مرزهای ایرانشهر،شعری از شفیعی کدکنی

دسته‌بندی: شعر
تاریخ انتشار: ۱۳۹۸ دی ۱, یکشنبه ساعت ۱۱:۲۰۰ رأیبدون امتیاز
مرزهای ایرانشهر،شعری از شفیعی کدکنی

با یاد ایرج افشار خط‌های رویِ نقشه به دیوار؟ و آن سیمِ خاردار؟ ـ نه هرگز! معنای من کجاست، پس اکنون؟ در تنگِ این حصار؟ ـ نه هرگز! □ از سیم‌ِ خاردار گذر کُن بگذر ز خار و صخره خارا آن سویِ بادکوبه و گنجه و آن سوی مرو و بلخ و بخارا □ آن […]

مرزهای ایرانشهر،شعری از شفیعی کدکنی

با یاد ایرج افشار

خط‌های رویِ نقشه به دیوار؟

و آن سیمِ خاردار؟

ـ نه هرگز!

معنای من کجاست، پس اکنون؟

در تنگِ این حصار؟

ـ نه هرگز!

□

از سیم‌ِ خاردار گذر کُن

بگذر ز خار و صخره خارا

آن سویِ بادکوبه و گنجه

و آن سوی مرو و بلخ و بخارا

□

آن سویِ عهدنامه شاهان

از سُغد تا هرات و نشابور

هر جا بیات ترک و همایون

هر جا نوای پرده ماهور.

□

آفاقِ همدلی و همیشه

هر جا من و شماست، همانجا

هر جا که نام حافظ و خیّام

در خاطر آشناست، همانجا.

شفیعی کدکنی

اشتراک‌گذاری

این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...