آی آدم‌ها شعری از نیما یوشیج

دسته‌بندی: شعر
تاریخ انتشار: ۱۳۹۸ آذر ۱۳, چهارشنبه ساعت ۱۲:۰۵۰ رأیبدون امتیاز
آی آدم‌ها شعری از نیما یوشیج

آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید نان به سفره جامه تان بر تن یک نفر در آب می خواند شما را موج سنگین را به دست خسته می کوبد باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده سایه هاتان را ز راه دور دیده آب را بلعیده در گود کبود و هر […]

نان به سفره جامه تان بر تن
یک نفر در آب می خواند شما را
موج سنگین را به دست خسته می کوبد
باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایه هاتان را ز راه دور دیده
آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی تابیش افزون
می کند زین آبها بیرون
گاه سر گه پا

آی آدمها
او ز راه دور این کهنه جهان را باز می پاید
می زند فریاد و امید کمک دارد

آی آدمها که روی ساحل آرام، در کار تماشائید!
موج می کوبد به روی ساحل خاموش
پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده، بس مدهوش
می رود نعره زنان.

وین بانگ باز از دور می آید:
آی آدمها…

و صدای باد هر دم دلگزاتر
در صدای باد بانگ او رساتر
از میان آب های دوری و نزدیک
باز در گوش این نداها

آی آدمها…

نیما یوشیج

اشتراک‌گذاری

این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...