شعر طنز : من شاعرِ درد آشنایِ عصر خویشم، خدمت به این مردم بُوَد آیین و کیشم

دسته‌بندی: سرگرمی
تاریخ انتشار: ۱۳۹۷ مرداد ۱۴, یکشنبه ساعت ۱۴:۲۰۰ رأیبدون امتیاز

من طنز پردازم\ شعر طنز حمید آرش آزاد\ من شاعرِ درد آشنایِ عصر خویشم\ خدمت به این مردم بُوَد آیین و کیشم\ سوغاتی‌ام طنزِ متین و انتقادی‌ست\ کندو صفت، سرشارِ شهد و نوش و نیشم\ ***\ بگذار استادان(!) سخن از باده گویند\ از صافیِ بی‌غش، حریفِ ساده گویند\ معشوقه را اهلِ جفا و جور خوانند\ خود...

من طنز پردازم

شعر طنز حمید آرش آزاد

من شاعرِ درد آشنایِ عصر خویشم

خدمت به این مردم بُوَد آیین و کیشم

سوغاتی‌ام طنزِ متین و انتقادی‌ست

کندو صفت، سرشارِ شهد و نوش و نیشم

***

بگذار استادان(!) سخن از باده گویند

از صافیِ بی‌غش، حریفِ ساده گویند

معشوقه را اهلِ جفا و جور خوانند

خود را مطیع و بنده و لداده گویند

***

بگذار این خیلِ ادیبان سخندان(!)

بر شمع و گل بندند صدها جور بهتان

نُه کرسیِ افلاک، زیر پا گذارند

بوسند پاهای کثیفِ ارسلان خان

***

من طنزپردازم و پیکِ شادمانی

آیینِ من صدق و صفا و مهربانی

تلخ است حرفِ حق، ولی من این دوا را

با طنز، شیرین می‌کنم، آن سان که دانی

***

پیوسته در رنج و تلاش و فکر و کارم

تا بر لبِ مردم، گلِ شادی بکارم

زیرا که جز خوشبختیِ این مردمِ خوب

هیچ آرزویِ دیگری در سر ندارم

اشتراک‌گذاری

این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...