به گزارش فانوس، 17 ساله بودم که با پسری در خیابان دوست شدم. آن زمان در اوج هیجانات عاطفی قرار داشتم و احساس می کردم با آن پسر خوشبخت خواهم شد ولی چند ماه بعد او مرا رها کرد و به دنبال زندگی خودش رفت این در حالی بود که پدرم متوجه این ارتباط شده بود و مرا نصیحت می کرد که این گونه آشنایی ها هیچ گاه سرانجام خوبی نداشته است. خلاصه چند ماه بعد به اصرار پدرم در حالی با پسر عمویم افشین ازدواج کردم که او نیز در جریان دوستی خیابانی با پسر غریبه قرار گرفته بود به همین خاطر از همان روزهای آغازین ازدواجمان نسبت به من سوء ظن پیدا کرد و با نیش و کنایه با من سخن می گفت. در حالی که من آن پسر غریبه را فراموش کرده بودم ولی این حرف ها به جایی کشید که دیگر هیچ علاقه ای به همسرم نداشتم. با این وجود صاحب فرزندی شده بودم و نمی توانستم از او جدا شوم. یک آشنایی خیابانی چند ماهه همه روزگارم را سیاه کرده بود و به هیچ وجه نمی توانستم ذهنیت همسرم را تغییر بدهم. او به خاطر این کار آن قدر مرا شکنجه روحی می داد که حتی مرا با زنان خیابانی مقایسه می کرد. 8 سال با این شرایط زندگی کردم تا بتوانم حداقل پسرم را به سر و سامان برسانم. ولی دیگر تحمل این وضعیت را ندارم و به همسرم می گویم تو با زن دیگری ازدواج کن و تنها مخارج من و فرزندم را بپرداز! اما او با وجود آن که با زنان دیگری ارتباط دارد و حتی به دوستان نزدیک من پیشنهاد دوستی می دهد حاضر نیست تا به طور شرعی و قانونی ازدواج مجدد کند و تنها مرا به خاطر اشتباه 9 سال قبل مورد شکنجه های روحی قرار می دهد. گاهی می گوید: فردی با من تماس گرفته و عنوان کرده است که همسرت با کسی رابطه دارد و مدارک آن را برایم ارسال می کند... مردی که به دوستان صمیمی همسرش پیشنهاد خجالت آور می داد
دستهبندی: گوناگون
تاریخ انتشار: ۱۳۹۷ مرداد ۳۱, چهارشنبه ساعت ۸:۴۷۰ رأیبدون امتیاز

زن 26 ساله ای که عنوان می کرد هیچ علاقه ای به همسرم ندارم و تنها به خاطر پسر کوچکم به این زندگی آشفته ادامه می دهم شروع به ورق زدن دفتر زندگیش کرد.
به گزارش فانوس، 17 ساله بودم که با پسری در خیابان دوست شدم. آن زمان در اوج هیجانات عاطفی قرار داشتم و احساس می کردم با آن پسر خوشبخت خواهم شد ولی چند ماه بعد او مرا رها کرد و به دنبال زندگی خودش رفت این در حالی بود که پدرم متوجه این ارتباط شده بود و مرا نصیحت می کرد که این گونه آشنایی ها هیچ گاه سرانجام خوبی نداشته است. خلاصه چند ماه بعد به اصرار پدرم در حالی با پسر عمویم افشین ازدواج کردم که او نیز در جریان دوستی خیابانی با پسر غریبه قرار گرفته بود به همین خاطر از همان روزهای آغازین ازدواجمان نسبت به من سوء ظن پیدا کرد و با نیش و کنایه با من سخن می گفت. در حالی که من آن پسر غریبه را فراموش کرده بودم ولی این حرف ها به جایی کشید که دیگر هیچ علاقه ای به همسرم نداشتم. با این وجود صاحب فرزندی شده بودم و نمی توانستم از او جدا شوم. یک آشنایی خیابانی چند ماهه همه روزگارم را سیاه کرده بود و به هیچ وجه نمی توانستم ذهنیت همسرم را تغییر بدهم. او به خاطر این کار آن قدر مرا شکنجه روحی می داد که حتی مرا با زنان خیابانی مقایسه می کرد. 8 سال با این شرایط زندگی کردم تا بتوانم حداقل پسرم را به سر و سامان برسانم. ولی دیگر تحمل این وضعیت را ندارم و به همسرم می گویم تو با زن دیگری ازدواج کن و تنها مخارج من و فرزندم را بپرداز! اما او با وجود آن که با زنان دیگری ارتباط دارد و حتی به دوستان نزدیک من پیشنهاد دوستی می دهد حاضر نیست تا به طور شرعی و قانونی ازدواج مجدد کند و تنها مرا به خاطر اشتباه 9 سال قبل مورد شکنجه های روحی قرار می دهد. گاهی می گوید: فردی با من تماس گرفته و عنوان کرده است که همسرت با کسی رابطه دارد و مدارک آن را برایم ارسال می کند... این مطلب برای شما مفید بود؟
بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک میکند.
در حال بررسی رأی شما...