حکایت مرد عتیقه فروش و رعیت

دسته‌بندی: سرگرمی
تاریخ انتشار: ۱۳۹۷ تیر ۱۲, سه‌شنبه ساعت ۱۰:۲۱۰ رأیبدون امتیاز

حکایت مرد عتیقه فروش و رعیت\ حکایت جالب از اینکه دیگران را خر فرض نکنیم…\ \ مجله تالاب: عتیقه فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید کاسه ای نفیس و قدیمی دارد که در گوشه ای افتاده و گربه در ان آب می خورد، دید اگر قیمت کاسه را بپرسد رعیت ملتفت می شود و قیمت گرانی بر ان می نهد، لذا گفت: عمو ...

حکایت مرد عتیقه فروش و رعیت

حکایت جالب از اینکه دیگران را خر فرض نکنیم…

مجله تالاب: عتیقه فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید کاسه ای نفیس و قدیمی دارد که در گوشه ای افتاده و گربه در ان آب می خورد، دید اگر قیمت کاسه را بپرسد رعیت ملتفت می شود و قیمت گرانی بر ان می نهد، لذا گفت: عمو جان چه گربه قشنگی داری آیا حاضری ان رابه من بفروشی؟

رعیت گفت چند میخری؟ گفت: یک درهم.

رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقه فروش داد و گفت: خیرش را ببینی. عتیقه فروش پیش از خروج از خانه با خونسردی گفت: عموجان این گربه ممکن است در راه تشنه اش شود بهتر است کاسه آب را هم به من بفروشی!

رعیت گفت: قربان من با این وسیله تا به حال پنج گربه فروخته ام. کاسه فروشی نیست، عتیقه است…

*دیگران را احمق فرض نکنیم !

اشتراک‌گذاری

این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...