حکایت دبیرستان انوشیروان دادگر

داخل سلف دانشگاه ناهار میخوردیم که ناگهان شب شد. خورشیدگرفتگی ۲۰ مردادماه سال ۱۳۷۸ بود.
استاد گیوی از پشت عینک گرد دسته شاخیاش به همه دانشجوهای معماری آن سال سفارش تحقیق مصوری درباره معماری تختجمشید و تأثیر آن بر معماری ایران را داد. یک ساعت از این ضربالاجل نمیگذشت که کتابهای کتابخانه فیالفور به اشغال دانشجوها در آمد و دست از پا درازتر به خانه بازگشتم. مطمئن بودم تنها دانشجوی رشته مطالعات معماری ایران هستم که تا به حال تختجمشید را به چشم ندیده است.
مشاسماعیل لحافدوز، همسایه زیرزمین خانه پدری آن روز زودتر از همیشه روی تخت چوبی گوشه حیاط لم داده بود. از ماجرا که باخبر شد و استیصال من را که دید، سیگاری پیچید و گفت: اوغلان برو درباره دبیرستان انوشیروان دادگر بنویس. ستونهاش درست مثل تختجمشید همونطوری درست شده. عصر که دخترا از مدرسه رفتن از فراش اجازه بگیر و برو ببینش. راست میگفت.
دبیرستان انوشیروان یکی از مدارس تاریخی تهران (1315) و جزو آثار ملی بود. عصر همانروز با عجله به خیابان انقلاب رفتم. بین خیابان حافظ و ولیعصر داخل کوچه سعید، دبیرستان انوشیروان دادگر را به چشم دیدم. دبیرستان را انجمن زرتشتیان تهران در دوره پهلوی اول برای زرتشتیان ساخته بود. بنایی آجری با تزیینات گچبری، ستونهایی بلند با سرستونهایی به شکل گاو و نشان فروهر که در پیشانی ورودی بنا خودنمایی میکرد.
کاشیهای رنگی دارای نقوش هخامنشی نیز در 2بازوی بنا معماری زیبای آنرا تکمیل میکرد. خیال جمع بودم که دخترها به خانه رفتهاند و میتوانم وارد دبیرستان شوم. 2لته درهای دبیرستان با باد میرفت و میآمد. با خیالی آسوده وارد دبیرستان شدم. همان جلوی در پیرمردی اخمو گفت کجا میری عمو؟ گفتم با مدیر صحبت کردم اجازه داده برم ساختمان را ببینم. گفت به من چیزی نگفتهاند، بعد از خوش و بشی کوتاه راضی شد برود و اجازه بگیرد.
مدیر گفت فقط بازدید گروهی و آن هم با هماهنگی قبلی مجاز است. تمام در را که به روی خودم بسته دیدم از مدیر مدرسه پرسیدم: چون دبیرستان زرتشتیهاست راهم نمیدهید؟ مدیر مدرسه دوربین را از دستم گرفت و گفت خودم از معماری ساختمان برایتان عکس میگیرم. بعد گفت: مدرسه زرتشتیهاست اما دختران مسلمان بسیاری دیپلمه دبیرستان انوشیروان دادگر هستند.