شعر طنزی که مجتبی احمدی از شدت گرمای تابستان سرود
ای خدا، باز هم هوا گرم است سخت ناجور و ناروا گرم است میزنم داد: ای خدا! گرم است ای خدای زمین! خدای زمان! فصلِ مرگِ من است تابستان کارِ این آفتابِ سوزان است بیحیا، دائما فروزان است آه، شب هم شبیهِ روزان است لااقل پس تو باد را بوزان! فصلِ مرگِ من است تابستان…
لطفا برای دیدن ادامه مطلب وارد شوید. یا ثبت نام کنید.