
شفقنا- در همه این سالها سازمانملل در روز جهانی صلح، پیش از به صدادرآوردن زنگ، ناچار از درخواست یک روز آتشبس در جبهههای جنگ میان سویههای درگیر در جهان شده است؛ یکروز آتشبسی که تا امروز، هرگز روز خوشی و آرامش نبود، بلکه تنها با تن لرزان، چشمدوختن به فردای ادامه جنگها بوده است!
ع.درویشی در روزنامه اطلاعات نوشت، «زنگ» صلح جهانی ساختهشده از سکههای پیشکشی کودکانی از همه خشکادهای(قاره) جهان است و ساخته یک سازمان ژاپنی و یادآورنده هزینههای جنگ! در بدنه این زنگ واژه «زندهباد صلح مطلق جهانی»
نقر شده است؛ در این روز گروههای صلحدوست در کشورها پشمینهای از کبوترسفید میپوشند و مدالهایی با نشانههای دوستی به گردن میآویزند؛ همه اینها همزمان با درگیریهای خونین در گوشهگوشه جهان است؛ و انگار سخن کوفیعنان دبیرکل پیشین سازمان ملل که(ستیزهجویان در این روز به کشتاری که میکنند، لحظهای بیندیشند) هُنایش نداشته است.
حقیقت این است که همیشه برای جنگ بهانه وجود داشته است، ولی آنچه کیمیاست، بهانههای صلح و سازش و مهربانی است. در سال۱۹۸۱ میلادی سازمانملل متحد روز۲۱ سپتامبر(۳۰ شهریور) را روز جهانی صلح خوانده است، بی آنکه توانا به برتر نشاندن صلح بر جنگ میان کشورهای جهان باشد؛ بلکه کارش در این روز فقط رساندن کمکهای انساندوستانه به کودکان، زنان، سالمندان و آسیبدیدگان جنگها بوده است.
اندیشمندی باور دارد «برای صلح جهانی، بنیانهای رفتارهای انسانی را میتوان جست و یافت تا صلح بپاید؛» ولی همه اینها سخنانی زیبا فقط بر روی کاغذ است.
به باور اندیشمندی دیگر «صلح به مفهوم نبود جنگ نیست، بلکه برتری(فضیلتی) است که از نیروی جان انسان مایه میگیرد؛» ولی کمتر چنین دگردیسی بنیادی و وجودی در انسانها رخ نمایانده است.
در ادبیات کهن پارسی، «صلح و آشتی» در برابر «جنگ» است، ولی اینک در هزاره سوم این مفهوم گسترش یافته و دربرگیرنده آرامش، دوری از ستیز و نبود خشونت و سلاحهای کشنده نیز شده است؛ اما فقط «مفهوم» گسترش یافته است، بیآن که در واقعیت، صلح بگسترد! برای همین کودکان جهان، بیآن که نقشی در جنگ بزرگترها داشته باشند، هرچه بیشتر زخم و ستم و آوارگی و نامهربانی را تاب میآورند.
صلح و دوستی ایرانیان
فرانک خرسندیپور ـ کارشناس ارشد تاریخ درباره صلح و آشتی در گذشته میگوید: «در تختجمشید بیش از ۳ هزار نقش برجسته و تندیس وجود دارد با گرتهبرداری از هنر آشوریان؛ اما به دور از ماهیت هنر آنان حتی یک مورد به میدان کارزار، اسیران، نابودی دشمنان و قدرت شمشیر پادشاه پرداخته نشده است، بلکه تصویرها همبستگی و دوستی تیرهها را نشان میدهد و انسانهایی که دست در دست هم دارند.»
«ایرانیان در ۳ هزار سال پیش در کنار تیرههای دیگر در صلح و دوستی و آشتی بسر میبردند. تاکنون بیش از۳۰ هزار «گلنبشته» از کاوشهای تختجمشید به دست آمده که بیشترش در شمار اسناد دوران هخامنشی است و بیانگر این که تبعیض و خشونتی در میان نبود و به همه کارگران، دستمزد پرداخت میشد و حقوق زنان و مردان برابر بود و زنان میتوانستند کار کنند یا کار نیموقت اختیار کنند و از میراث برابر برخوردار باشند و مادران از حقوق زایمان و کودکان از پشتیبانیهای اجتماعی بهره برند؛ که به گفته خانم پروفسور کُخ، حتی امروز در کشوری مانند آلمان چنین عدالتی نیست.
میخواهم بگویم که در۵۰۰ سال پیش از زاد روز مسیح، شمار زیادی از آزمودهترین مهندسان و هنرمندان از گوشهگوشه جهان گرد آمده بودند تا با کنشوری و هماندیشی، نخستین سازهای را برپا دارند که بتواند هزاران سال، نماد صلح باشد.»
پیشگویی جنگ سوم جهانی!
واقعیت جهان امروز ما جنگ و درگیری و خشونت رو به فزونی است و حتی چشمانداز نیز تیره و ناروشن است. دانای پیر(عارف) کشور پرتغال، پیشگوی پیروزی ترامپ در انتخابات ریاستجمهوری آمریکا، اینک جنگ جهانی سوم را نیز پیشبینی کرده است! با آیندهخوانی«گاراتسیو ویلگاس»، جنگ هستهای با مشارکت آمریکا، روسیه، کره شمالی و چین آغاز خواهد شد!
«ویلگاس» پیش از این، یورش دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا به سوریه را پیشگویی کرده بود که درست از آب درآمد. پیشبینی او از جنگ جهانی سوم، رنگ و بوی هستهای دارد و به دیگر کشورها نیز کشیده خواهد شد.
جرج سوروس نیز جنگ جهانی سوم را برای جهان پیشبینی کرده است؛ George Soros که دارامند، بازرگان، رئیس بنیاد شخصی و سرپرست بنیاد جامعه باز و از هیأت مدیران پیشین شورای ارتباط خارجی آمریکا است، به گروه آیندهخوانان پیوسته و گفته است که ستیز میان چین و آمریکا سرانجام به جنگ خواهد انجامید.
بر پایه برآورد یک مجله غربی، داراییِ سوروس بیش از ۱۱ میلیارد دلار است؛ او میگوید: اگر چین اقتصاد خود را بر مصرف داخلی استوار کند و اقتصاد صادراتمحور را زمین بگذارد، سناریوی جنگ پیش خواهد رفت، چون فرمانروایان این کشور برای آن که همچنان در قدرت باقی بمانند، ناچار از ایجاد یک درگیری خارجیاند. جرج سوروس افزوده است اگر درگیری میان چین و یک همپیمان نظامی آمریکا مانند ژاپن روی دهد، شگفت نیست که بگوییم گردوغبار جنگ جهانی سوم در نزدیکدست دیده خواهد شد.
به باور این سیاستمدار آمریکایی، برای جلوگیری از چنین سناریویی، آمریکا باید به چین چند امتیاز بدهد و به گنجاندن «یوان»، واحد پول آن کشور در سبد ارزی صندوق جهانی پول آری بگوید و زمینه همآوردی «یوان» را با دلار آمریکا فراهم آورد. اگر آمریکا و چین نتوانند دوگانگی خود را چاره کنند، آنگاه پکن به مسکو روی خواهد آورد و همپیمانی سیاسی و نظامی میان چین و روسیه پدیدار خواهد شد و بدینگونه بیم جنگ جهانی سوم رنگی از واقعیت به خود خواهد گرفت.
خاطرهها خوش نیست
مونا ۵۲ ساله از غزه ـ پزشک و کُنشور حقوق زنان، در سایت خود نوشته است: «من در قلمرو جنگ و درگیری زندگی میکنم و برای همزیستی با دیگر مردمان میکوشم. درباره روز جهانی صلح به گمانم شمار زیادی از فلسطینیان این روز را نشناسند؛ به هر رو من در رویای آن روزی هستم که دیگر نگران امنیت دختر کوچکم نباشم».
ایندی سامارا جیوا از کشور سریلانکا خاطراتی از گذشته در سایتاش آورده است: «شاید امروز(روز صلح جهانی) هم روزی مانند دیگر روزها باشد. این که برای کار به کلمبو بروم و امیدوار باشم که انفجاری رخ ندهد. بسیاری از مردم سریلانکا از برقراری آتشبس خوشنود میشوند، ولی دیری نمیپاید که شورشیان از جنگل خارج میشوند و مردم احساس خطر میکنند.
پستهای بازرسی همهجا دیده میشود. من هرروز مردان مسلح را میبینم. پلیس برای گذر خودروهای وزیران، رفت و آمد خودروها را متوقف میکند و به همه این احساس دست میدهد که مبادا در این میان بمبی منفجر شود. در شمال و شرق سریلانکا خانههای مردم بمباران میشود، مردم آب ندارند و به کمکهای بشردوستانه دسترسی نیست».
امیلا ناجی از عراق مینویسد: «من از چندینتن از دوستانم پرسیدم نام روزجهانی صلح را شنیدهاند؟ پاسخ همه آنان منفی بود؛ در حالی که عراق به صلح بسیار نیاز دارد تا هزاران مهندس، دانشگاهی، تکنیسین، هنرمند و نویسنده به کشورشان بازگردند همانان که به دلیل جنگ، خشونت و کشتار از عراق خارج شدهاند. پس از یک دوران درازدامن، دوباره نوجوانان و جوانان خواهند توانست بیترس از هدف گلوله واقع شدن، به مدرسه و دانشگاه بروند. همه خواهند توانست آزادانه رفتوآمد کنند. بازارهای بسته دوباره باز شوند و خواهرم اجازه خواهد داشت به خرید برود؛ در حالی که پیشتر پدران و مادران از بیم ربودهشدن دخترانشان، چنین اجازهای نمیدادند. ما خواهیم توانست دوباره به دیدار خویشاوندان و آشنایان برویم، کسانی را که زمان درازیست ندیدهایم».
عرکان سبلانی از لبنان: «من از شمار زیادی درباره روز جهانی صلح در روز ۲۱ سپتامبر پرسیدم، فقط چند پاسخ مثبت شنیدم. آنان به گونهای شگفت از وجود چنین روزی ناآگاهند. آیا این تنها گونهای ناآگاهی معمولی است یا بازتاب احساس نبود اطمینان به صلح و آشتی و سازش و دوری از خشونت؟ آیا این پاسخ، بیان غیرمستقیم به نبود خوبیهاست؟ گرچه در لبنان اشاره به روز صلح همراه با تمسخر است، ولی به زودی همه مردمان، روز جهانی صلح را جشن میگیرند و زنگها حتی برای کسانی که نمیخواهند آوایی چنین خوشایند بشنوند، به صدا درخواهد آمد».
آلیریو گنزالس از کلمبیا: «در سال ۱۹۹۹ ایالت کاکوتا در جنوب کلمبیا را قلمروی آزمایشی صلح و بیسویگی(بیطرف) خوانده شد و در ۵ شهر اسلحهها را زمین گذاشتند تا میان دولت کلمبیا و نیروهای شورشی، سازش برقرار شود؛ اما کمی پس از آن، نیروهای انقلابی دوباره یورش خود را نو کردند. دیگر نمیشد شبها سفر کرد. رانندگان کامیون، شغلهایشان را از دست داده بودند، چون نیروهای مسلح خودروهایشان را به آتش میکشیدند. در سال ۲۰۰۲ دولت برنامه قلمروی بیسویه را پایان داد. در سراسر ایالت، پُلها را منفجر کردند و نیروگاهای برق مورد یورش قرار گرفت. ارتش با چریکهای چپ به سختی میجنگید.
در سال ۲۰۰۳ پخش اسلحه به شکل گستردهای انجام گرفت و همه مردم کارشناس سلاح شدند و میتوانستند تشخیص دهند سلاحی که شلیک شده، تفنگ است یا مسلسل و یا خمپاره ۹ میلیمتری! زندگی مردم کلمبیا را که در حال گذار از روستایی به شهری است، جنگ از هم پاشیده است».
سمیرا از چچن: «من هرگز آن روز را در۱۰ سال پیش فراموش نمیکنم. گروزنی، یک بار دیگر هدف آتش خمپاره قرار گرفت، ولی دیگر اهمیت نداشت چه کسی به آنان یورش برده است. این یک جنگ بیمنطق دیگر بود که از کودکان و زنان و سالمندان قربانی میگرفت، کسانی که نمیدانستند چرا و به برای چه باید کشته شوند. یورش نوی نظامیان همه را غافلگیر کرده بود. مردم خودشان را برای چنین جنگی آماده نکرده بودند، زیرا زندگی عادی در شهر ادامه داشت. دیدن منظره شهر ویران، قلب مرا شکست.
چه پیش آمد که چچنیها که زمانی به مهربانی شهره جهان بودند، اینک جنگجو شده و به دام قدرت و پول افتاده بودند؛ این کم و بیش چهره گروزنی در یکی از زیباترین ماههای سال، اوت ۱۹۹۶ بود».
جستجوی زیبایی در گذشته
آلبرت آینشتاین(۱۸۷۹ـ۱۹۵۵) دوستداشتنی و مشهورترین دانشمند در یک پژوهش دانشگاهی است، شاید برای این که نگرههای علمی او پرهیز از خشونت بوده است؛ او در نظرسنجیها مانند انقلابیای دیده میشود که اندیشههای خود را برای صلح بر زبان آورده است؛ یک انقلابی حقیقی که برای آبادانی، هرگز نخواست جایی ویران شود.
مادر ترزا (۱۹۹۷ـ۱۹۱۰) گوشهنشین(راهبه) پرهیزکاری که از کلیسا بیرون آمد تا پرستار شود و در راه نیکوکاری و به وجود آوردن برابری گام بردارد. او تا آنجا پیش رفت که جایزه صلح نوبل را گرفت. او در نظرسنجیها پس از اینشتین ایستاده است.
۲ اکتبر، زادروز یک مرد، «روز جهانی نبود خشونت» نام گرفته است. ماهاتما گاندی ـ رهبر فقید استقلال هند، در برابر خشونت، نافرمانی مدنی پیشه کرده بود و جهانی را به پیروی از تز خود فراخوانده بود و برای همین جهانیان دوستش دارند.
مارتین لوترکینگ جونیور، رهبر سیاهپوست جنبش حقوق مدنی امریکا، چهارمین انسان دوستداشتنی تاریخ است که خواستار صلح و سازش و برابری بود.
آیزاک نیوتن(۱۶۴۲ـ۱۷۲۷) جذابترین دانشمند پس از آینشتین در نزد مردم است که زندگی خود را نه قربانی خشونت که فدای کشف قانون جاذبه کره زمین کرد.
نلسون ماندلا برای آن که خشونت نژادپرستی (آپارتاید) را در آفریقای جنوبی براندازد، ۲۷ سال خود را پشت میلههای زندان انداخت و سرانجام سرافرازانه جایزه صلح نوبل را گرفت.
همه جهانیان حتی غیر مسیحیان نیز ابراز کردهاند که به روح مداراگر و آرام مسیح(ع) در برابر خشونت باور دارند؛ گرچه پس از او و به نام او، در تاریخ خشونتها انجام گرفته است.
ابراهام لینکن(۱۸۰۹ـ۱۸۶۵) نقشی بنیادی در پوچ کردن(لغو) قانون بردهداری در آمریکا داشت و جانش را پایش گذاشت و ترور شد؛ برای همین نهمین انسان دوستداشتنی جهان است.
بودای هندی(سده ۵ پیش از زادروز مسیح) زندگیاش را پای «تاب رنج» و نیز گسترش «همزیستی انسانها» گذاشت و اینک از سوی مردم جهان ستوده میشود؛ هرچند امروز به نام او صدها هزار تن از مردم مسلمان «روهینگیا» از کاشانههای خود رانده میشوند.
این پژوهش جهانی را دانشگاههای Jacobs آلمان و نیوزیلند در ۳۷ کشور جهان برای گزینش دوست داشتنیترین انسانهای صلحطلب در میان مردمان جهان انجام دادهاند.
آوای خوش زنگ صلح
فرانک خرسندیپور در مورد درگیری و جنگ نو جهانی میگوید: «همان چیزی که جنگهای اول و دوم جهانی را پدید آورد(یعنی خشونت)، بیراهه جنگ سوم جهانی را نیز سنگفرش خواهد کرد.»
«بحران اقتصادی و تورم و درخواست غرامت جنگی از جمهوری وایمار آلمان پس از جنگ جهانی اول و رکود اقتصادی، سبب پیدایش اندیشه فاشیسم و ملیگرایی و بستن دریچه خرد و اندیشه بود.»
«ایرادهای پیماننامه ورسای ۱۹۱۹ میلادی (۱۳۳۷ خورشیدی) که به جنگ جهانی نخست پایان داد، بر زخم آلمانیها نمک پاشید و سبب شد از میان رنجهای آنان، آدولف هیتلر برآید تا سوگند بخورد که پیماننامه را براندازد. از شمار بندهای این پیماننامه، دادن سرزمینهایى از آلمان به لهستان بود؛ از اینرو به دستور هیتلر در سال ۱۹۳۹ میلادی ارتش آلمان از مرز لهستان گذشت و به سوى ورشو پیش راند.»
«تنها چندماه پس از جنگ جهانی اول، شوراهای انقلابی کارگری در آلمان پدید آمده بود و سیاستمداران را نگران کرده بود؛ از اینرو آنان میلشیای واپسگرا را در برابر انقلابیون مسلح کردند تا رودست مسکو بلند شوند. چندی نپایید که شوراهای انقلابی کارگری درهم کوبیده شد و در سال ۱۹۲۹ نرخ بیکاری بالا گرفت؛ از همه مهمتر هماوردیِ سیاسیِ فاشیسم و دموکراسیهای غربی و مارکسیسم ادامه داشت و چنان داغ شد که نبرد خاموش آنان در میان مردم کوچه وبازار نیز روشن شد و گروه/گروه مردم برای جنگ آماده شدند تا تاریخ دوباره تکرار شود و کشتهشدگان نظامی و غیرنظامی باهم برابر شود.»
«تاریخ نشان میدهد که جنگ دوم جهانی میان دوبلوک متحدین(آلمان و ایتالیا و ژاپن) و متفقین(انگلیس و فرانسه و آمریکا و شوروی) در گرفت و به لحاظ گستردگی جغرافیایی و نیروی ویرانگری منابع انسانی و طبیعی، بیهمتا بوده است.»
«آیا خاطرههای ناخوش جنگ نخست و جنگ دوم جهانی سبب خواهد شد کشورها، سلاحهایشان را زمین بگذارند و زنگ صلح جهانی را به آوای خوش وادارند؟»
