شعر طنز : خانه ای می خواست با یک رهنِ کم، گشت طفلی کلّ تهران و نبود

دسته‌بندی: سرگرمی
تاریخ انتشار: ۱۳۹۷ دی ۷, جمعه ساعت ۲۰:۱۲۰ رأیبدون امتیاز

یکنفر می خواست مامان و نبود! بود میلش مرغِ بریان و نبود خانه ای می خواست با یک رهنِ کم گشت طفلی کلّ تهران و نبود با خودش می گفت:« میگردم هنوز » رفت کم کم سمتِ سمنان و نبود ناامید از جستجو هرگز نشد گشت اما کلّ ایران و نبود در خبر خواندم « …

یکنفر می خواست مامان و نبود!
بود میلش مرغِ بریان و نبود

خانه ای می خواست با یک رهنِ کم
گشت طفلی کلّ تهران و نبود

با خودش می گفت:« میگردم هنوز »
رفت کم کم سمتِ سمنان و نبود

ناامید از جستجو هرگز نشد
گشت اما کلّ ایران و نبود

در خبر خواندم « فلانی » رفته حبس
گشت فردی کلّ زندان و نبود

کافری آمد به مسجد نیمه شب
تا ببیند یک مسلمان و نبود

گفت: « شاید جای دیگر رفته اند »
گشت تا فردا خیابان و نبود

گفت لیلی جان!که مجنون رفته دشت
من که رفتم تا بیابان و نبود

گفت یک مسؤول « در بازارِ شهر
هست مایحتاجِ ارزان و …» نبود

خواهرم هر روز می رفتش کلاس
سر زدم روزی به ایشان و نبود

گفت: « تنها ” برجِ سلمان ” رفته ام »
زود رفتم برجِ سلمان و نبود

میهمان در خانه ی قومی شدم
گفت: « هستم عشقِ مهمان و… » نبود

گفت بابایم که این اوضاعِ بد
هست تأثیراتِ شیطان و نبود

گفت دکتر ای پسر! بیماری ات
هست از انواعِ سرطان و …….. بود!!
شاعر : امیرحسین خوش حال

اشتراک‌گذاری

این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...