برای پیدا کردنت رخت بسته بودم
به شوق وصالت ز دنیا رسته بودم
برای بوییدنت شهر به شهر رفته بودم
ز ترس رقیبان نقاب بسته بودم
نشانت را ز گلها جسته بودم
در انجمن پنهان نشسته بودم
بودی ، من دیده به تو دوخته بودم
فریاد می زدم ، دهان شکسته بودم
دست ز رقیبم گرفته بودی و خندان
رفتی و تنها ، آری خواب دیده بودم
عبد
به شوق وصالت ز دنیا رسته بودم
برای بوییدنت شهر به شهر رفته بودم
ز ترس رقیبان نقاب بسته بودم
نشانت را ز گلها جسته بودم
در انجمن پنهان نشسته بودم
بودی ، من دیده به تو دوخته بودم
فریاد می زدم ، دهان شکسته بودم
دست ز رقیبم گرفته بودی و خندان
رفتی و تنها ، آری خواب دیده بودم
عبد
