فضای امروز تئاتر تحت سیطره الگوهای از پیشتعیینشده و متعارفی است که همچون قوانینی نانوشته حضور دارند و باعث میشوند کمتر شاهد آثاری متفاوت و بدیع باشیم. اغلب کارگردانان ترجیح میدهند بر مسیر همان الگوهای تجربهشده قدم بردارند. اما نمایش «اتاق سیاه» که اجرای آن از 23 شهریور در سالن محراب آغاز شده است،
گروه فرهنگ و هنر ـ فضای امروز تئاتر تحت سیطره الگوهای از پیشتعیینشده و متعارفی است که همچون قوانینی نانوشته حضور دارند و باعث میشوند کمتر شاهد آثاری متفاوت و بدیع باشیم. اغلب کارگردانان ترجیح میدهند بر مسیر همان الگوهای تجربهشده قدم بردارند. اما نمایش «اتاق سیاه» که اجرای آن از 23 شهریور در سالن محراب آغاز شده است، اثری است که سعی دارد از این ساختار فاصله گرفته و تجربهای متفاوت را ارائه کند. نمایشنامه این کار توسط «محسن عظیمی» نوشته شده و در قالب کاری گروهی و کارگاهی کارگردانی شده است. این نمایش که در فضایی دلهرهآور و بهنوعی در گونه یا ژانر وحشت نوشته و اجرا شده، مواجهههای تجربی با تئاتر دارد و سعی میکند در فضایی که اغلب آثار در چارچوبهای معمول اجرا میشوند، فضاهای نو و بدیع را روی صحنههای نمایش بیازماید. شاید از اینرو است که دیدن این نمایش به افراد زیر 16 سال و بیماران قلبی توصیه نشده و ورود کودکان نیز به داخل سالن ممنوع است.
در این نمایش (به ترتیب حروف الفبا) امید اولیایی، علی تاجیک، فرزانه رحیمی، پردیس رضاپوری، اشکان شریعت و مرتضی محمدی ایفای نقش میکنند. بهبهانه اجرای این اثر به گفتگو با محسن عظیمینشستیم تا از نگاه خود به هنر نمایش و مسیری که در کارنامه کاریاش به اجرای این پروژه انجامید، بگوید. گفتگوی مفصلی که در ادامه از نظرتان میگذرد:
* تئاتر و نوشتن نمایشنامه را از چه زمانی و چگونه شروع کردید؟
از ابتدای نوجوانی، اولین معلم تئاتر من کسی بود که به درستی و با هوشیاری الفبای تئاتر را به من آموخت و از همان ابتدا گفت تئاتر، فرمولپذیر نیست و بهطور کلی هنر، رشتهای بیانتهاست و بیپایان. آقای سیدحجاب الهامی، معلمیکه عاشقانه در شهری کوچک که همنام صحنه تئاتر بود«صحنه»، در استان کرمانشاه با جان و دل در مرکز کانون پرورشی این شهر دلسوزانه کلاسهای تئاتر برگزار میکرد و به جرات باید بگویم در آنجا ایشان تنها کسی بود که در آن زمان (ابتدای دهه هفتاد) بهشکل علمی، الفبای تئاتر را به بچهها میآموخت. مردی که خودش ناشناخته ماند تا شاگردانش روزی تجربیاتش را ارائه دهند. از همان ابتدا او ما را با بیضایی و رادی و ساعدی آشنا کرد. با نعلبندیان و فرسی و خلج، با ادبیات نمایشی یونان و شکسپیر و چخوف و ایبسن و. . . تاریخ تئاتر جهان را با زبان ساده مینوشت، و برایمان قصهوار تعریف میکرد و با کلام شیوا و خندههای انرژیبخشش به مکتب میآورد جمعهها حتی طفل گریزپای را. . .
من با ایشان کاملا تجربی تئاتر را تجربه کردم. از بازی و طراحی صحنه و لباس و گریم تا کارگردانی و نوشتن و. . . بهگونهای کلاسهای ایشان دانشگاهی بود. برای ما بدون هیچ تختهسیاه و میز و نیمکتی. . . در واقع دانشگاه من، صحنه بود و اینگونه شد که من از سال 76 اولین تجربه خودم را پس از چندین سال حضور در جشنوارههای استانی و کشوری مدارس، در زمینه بازیگری و کارگردانی داشتم. بعد از آن و کارگردانی چند نمایش در جشنوارههای استانی و منطقهای، ناگزیر روانه تهران شدم و چندسالی به دلیل وجود مشغلههای شدید مالی، صرفا به مطالعه در زمینه تئاتر پرداختم و به دلیل نداشتن وقت جهت همکاری با گروههای تئاتری به نوشتن نمایشنامه روی آوردم.
یعنی علاقه اصلی شما نوشتن نبود و مجبور شدید این کار را ادامه دهید؟
نه، چون من دو نمایش آخرم را اوایل دهه 80 خودم نوشتم و کارگردانی کردم، در واقع بازیگری، کارگردانی و نمایشنامهنویسی را همزمان انجام میدادم؛ اما بعدها به این نتیجه رسیدم شناور شدن در یک رشته و انجام یک کار هنری با تخصص بالا میتواند بهتر باشد، چرا که هم نمیگذارد انرژی من تقسیم شود و هم باعث قویتر شدنم در آن رشته بهخصوص خواهد شد. متاسفانه در کشور ما به ندرت افرادی پیدا میشوند که صرفا در یک رشته فعالیت داشته باشند؛ به همین دلیل ما جز چند مورد، مثلا فقط نمایشنامهنویس نداریم. این نکته را استادم دکتر ایرج زهری بعد سالها که از آلمان آمده بود، یادآور شد که انجام چند کار در تئاتر مگر در موارد خاص و برای افراد خاص، خیلی برای تئاتر و خود شخص مفید نیست. در واقع شرایط سخت زندگی به من کمک کرد نوشتن را کاملا تخصصی ادامه دهم.
اولین نمایشنامهای که منتشر کردید و در تهران اجرا شد کدام نمایشنامه بود؟
نمایشنامه کوتاه «همیشه خیلی زود دیر میشه» در اولین جشن ادبیات نمایشی خانه تئاتر جزء آثار برتر معرفی شد و آن زمان در مجله فرهنگی، هنری «جن و پری» که دبیر بخش نمایشنامهاش «محمد چرمشیر» بود، منتشر شد. این نمایشنامه توسط دوستم «فتح الله نیازی» در جشنواره تجربه دانشگاه تهران اجرا شد و مورد استقبال قرار گرفت. بعد آن «نطفه» هم که یک کار کوتاه بود، نوشتم و همان گروه اجرا کردند. به پیشنهاد همین گروه نمایشنامه «همیشه خیلی زود دیر میشه» را به نمایشنامهای بلند تبدیل کردم با نگاهی به داستان کوتاه «موضوع موقت» نوشته «جومپا لاهیری» که در نخستین جشنواره نمایشنامهنویسی افراز، برگزیده و منتشر شد. این نمایشنامه ترجمه شد و در دانشگاه «میس هال» شیکاگو به سرپرستی عزتالسادات گوشهگیر که آنجا استادیار بود به عنوان یکی از نمایشنامههای خلاق از نویسندگان گمنام جهان، خوانش شد. این نمایشنامه در جشن ادبیات نمایشی هم جزء سه کاندید نهایی نمایشنامه اولیها قرار گرفت که از سال 91 هر سال در شهرهای مختلف و جشنوارهها اجرا میشود.
در تهران هم اجرای عمومی داشته است؟
نه، متاسفانه چند سال است توسط دوست کارگردانم آماده شده؛ اما هنوز به دلیل مشکلات مختلف به اجرای عمومینرسیده. در واقع مشکلات اقتصادی، نبودن اسپانسر و عدمحمایت سالنهای دولتی که معمولا دچار باندبازیهای معمولند مانع اجرای این نمایشنامه شده است.
به نظرتان دلیل اصلی وجود چنین مشکلاتی در تئاتر ما چیست؟
این مشکلات از جمله باندبازیهای کاسبکارانه، بدهبستانهای رفاقتی و به اصطلاح عام، پارتیبازی؛ نه در تئاتر بلکه در رگهای جامعه ما چون خونی چرکین در جریان است و راحت بگویم از ماست که برماست. این مشکلات با تعویض هرباره مسئولین محترم برطرف نشده، با برگزاری همایش و اعتراض و. . . حل نشده و یک مشکل فرهنگی بزرگ واگیردار است که خود اصحاب فرهنگ هم دچارش هستند و در بسیاری از موارد ناقل آن به مردم و تا زمانی که وجود چنین مشکلاتی در رسانهها و توسط مسئولین انکار شود و برای درمان آن اقدام نشود، همچنان ادامه داشته و همهگیرتر خواهد شد.
بعد از این نمایشنامه چه نمایشنامههایی نوشتید؟
یک مقداری مطرح شدن نسبی این نمایشنامه مسیر مرا مشخص کرد و گروههای زیادی بهخصوص گروههای جوان و دانشجویی به دنبال اجرای دیگر نمایشنامههای من بودند. نمایشنامه «هاری» و «ژان» دو نمایشنامه دیگر من بودند که در جشنوارهها شرکت کردند و در چند شهر اجرای عمومیداشتند. «هاری» در نخستین جشنواره تئاترشهر جایزه دوم نمایشنامهنویسی را کسب کرد و ژان که مونولوگی درباره حادثه انفال کردستان بود، در جشنواره تئاتر تک نیاوران با بازی «نادر فلاح» مورد تقدیر قرار گرفت. «لایک» که به نقد فضای مجازی روز میپرداخت در سالن باربد اجرای عمومی داشت و در چند جشنواره مورد تایید قرار گرفت؛ اما در بازبینی به مرحله اجرا نرسید.
شما اغلب نوشتههایتان درباره معضلات روز اجتماعی است و فضای امروز جامعه را به تصویر میکشد، چطور شد به موضوع انفال و در دو نمایشنامه دیگرتان به موضوع جنگ پرداختید؟
من فضای جنگ را خیلی از نزدیک لمس نکردم؛ اما در مطالعاتم به چند موضوع برخوردم که توجهم را جلب کرد و احساس کردم بسیار ناب هستند و میتوانند به شکلی نو و امروزی و نگاهی بیطرفانه به آنها پرداخت. یکی موضوع انفال کردستان و بمباران شیمیایی حلبچه بود و دیگری اسارت که در نمایشنامه «6410» خاطرات اسارات سرلشکر مجید لشکری را که شش هزار و410روز در اسارت بودند به نمایشنامه تبدیل کردم که در جشنواره پانزدهم مقاومت مقام سوم را کسب کرد و توسط بنیاد حفظ آثار منتشر شد و «تفنگ و تنبور» که به ویرانی یک خانواده و هر یک از اعضایش به شکلی از جنگ آسیب دیده بودند میپرداخت. این نمایشنامه در جشنواره نمایشنامهنویسی سراسری مرصاد اثر برتر شناخته شد و در چهارمین جشنواره تئاترشهر در بخش نمایشنامهنویسی مقام دوم را کسب کرد.
این نمایشنامه سال 95 با عنوان «هیله» با کارگردانی مسعود ترابی در سالن فنیزاده اجرا شد و پیش از آن هم نمایشنامه دیگرم «به من نگو عالیجناب» با کارگردانی ماهان حیدری در همین تماشاخانه اجرا شد. این نمایشنامه در ژوئن 2015 در دانشگاه هنرهای زیبای سلیمانیه با عنوان اصلیاش «به من نگو لیدی گاگا» اجرا شد.
در زمینه نمایش کودک و نوجوان هم شما تجربههایی داشتهاید. چه نمایشنامههایی در این زمینه نوشتهاید؟
نوشتن برای کودکان و نوجوانان کاری بسیار تخصصی است و معمولا من به عنوان نمایشنامهنویسی که بیشتر در خصوص معضلات اجتماعی مینویسم، خیلی سراغ این زمینه نمیروم. اما اولین تجربهام در این زمینه نمایشنامهای بود به اسم «یک گربه، یک ماهی» که در سومین دوره جشنواره تئاترشهر در بخش کودک و نوجوان به کارگردانی سیروس سپهری اجرا و به عنوان نمایشنامه برگزیده انتخاب شد. بعد آن نمایشنامهای دیگر که کاملا موزیکال بود با نام «یک کلاغ، یک طوطی» نوشتم که هنوز اجرا نشده که در راستای همان نمایشنامه اول بود. دلیل اصلی نوشتنم برای بچهها، صرفا داستانهایی بود که به نظرم بسیار دراماتیک بودند.
درباره تازهترین کاری که روی صحنه دارید، بگویید؟
بله، «اتاق سیاه» که توسط گروهی جوان خلاق آماده شده تقریبا یکی از تازهترین آثار من است که از 23 شهریور اجراهای خود را در تالار محراب آغاز خواهد کرد و البته متقاضی شرکت در جشنواره تئاتر فجر است. این نمایشنامه را که تقریبا همراه با گروه و نسبتا کارگاهی نوشتهام، فضایی تقریبا سوررئالیست دارد و به وجود دلهره و وحشتی که در جامعه امروز سایه انداخته، میپردازد، فضایی دلهرهآور و وحشتزا دارد. قصه پسری به نام امید که قصد دارد پدرش را بکشد؛ اما برادر کوچکش، مجید، از طرف مادرش آمده تا مانع او شود، آنها در اتاقی که حسی پر از نفرت در آن موج میزند، درگیر آدمهایی میشوند که پیش از آن در آنجا خودشان را به خاطر نفرتشان از زندگی کشتهاند و امید هم درگیر همین حس میشود؛ اما تفاوتش با بقیه این است که عشق مادرش او را از مرگ نجات میدهد. در واقع این نمایش درباره حس نفرت و انزجار انسان معاصر از خود و جامعه است که فقط عشق است که میتواند او را نجات دهد. عشق از هر احساسی والاتر است. در این نمایشنامه چیزی که برای خودم خیلی قابل لمستر شد و به آن رسیدم، این بود که بهگونهای درک کردم نفرت وقتی در جامعهای رسوخ میکند و انسان دچار آن میشود، جز نابودی خود و اطرافیان به هیچ جایی راه پیدا نخواهد کرد و درمان نفرت از خود و دنیا، عشق است.
چرا چنین موضوع و فضایی را برای نوشتن انتخاب کردید؟
ببینید! یکی از مشکلاتی که در جامعه وجود دارد، ناهجاریهای اخلاقی است و فضایی پر از شک و ترس که متاسفانه آدمهای امروز در جامعه کمتر به هم اطمینان میکنند و از آنجایی که هم مردم و هم مسئولین به شدت درگیر مشکلات اقتصادی هستند، کمتر کسی سعی میکند در خصوص مشکلات اخلاقی و روانی و معضلات اجتماعی راهکاری بجوید. امروز با توجه به گستردگی فضای مجازی و تبادل سریع اطلاعات تقریبا خبر هر حادثهای به محض اتفاق افتادن پخش میشود و بدون آنکه کسی این حادثه را موشکافی کند و دلایل اصلی آن را بیابد، صرفا جنبه هیجانانگیزگونه پیدا میکند. نتیجه آن چیزی جز عدم اعتماد آدمها به هم و پخش احساسات منفی نیست. حس نفرت، خودکشی و ناهنجاریهای خانوادگی بهشدت بهخصوص در بین جوانان رواج پیدا کرده و سایه ترس و وحشت را به راحتی بین آدمها و روابطشان میتوان دید. بهگونهای من در «اتاق سیاه» به این حس وحشت و ترس پرداختهام و ضمن اشاره به موضوعات روز مثل قاتلان زنجیرهای یا حادثه فجیع شهرک آزادی و نمونهای از آزار و اذیتهای جنسی ترانسکشوالها سعیام این بود ضمن اشاره به این حوادث نشان دهم چگونه چنین فجایعی میتواند تاثیر مخرب روی دیگران بگذارد. علاوه بر نابودی خود افراد، موجب انتشار حس نفرت و انزجاری میشود که ممکن است هر کسی آن را دریافت کرده و ناگزیر احساسات منفی و مخرب در او رسوخ کند، بدون آنکه خودش بداند.
با توجه به اینکه این روزها بیشتر نمایشها صرفا معضلاتی را نشان میدهند که همه در جامعه شاهد آنند، به نظرتان پرداختن به آنها چه تاثیری میتواند داشته باشد؟
ما فقط مشکلات و معضلات اجتماعی را انعکاس نمیدهیم؛ یعنی کارمان اصلا مستندسازی نیست. در واقع احساس میکنم من به عنوان نویسنده چالشهای موجود در جامعه را صرفا به جای دیدن یا قضاوت کردن بهگونهای در ذهنم تجزیه تحلیل میکنم. شاید همه صرفا واقعیت را ببینند. مثلا یک معتاد را کنار خیابان ببینند یا خبر یک قتل را بشنوند؛ حالا بدون اینکه بدانند چرا این قتل رخ داده، بگویند قاتل ظالم است و مقتول مظلوم. قاتلها فلانند و بهمان. اما من به عنوان نویسنده به دنبال کشف حقیقتم؛ یعنی فقط نگاه دستهای یا تیپیکال به آدمها ندارم؛ بلکه با شخصیتپردازی و نشان دادن جزئیات زندگی آنها سعی میکنم حقیقت را کشف کنم و نشان دهم این قاتل مثلا اگر قاتل شده، چه زندگیای داشته و واقعا فقط او مقصر نیست؛ بهگونهای کل جامعه مقصرند. از طرفی تئاتر به نوعی بدون آنکه نصیحت کند، مثلا نشان میدهد عواقب یک بیاحتیاطی چیست و خب این میتواند مانع بیاحتیاطی شود. در واقع ما نمیگوییم مثلا خشن نباشید؛ بلکه عواقب خشونت و اینکه خشونت چگونه میتواند در انسانی پا بگیرد را نمایش میدهیم. احساس میکنم تا حدودی میتواند روی مخاطب تاثیر بگذارد که حداقل اگر انسان خشنی است به دنبال چاره باشد.
گفتید شیوه نگارش «اتاق سیاه» کارگاهی بود. میتوانید در این خصوص توضیحی بدهید؟
بله، «اتاق سیاه» در ابتدا فقط قصه یک آدم بود که با مشکلات بسیاری دست و پنجه نرم کرده بود. من با گوش کردن به جزئیات زندگی او پی بردم که میتواند دستمایه خوبی برای نوشتن یک درام باشم و از سویی میتوانم با وجود چنین قصه و شخصیتی به تم خشونت و دلهره در جامعه بپردازم. من ابتدا یک ساختار کلی در ذهنم ایجاد کردم نسخه اولیه نمایشنامه که دو شخصیت داشت را نوشتم و با دو بازیگر شروع کردیم و هر جلسه قسمتی از نمایشنامه را رونمایی کردم تا بخشی از آن را خوپ بازیگران در ذهنشان بسازند. در حین نوشتن به از زاویای دیگری هم سعی کردیم به تم اصلی نگاه کنیم و شخصیتهای فرعی را هم جان بدهیم و آرام آرام در حین تمرینات نمایشنامه شکل گرفت و نمایش هم آماده شد. این نوع کار بسیار سخت است اما به نظرم میتواند نتیجهبخش باشد.
و دیگر کارهای پیش رو؟
نمایشنامه دیگرم به عنوان «چرخ» به کارگردانی کاوه نورمحمدی به تازگی اجراهایش در خرمآباد به پایان رسید و برای شرکت در جشنواره تئاتر فجر آماده شدهاست. «آجر» قرار است با کارگردانی «فتحالله نیازی» در پلاتو تئاتر شهر اجرا شود. نمایشنامه دیگرم «تیروزمی21» هم که با نام «سقط زمین» جهت شرکت در جشنواره ماه انتخاب شد، در بازبینی مورد قبول قرار نگرفت و اکنون جهت اجرای عمومی در ارومیه و مشهد در حال آماده شدن است و درحال نوشتن اثر تازهای هم هستم با نام «تیام» که توسط گروه هنری نمایه قرار است به روی صحنه برود.
در این نمایش (به ترتیب حروف الفبا) امید اولیایی، علی تاجیک، فرزانه رحیمی، پردیس رضاپوری، اشکان شریعت و مرتضی محمدی ایفای نقش میکنند. بهبهانه اجرای این اثر به گفتگو با محسن عظیمینشستیم تا از نگاه خود به هنر نمایش و مسیری که در کارنامه کاریاش به اجرای این پروژه انجامید، بگوید. گفتگوی مفصلی که در ادامه از نظرتان میگذرد:
* تئاتر و نوشتن نمایشنامه را از چه زمانی و چگونه شروع کردید؟
از ابتدای نوجوانی، اولین معلم تئاتر من کسی بود که به درستی و با هوشیاری الفبای تئاتر را به من آموخت و از همان ابتدا گفت تئاتر، فرمولپذیر نیست و بهطور کلی هنر، رشتهای بیانتهاست و بیپایان. آقای سیدحجاب الهامی، معلمیکه عاشقانه در شهری کوچک که همنام صحنه تئاتر بود«صحنه»، در استان کرمانشاه با جان و دل در مرکز کانون پرورشی این شهر دلسوزانه کلاسهای تئاتر برگزار میکرد و به جرات باید بگویم در آنجا ایشان تنها کسی بود که در آن زمان (ابتدای دهه هفتاد) بهشکل علمی، الفبای تئاتر را به بچهها میآموخت. مردی که خودش ناشناخته ماند تا شاگردانش روزی تجربیاتش را ارائه دهند. از همان ابتدا او ما را با بیضایی و رادی و ساعدی آشنا کرد. با نعلبندیان و فرسی و خلج، با ادبیات نمایشی یونان و شکسپیر و چخوف و ایبسن و. . . تاریخ تئاتر جهان را با زبان ساده مینوشت، و برایمان قصهوار تعریف میکرد و با کلام شیوا و خندههای انرژیبخشش به مکتب میآورد جمعهها حتی طفل گریزپای را. . .
من با ایشان کاملا تجربی تئاتر را تجربه کردم. از بازی و طراحی صحنه و لباس و گریم تا کارگردانی و نوشتن و. . . بهگونهای کلاسهای ایشان دانشگاهی بود. برای ما بدون هیچ تختهسیاه و میز و نیمکتی. . . در واقع دانشگاه من، صحنه بود و اینگونه شد که من از سال 76 اولین تجربه خودم را پس از چندین سال حضور در جشنوارههای استانی و کشوری مدارس، در زمینه بازیگری و کارگردانی داشتم. بعد از آن و کارگردانی چند نمایش در جشنوارههای استانی و منطقهای، ناگزیر روانه تهران شدم و چندسالی به دلیل وجود مشغلههای شدید مالی، صرفا به مطالعه در زمینه تئاتر پرداختم و به دلیل نداشتن وقت جهت همکاری با گروههای تئاتری به نوشتن نمایشنامه روی آوردم.
یعنی علاقه اصلی شما نوشتن نبود و مجبور شدید این کار را ادامه دهید؟
نه، چون من دو نمایش آخرم را اوایل دهه 80 خودم نوشتم و کارگردانی کردم، در واقع بازیگری، کارگردانی و نمایشنامهنویسی را همزمان انجام میدادم؛ اما بعدها به این نتیجه رسیدم شناور شدن در یک رشته و انجام یک کار هنری با تخصص بالا میتواند بهتر باشد، چرا که هم نمیگذارد انرژی من تقسیم شود و هم باعث قویتر شدنم در آن رشته بهخصوص خواهد شد. متاسفانه در کشور ما به ندرت افرادی پیدا میشوند که صرفا در یک رشته فعالیت داشته باشند؛ به همین دلیل ما جز چند مورد، مثلا فقط نمایشنامهنویس نداریم. این نکته را استادم دکتر ایرج زهری بعد سالها که از آلمان آمده بود، یادآور شد که انجام چند کار در تئاتر مگر در موارد خاص و برای افراد خاص، خیلی برای تئاتر و خود شخص مفید نیست. در واقع شرایط سخت زندگی به من کمک کرد نوشتن را کاملا تخصصی ادامه دهم.
اولین نمایشنامهای که منتشر کردید و در تهران اجرا شد کدام نمایشنامه بود؟
نمایشنامه کوتاه «همیشه خیلی زود دیر میشه» در اولین جشن ادبیات نمایشی خانه تئاتر جزء آثار برتر معرفی شد و آن زمان در مجله فرهنگی، هنری «جن و پری» که دبیر بخش نمایشنامهاش «محمد چرمشیر» بود، منتشر شد. این نمایشنامه توسط دوستم «فتح الله نیازی» در جشنواره تجربه دانشگاه تهران اجرا شد و مورد استقبال قرار گرفت. بعد آن «نطفه» هم که یک کار کوتاه بود، نوشتم و همان گروه اجرا کردند. به پیشنهاد همین گروه نمایشنامه «همیشه خیلی زود دیر میشه» را به نمایشنامهای بلند تبدیل کردم با نگاهی به داستان کوتاه «موضوع موقت» نوشته «جومپا لاهیری» که در نخستین جشنواره نمایشنامهنویسی افراز، برگزیده و منتشر شد. این نمایشنامه ترجمه شد و در دانشگاه «میس هال» شیکاگو به سرپرستی عزتالسادات گوشهگیر که آنجا استادیار بود به عنوان یکی از نمایشنامههای خلاق از نویسندگان گمنام جهان، خوانش شد. این نمایشنامه در جشن ادبیات نمایشی هم جزء سه کاندید نهایی نمایشنامه اولیها قرار گرفت که از سال 91 هر سال در شهرهای مختلف و جشنوارهها اجرا میشود.
در تهران هم اجرای عمومی داشته است؟
نه، متاسفانه چند سال است توسط دوست کارگردانم آماده شده؛ اما هنوز به دلیل مشکلات مختلف به اجرای عمومینرسیده. در واقع مشکلات اقتصادی، نبودن اسپانسر و عدمحمایت سالنهای دولتی که معمولا دچار باندبازیهای معمولند مانع اجرای این نمایشنامه شده است.
به نظرتان دلیل اصلی وجود چنین مشکلاتی در تئاتر ما چیست؟
این مشکلات از جمله باندبازیهای کاسبکارانه، بدهبستانهای رفاقتی و به اصطلاح عام، پارتیبازی؛ نه در تئاتر بلکه در رگهای جامعه ما چون خونی چرکین در جریان است و راحت بگویم از ماست که برماست. این مشکلات با تعویض هرباره مسئولین محترم برطرف نشده، با برگزاری همایش و اعتراض و. . . حل نشده و یک مشکل فرهنگی بزرگ واگیردار است که خود اصحاب فرهنگ هم دچارش هستند و در بسیاری از موارد ناقل آن به مردم و تا زمانی که وجود چنین مشکلاتی در رسانهها و توسط مسئولین انکار شود و برای درمان آن اقدام نشود، همچنان ادامه داشته و همهگیرتر خواهد شد.
بعد از این نمایشنامه چه نمایشنامههایی نوشتید؟
یک مقداری مطرح شدن نسبی این نمایشنامه مسیر مرا مشخص کرد و گروههای زیادی بهخصوص گروههای جوان و دانشجویی به دنبال اجرای دیگر نمایشنامههای من بودند. نمایشنامه «هاری» و «ژان» دو نمایشنامه دیگر من بودند که در جشنوارهها شرکت کردند و در چند شهر اجرای عمومیداشتند. «هاری» در نخستین جشنواره تئاترشهر جایزه دوم نمایشنامهنویسی را کسب کرد و ژان که مونولوگی درباره حادثه انفال کردستان بود، در جشنواره تئاتر تک نیاوران با بازی «نادر فلاح» مورد تقدیر قرار گرفت. «لایک» که به نقد فضای مجازی روز میپرداخت در سالن باربد اجرای عمومی داشت و در چند جشنواره مورد تایید قرار گرفت؛ اما در بازبینی به مرحله اجرا نرسید.
شما اغلب نوشتههایتان درباره معضلات روز اجتماعی است و فضای امروز جامعه را به تصویر میکشد، چطور شد به موضوع انفال و در دو نمایشنامه دیگرتان به موضوع جنگ پرداختید؟
من فضای جنگ را خیلی از نزدیک لمس نکردم؛ اما در مطالعاتم به چند موضوع برخوردم که توجهم را جلب کرد و احساس کردم بسیار ناب هستند و میتوانند به شکلی نو و امروزی و نگاهی بیطرفانه به آنها پرداخت. یکی موضوع انفال کردستان و بمباران شیمیایی حلبچه بود و دیگری اسارت که در نمایشنامه «6410» خاطرات اسارات سرلشکر مجید لشکری را که شش هزار و410روز در اسارت بودند به نمایشنامه تبدیل کردم که در جشنواره پانزدهم مقاومت مقام سوم را کسب کرد و توسط بنیاد حفظ آثار منتشر شد و «تفنگ و تنبور» که به ویرانی یک خانواده و هر یک از اعضایش به شکلی از جنگ آسیب دیده بودند میپرداخت. این نمایشنامه در جشنواره نمایشنامهنویسی سراسری مرصاد اثر برتر شناخته شد و در چهارمین جشنواره تئاترشهر در بخش نمایشنامهنویسی مقام دوم را کسب کرد.
این نمایشنامه سال 95 با عنوان «هیله» با کارگردانی مسعود ترابی در سالن فنیزاده اجرا شد و پیش از آن هم نمایشنامه دیگرم «به من نگو عالیجناب» با کارگردانی ماهان حیدری در همین تماشاخانه اجرا شد. این نمایشنامه در ژوئن 2015 در دانشگاه هنرهای زیبای سلیمانیه با عنوان اصلیاش «به من نگو لیدی گاگا» اجرا شد.
در زمینه نمایش کودک و نوجوان هم شما تجربههایی داشتهاید. چه نمایشنامههایی در این زمینه نوشتهاید؟
نوشتن برای کودکان و نوجوانان کاری بسیار تخصصی است و معمولا من به عنوان نمایشنامهنویسی که بیشتر در خصوص معضلات اجتماعی مینویسم، خیلی سراغ این زمینه نمیروم. اما اولین تجربهام در این زمینه نمایشنامهای بود به اسم «یک گربه، یک ماهی» که در سومین دوره جشنواره تئاترشهر در بخش کودک و نوجوان به کارگردانی سیروس سپهری اجرا و به عنوان نمایشنامه برگزیده انتخاب شد. بعد آن نمایشنامهای دیگر که کاملا موزیکال بود با نام «یک کلاغ، یک طوطی» نوشتم که هنوز اجرا نشده که در راستای همان نمایشنامه اول بود. دلیل اصلی نوشتنم برای بچهها، صرفا داستانهایی بود که به نظرم بسیار دراماتیک بودند.
درباره تازهترین کاری که روی صحنه دارید، بگویید؟
بله، «اتاق سیاه» که توسط گروهی جوان خلاق آماده شده تقریبا یکی از تازهترین آثار من است که از 23 شهریور اجراهای خود را در تالار محراب آغاز خواهد کرد و البته متقاضی شرکت در جشنواره تئاتر فجر است. این نمایشنامه را که تقریبا همراه با گروه و نسبتا کارگاهی نوشتهام، فضایی تقریبا سوررئالیست دارد و به وجود دلهره و وحشتی که در جامعه امروز سایه انداخته، میپردازد، فضایی دلهرهآور و وحشتزا دارد. قصه پسری به نام امید که قصد دارد پدرش را بکشد؛ اما برادر کوچکش، مجید، از طرف مادرش آمده تا مانع او شود، آنها در اتاقی که حسی پر از نفرت در آن موج میزند، درگیر آدمهایی میشوند که پیش از آن در آنجا خودشان را به خاطر نفرتشان از زندگی کشتهاند و امید هم درگیر همین حس میشود؛ اما تفاوتش با بقیه این است که عشق مادرش او را از مرگ نجات میدهد. در واقع این نمایش درباره حس نفرت و انزجار انسان معاصر از خود و جامعه است که فقط عشق است که میتواند او را نجات دهد. عشق از هر احساسی والاتر است. در این نمایشنامه چیزی که برای خودم خیلی قابل لمستر شد و به آن رسیدم، این بود که بهگونهای درک کردم نفرت وقتی در جامعهای رسوخ میکند و انسان دچار آن میشود، جز نابودی خود و اطرافیان به هیچ جایی راه پیدا نخواهد کرد و درمان نفرت از خود و دنیا، عشق است.
چرا چنین موضوع و فضایی را برای نوشتن انتخاب کردید؟
ببینید! یکی از مشکلاتی که در جامعه وجود دارد، ناهجاریهای اخلاقی است و فضایی پر از شک و ترس که متاسفانه آدمهای امروز در جامعه کمتر به هم اطمینان میکنند و از آنجایی که هم مردم و هم مسئولین به شدت درگیر مشکلات اقتصادی هستند، کمتر کسی سعی میکند در خصوص مشکلات اخلاقی و روانی و معضلات اجتماعی راهکاری بجوید. امروز با توجه به گستردگی فضای مجازی و تبادل سریع اطلاعات تقریبا خبر هر حادثهای به محض اتفاق افتادن پخش میشود و بدون آنکه کسی این حادثه را موشکافی کند و دلایل اصلی آن را بیابد، صرفا جنبه هیجانانگیزگونه پیدا میکند. نتیجه آن چیزی جز عدم اعتماد آدمها به هم و پخش احساسات منفی نیست. حس نفرت، خودکشی و ناهنجاریهای خانوادگی بهشدت بهخصوص در بین جوانان رواج پیدا کرده و سایه ترس و وحشت را به راحتی بین آدمها و روابطشان میتوان دید. بهگونهای من در «اتاق سیاه» به این حس وحشت و ترس پرداختهام و ضمن اشاره به موضوعات روز مثل قاتلان زنجیرهای یا حادثه فجیع شهرک آزادی و نمونهای از آزار و اذیتهای جنسی ترانسکشوالها سعیام این بود ضمن اشاره به این حوادث نشان دهم چگونه چنین فجایعی میتواند تاثیر مخرب روی دیگران بگذارد. علاوه بر نابودی خود افراد، موجب انتشار حس نفرت و انزجاری میشود که ممکن است هر کسی آن را دریافت کرده و ناگزیر احساسات منفی و مخرب در او رسوخ کند، بدون آنکه خودش بداند.
با توجه به اینکه این روزها بیشتر نمایشها صرفا معضلاتی را نشان میدهند که همه در جامعه شاهد آنند، به نظرتان پرداختن به آنها چه تاثیری میتواند داشته باشد؟
ما فقط مشکلات و معضلات اجتماعی را انعکاس نمیدهیم؛ یعنی کارمان اصلا مستندسازی نیست. در واقع احساس میکنم من به عنوان نویسنده چالشهای موجود در جامعه را صرفا به جای دیدن یا قضاوت کردن بهگونهای در ذهنم تجزیه تحلیل میکنم. شاید همه صرفا واقعیت را ببینند. مثلا یک معتاد را کنار خیابان ببینند یا خبر یک قتل را بشنوند؛ حالا بدون اینکه بدانند چرا این قتل رخ داده، بگویند قاتل ظالم است و مقتول مظلوم. قاتلها فلانند و بهمان. اما من به عنوان نویسنده به دنبال کشف حقیقتم؛ یعنی فقط نگاه دستهای یا تیپیکال به آدمها ندارم؛ بلکه با شخصیتپردازی و نشان دادن جزئیات زندگی آنها سعی میکنم حقیقت را کشف کنم و نشان دهم این قاتل مثلا اگر قاتل شده، چه زندگیای داشته و واقعا فقط او مقصر نیست؛ بهگونهای کل جامعه مقصرند. از طرفی تئاتر به نوعی بدون آنکه نصیحت کند، مثلا نشان میدهد عواقب یک بیاحتیاطی چیست و خب این میتواند مانع بیاحتیاطی شود. در واقع ما نمیگوییم مثلا خشن نباشید؛ بلکه عواقب خشونت و اینکه خشونت چگونه میتواند در انسانی پا بگیرد را نمایش میدهیم. احساس میکنم تا حدودی میتواند روی مخاطب تاثیر بگذارد که حداقل اگر انسان خشنی است به دنبال چاره باشد.
گفتید شیوه نگارش «اتاق سیاه» کارگاهی بود. میتوانید در این خصوص توضیحی بدهید؟
بله، «اتاق سیاه» در ابتدا فقط قصه یک آدم بود که با مشکلات بسیاری دست و پنجه نرم کرده بود. من با گوش کردن به جزئیات زندگی او پی بردم که میتواند دستمایه خوبی برای نوشتن یک درام باشم و از سویی میتوانم با وجود چنین قصه و شخصیتی به تم خشونت و دلهره در جامعه بپردازم. من ابتدا یک ساختار کلی در ذهنم ایجاد کردم نسخه اولیه نمایشنامه که دو شخصیت داشت را نوشتم و با دو بازیگر شروع کردیم و هر جلسه قسمتی از نمایشنامه را رونمایی کردم تا بخشی از آن را خوپ بازیگران در ذهنشان بسازند. در حین نوشتن به از زاویای دیگری هم سعی کردیم به تم اصلی نگاه کنیم و شخصیتهای فرعی را هم جان بدهیم و آرام آرام در حین تمرینات نمایشنامه شکل گرفت و نمایش هم آماده شد. این نوع کار بسیار سخت است اما به نظرم میتواند نتیجهبخش باشد.
و دیگر کارهای پیش رو؟
نمایشنامه دیگرم به عنوان «چرخ» به کارگردانی کاوه نورمحمدی به تازگی اجراهایش در خرمآباد به پایان رسید و برای شرکت در جشنواره تئاتر فجر آماده شدهاست. «آجر» قرار است با کارگردانی «فتحالله نیازی» در پلاتو تئاتر شهر اجرا شود. نمایشنامه دیگرم «تیروزمی21» هم که با نام «سقط زمین» جهت شرکت در جشنواره ماه انتخاب شد، در بازبینی مورد قبول قرار نگرفت و اکنون جهت اجرای عمومی در ارومیه و مشهد در حال آماده شدن است و درحال نوشتن اثر تازهای هم هستم با نام «تیام» که توسط گروه هنری نمایه قرار است به روی صحنه برود.
