
دخترم چادر گلدار به سر کرد شبی
نگهی کرد به
چشم پر امید به من
گفت مادر
شود آیا که به جایی برویم
بشود چادر گلدار من از باد تکانی بخورد
خنده آمد به رخم
زود پریدم سویش
چشم در چشم
و چشمان سایاهش پر شوق
دست پر مهرش
گرفتم در دست
و برفتیم به دیدار خدا
سوی حرم
شکر گفتیم بسی
وه چه نوایی دارد
و چه نجوای خوشی بر تن و جان می کارد
باد و باران شده بود وخنکای دل شب
و نسیمی که تکان داد گل چارقد گلدارش
