب،روز آمد و با پنبه زدود.دیرگاهی است که چون من همه رارنگ خاموشی در طرح لب است.جنبشی نیست در این خاموشی،دستها، پاها در قیر شب است.

سهراب سپهری / هیچکس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت .

من از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم
حرفی از جنس زمان نشنیدم!
هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود.
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد.
هیچکس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت .
من به اندازه ی یک ابر دلم میگیرد
…..
و شبی از شبها
مردی از من پرسید
تا طلوع انگور چند ساعت راه است؟باید امشب بروم
باید امشب چمدانی را
که به اندازه ی پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم
و به سمتی بروم
که درختان حماسی پیداست
رو به ان وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند
یه نفر باز صدا زد سهراب!
کفش هایم کو؟

دو شعر کوتاه از سهراب سپهری

هر کجا هستم باشم
آسمان مال من است
پنجره ، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است
چه اهمیت دارد
گاه اگر می رویند
قارچ های غربت ؟………………………….من نمی دانم که چرا می گویند :اسب حیوان نجیبی استکبوتر زیباست
و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست
گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد
چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید
واژه ها را باید شست …سهراب سپهری

سهراب سپهری / پشت هیچستانم

به سراغ من اگر می آییدپشت هیچستانمپشت هیچستان رگ های هوا پر قاصد هایی استکه خبر می آرند از گل وا شده ی دورترین نقطه ی خاکپشت هیچستان چتر خواهش باز استتا نسیم عطشی در بن برگی بدودزنگ باران به صدا می آیدآدم اینجا تنهاستو در این تنهایی سایه ی نارونی تا ابدیت جاریستبه سراغ من اگر می آییدنرم و آهسته بیا ییدکه مبادا ترک بردارد چینی نازک تنهاییاز : سهراب سپهری

سهراب سپهری / تو چقدر تنهایی …

صبح امروز کسی گفت به من:
تو چقدر تنهایی …
گفتمش در پاسخ :
تو چقدر حساسی …
تن من گر تنهاست…
دل من با دلهاست…
دوستانی دارم
بهتر از برگ درخت
که دعایم گویند و دعاشان گویم…
یادشان دردل من …
قلبشان منزل من……
صافى آب مرا یادتو انداخت…رفیق…
تو دلت سبز…
لبت سرخ…
چراغت روشن…
چرخ روزیت همیشه چرخان…
نفست داغ…
تنت گرم…
دعایت با من…
“سهراب سپهری”

.uf14e264202baa0c6fd93acdecdbdbb70.uf14e264202baa0c6fd93acdecdbdbb70:active,.uf14e264202baa0c6fd93acdecdbdbb70:hover.uf14e264202baa0c6fd93acdecdbdbb70.uf14e264202baa0c6fd93acdecdbdbb70 .ctaText.uf14e264202baa0c6fd93acdecdbdbb70 .postTitle.uf14e264202baa0c6fd93acdecdbdbb70:hover .postTitle
حتما بخوانید : جدیدترین عکس های اینستاگرامی بازیگران و چهر های ایرانی + 30 عکس


شعر ساعت از سهراب سپهری

سایه دراز لنگر ساعت
روی بیابان بی‌پایان در نوسان بود:
می‌آمد، می‌رفت.
می‌آمد، می‌رفت.
و من روی شن‌های روشن بیابان
تصویر خواب کوتاهم را می‌کشیدم،
خوابی که گرمی دوزخ را نوشیده بود
و در هوایش زندگی‌ام آب شد.
خوابی که چون پایان یافت
من به پایان خودم رسیدم.
من تصویر خوابم را می‌کشیدم
و چشمانم نوسان لنگر ساعت را در بهت خودش گم کرده بود.
چه‌گونه می‌شد در رگ‌های بی‌فضای این تصویر
همه گرمی خواب دوشین را ریخت؟
تصویرم را کشیدم
چیزی گم شده بود.
روی خودم خم شد:
حفرهٔی در هستی من دهان گشود.
سایه دراز لنگر ساعت
روی بیابان بی‌پایان در نوسان بود
و من کنار تصویر زنده خوابم بودم.
تصویری که رگ‌هایش در ابدیت می‌تپید
و ریشه نگاهم در تار و پودش می‌سوخت.
این‌بار
هنگامی که سایه لنگر ساعت
از روی تصویر جان گرفته من گذشت
بر شن‌های روشن بیابان چیزی نبود.
فریاد زدم:
تصویر را باز ده!
و صدایم چون مشتی غبار فرو نشست.
سایه دراز لنگر ساعت
روی بیابان بی‌پایان در نوسان بود:
می‌آمد، می‌رفت.
می‌آمد، می‌رفت.
و نگاه انسانی به دنبالش می‌دوید.

از : سهراب سپهری

نام شعر : صدای پای آب … شاعر : سهراب سپهری

اهل کاشانم
روزگارم بد نیست.
تکه نانی دارم ، خرده هوشی، سر سوزن ذوقی.
مادری دارم ، بهتر از برگ درخت.
دوستانی ، بهتر از آب روان.

و خدایی که در این نزدیکی است:
لای این شب بوها، پای آن کاج بلند.
روی آگاهی آب، روی قانون گیاه.

من مسلمانم.
قبله ام یک گل سرخ.
جانمازم چشمه، مهرم نور.
دشت سجاده من.
من وضو با تپش پنجره ها می گیرم.
در نمازم جریان دارد ماه ، جریان دارد طیف.
سنگ از پشت نمازم پیداست:
همه ذرات نمازم متبلور شده است.
من نمازم را وقتی می خوانم
که اذانش را باد ، گفته باد سر گلدسته سرو.
من نمازم را پی “تکبیره الاحرام” علف می خوانم،
پی “قد قامت” موج.

کعبه ام بر لب آب ،
کعبه ام زیر اقاقی هاست.
کعبه ام مثل نسیم ، می رود باغ به باغ ، می رود شهر به شهر.

“حجر الاسود” من روشنی باغچه است.

اهل کاشانم.
پیشه ام نقاشی است:
گاه گاهی قفسی می سازم با رنگ ، می فروشم به شما
تا به آواز شقایق که در آن زندانی است
دل تنهایی تان تازه شود.
چه خیالی ، چه خیالی ، … می دانم
پرده ام بی جان است.
خوب می دانم ، حوض نقاشی من بی ماهی است.

اهل کاشانم
نسبم شاید برسد
به گیاهی در هند، به سفالینه ای از خاک “سیلک”.
نسبم شاید، به زنی فاحشه در شهر بخارا برسد.

پدرم پشت دو بار آمدن چلچله ها ، پشت دو برف،
پدرم پشت دو خوابیدن در مهتابی ،
پدرم پشت زمان ها مرده است.
پدرم وقتی مرد. آسمان آبی بود،
مادرم بی خبر از خواب پرید، خواهرم زیبا شد.
پدرم وقتی مرد ، پاسبان ها همه شاعر بودند.
مرد بقال از من پرسید : چند من خربزه می خواهی ؟
من از او پرسیدم : دل خوش سیری چند؟

پدرم نقاشی می کرد.
تار هم می ساخت، تار هم می زد.
خط خوبی هم داشت.

کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ (سهراب سپهری)

کار مانیست شناسایی راز گل سرخکار ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیمپشت دانایی اردو بزنیم دست در جذبه یک برگ بشوییم و سر خوان برویم صبح ها وقتی خورشید در می اید متولد بشویم هیجان ها را پرواز دهیم روی ادرک ‚ فضا‚ رنگ صدا پنجره گل نم بزنیمآسمان را بنشانیم میان دو هجای هستیریه را از ابدیت پر و خالی بکنیمبار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم نام را باز ستانیم از ابراز چنار از پشه از تابستانروی پای تر باران به بلندی محبت برویمدر به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز کنیمکار ما شاید این است که میان گل نیلوفر و قرنپی آواز حقیقت بدویم

سهراب سپهری

زندگی، خاطره‌ی آمدن و رفتن ماست (سهراب سپهری)

شب آرامی بودمیروم در ایوان، تا بپرسم از خودزندگی یعنی چه؟مادرم سینی چایی در دستگل لبخندی چید، هدیه‌اش داد به منخواهرم تکه‌ی نانی آورد، آمد آنجالب پاشویه نشستپدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی دادشعر زیبایی خواند، و مرا برد به آرامش زیبای یقینبا خودم می‌گفتم:زندگی، راز بزرگیست که در ما جاریستزندگی فاصله‌ی آمدن و رفتن ماسترود دنیا جاریستزندگی، آبتنی کردن در این رود استوقت رفتن به همان عریانی، که به هنگام ورود آمده‌ایمدست ما در کف این رود به دنبال چه می‌گردد؟هیچ!!!زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره‌ها می‌ماندشاید این حسرت بیهوده که بر دل داریشعله‌ی گرمی امید تورا خواهد کشتزندگی درک همین اکنون استزندگی شوق رسیدن به همانفردایی است، که نخواهد آمدتو نه در دیروزی، و نه در فرداییظرف امروز، پر از بودن توستشاید این خنده که امروز، دریغش کردیآخرین فرصت همراهی با، امید استزندگی یاد غریبی است، که در سینه‌ی خاکبه جا می‌ماندزندگی، سبزترین آیه، در اندیشه‌ی برگزندگی، خاطر یک قطره، در آرامش رودزندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذرزندگی، باور دریاست در اندیشه‌ی ماهی، در تنگزندگی ترجمه‌ی روشن خاک است، در آیینه‌‌‌ی عشقزندگی، فهم نفهمیدن‌هاستزندگی، پنجره‌ای باز به دنیای وجودتا که این پنجره باز است، جهانی با ماستآسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماستفرصت بازی این پنچره را دریابیمدر نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پرمهر نسیمپرده از ساحت دل برگیریمروبه این پنجره، با شوق، سلامی بکنیمزندگی، رسم پذیرایی از تقدیر استوزن خوشبختی من، وزن رضایتمندیستزندگی، شاید شعر پدرم بود که خواندچای مادر، که مرا گرم نمودنان خواهر که به ماهی‌ها دادزندگی شاید آن لبخندیست، که دریغش کردیمزندگی زمزمه‌ی پاک حیاتست، میان دو سکوتزندگی، خاطره‌ی آمدن و رفتن ماستلحظه‌ی آمدن و رفتن ما تنهاییستمن دلم می‌خواهد قدر این خاطره را دریابیم

.u1ae77d945681de61598f0d74222aaff8.u1ae77d945681de61598f0d74222aaff8:active,.u1ae77d945681de61598f0d74222aaff8:hover.u1ae77d945681de61598f0d74222aaff8.u1ae77d945681de61598f0d74222aaff8 .ctaText.u1ae77d945681de61598f0d74222aaff8 .postTitle.u1ae77d945681de61598f0d74222aaff8:hover .postTitle
حتما بخوانید : مرتضی حیدری ( از مجری گری تا ازدواج با خانم دکتر و حاشیه ها )

سهراب سپهری


جهنم سرگردان از سهراب سپهری

شب را نوشیده ام
و بر این شاخه های شکسته می گریم.
مرا تنها گذار
ای چشم تبدار سرگردان !
مرا با رنج بودن تنها گذار.
مگذار خواب وجودم را پر پر کنم.
مگذار از بالش تاریک تنهایی سر بردارم
و به دامن بی تار و پود رویاها بیاویزم.
سپیدی های فریب
روی ستون های بی سایه رجز می خوانند.
طلسم شکسته خوابم را بنگر
بیهوده به زنجیر مروارید چشم آویخته.
او را بگو
تپش جهنمی مست !
او را بگو: نسیم سیاه چشمانت را نوشیده ام.
نوشیده ام که پیوسته بی آرامم.
جهنم سرگردان!
مرا تنها گذار. سهراب سپهری

وقت لطیف شن – سهراب سپهری

سهراب سپهری :باران

اضلاع فراغت را می شست.

من با شن های

مرطوب عزیمت بازی می کردم

و خواب سفرهای منقش می دیدم.

من قاتی آزادی شن ها بودم.

من

دلتنگ

بودم.

در باغ

یک سفره مانوس

پهن

بود.

چیزی وسط سفره، شبیه

ادراک منور:

یک خوشه انگور

روی همه شایبه را پوشید.

تعمیر سکوت

گیجم کرد.

دیدم که درخت ، هست.

وقتی که درخت هست

پیداست که باید بود،

باید بود

و رد روایت را

تا متن سپید

دنبال کرد.

اما

ای یاس ملون!

تا شقایق هست زندگی باید کرد … سهراب سپهری

دشت هایی چه فراخ
کوه هایی چه بلند
در گلستانه چه بوی علفی می آمد؟
من دراین آبادی پی چیزی می گشتم
پی خوابی شاید
پی نوری ‚ ریگی ‚ لبخندی
پشت تبریزی ها
غفلت پاکی بود که صدایم می زد
پای نی زاری ماندم باد می آمد گوش دادم
چه کسی با من حرف می زد ؟
سوسماری لغزید
راه افتادم
یونجه زاری سر راه
بعد جالیز خیار ‚ بوته های گل رنگ
و فراموشی خاک
لب آبی
گیوه ها را کندم و نشستم پاها در آب

من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هوشیار است
نکند اندوهی ‚ سر رسد از پس کوه

چه کسی پشت درختان است ؟
هیچ می چرد گاوی در کرد
ظهر تابستان است
سایه ها می دانند که چه تابستانی است
سایه هایی بی لک
گوشه ای روشن و پاک
کودکان احساس! جای بازی اینجاست

زندگی خالی نیست
مهربانی هست سیب هست ایمان هست
آری تا شقایق هست زندگی باید کرد

در دل من چیزی است مثل یک بیشه نور مثل خواب دم صبح
و چنان بی تابم که دلم می خواهد
بدوم تا ته دشت بروم تا سر کوه
دورها آوایی است که مرا می خواند ***شاید آن روز که سهراب نوشت :
تا شقایق هست زندگی باید کرد خبری از دل پر درد گل یاس نداشت
باید اینجور نوشت ،هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک و یاس
زندگی اجباریست***

برای افزایش لایک در تلگرام کلیک کنید
دانلود آهنگ جدید ادامه میدمت شادمهر عقیلی از آلبوم تجربه کن شعار ۲۲ بهمن + شعار های انقلابی ۲۲ بهمن ماه برای راهپیمایی شعر شب یلدا با نواهای عاشقانه و دست داشتنی ایرانی + اشعار شب یلدا آهنگ جدید چاووشی برای سریال شهرزاد + دانلود فیلم فندک تب دار دانلود آهنگ جدید امیر تتلو به نام ( گیر کردم رو تو ) آهنگ جدید حامد همایون (دانلود آهنگ و متن ترانه با لینک مستقیم) دانلود آهنگ ای دریغا از چاوشی در سریال شهرزاد ۲ + فیلم و دانلود آهنگ آهنگ جدید اخماتو وا کن با صدای بهنام بانی + دانلود آهنگ و تصاویر گروه پازل ( آشنایی و معرفی و تصاویر گروه پاذل + دانلود آهنگ ) امید نعمتی خواننده ( از ازدواج تا بیوگرافی و زندگی خصوصی ) دانلود آهنگ شاد ( جدیدترین آهنگ های شاد ایرانی کم حجم برای دانلود ) دانلود آهنگ جدید محسن چاوشی با نام ( زندان ) + فیلم و صوت
' );w.anetworkParams[ ad.id ] = ad;d.write( '
اشتراک‌گذاری

این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...