دولت آینده گریبانش را از عوام‌زدگیِ دانشگاهی و حوزوی رها کند/ مراکز پژوهشی مرکز تجمع آقازاده‌ها شده است/ دولتی که نتواند همه مغز را کار بگیرد بیمار است

دسته‌بندی: سیاسی
تاریخ انتشار: ۱۴۰۰ اردیبهشت ۱۸, شنبه ساعت ۶:۳۸۰ رأیبدون امتیاز
دولت آینده گریبانش را از عوام‌زدگیِ دانشگاهی و حوزوی رها کند/ مراکز پژوهشی مرکز تجمع آقازاده‌ها شده است/ دولتی که نتواند همه مغز را کار بگیرد بیمار است

<div class="post-content clearfix mb-3">\ <p>این روزها مباحث انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ عمدتا حول محورهایی از جمله دوگانه نظامی- غیرنظامی و مهندس-سیاستمدار و نظیر آن می گردد. در این میان کمتر سخن و طرحی جدید، از طرف نامزدهای مطرح شده و منتقدین</p></div>...

این روزها مباحث انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ عمدتا حول محورهایی از جمله دوگانه نظامی- غیرنظامی و مهندس-سیاستمدار و نظیر آن می گردد. در این میان کمتر سخن و طرحی جدید، از طرف نامزدهای مطرح شده و منتقدین آنان دیده می شود. اگر بحثی مطرح می‌شود غالباً در حد کلی گویی و تکرار برخی گزاره های نظیر این است که دولت نباید نظامی باشد و یا رئیس جمهور شایسته کسی نیست که صرفاً توانایی ساخت و ساز داشته باشد و باید از نگاه گفتمانی مشخص برخوردار باشد. غالباً میان دولت نظامی و دولت نظامیان هم تفکیک صورت نمی گیرد. اما در میان این شلوغی مسئله شدن ایده حکمرانی و لزوم برخورداری رئیس جمهور از حداقل های کلان نگری مطرح می شود که امیدبخش است.

رییس جمهور چه نظامی باشد و چه غیر آن می بایست عمق اندیشه انقلاب اسلامی و نظریه حکمرانی مبتنی بر آن را دریابد. وقت آن است که بدانیم بدون ایده عدالت، تلاش برای برقراری عدالت به ویژه در سطح کلان، آن هم در دامان انقلابی ایده آل (ایده گرا) می تواند حتی به ضد عدالت بیانجامد. دولتداری هم بدون داشتن ایده دولت هزینه تاریخی برای کشورمان در پی خواهد داشت. البته برای ایده داشتن نیاز نیست تا دولتمرد فیلسوف سیاسی باشد بلکه کافی است تا ایده حکمرانی نسبتا منسجم و کارآمد داشته باشد.

ایده حکمرانی در دنیا حدود چهار دهه و در ایران حدود یک دهه عمر دارد. سلانه سلانه ایده دولت هم جای خود را میان مباحث نظری باز کرده است. با دکتر سید یونس ادیانی عضو هیئت علمی مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی در این باره گفتگو کرده ایم تا قدری به آستانه ایده دولت نزدیک شده و مروری بر وضعیت آن در ایران داشته باشیم.

دکتر ادیانی در کارنامه اش ۲۰ کتاب در حوزه فلسفه، تفکر و سیاست، و ۵ تئوری ارائه شده دارد و مدت ۲۲ سال است که مدیریت گروه مطالعات بنیادین حکومتی را بر عهده دارد. او برای نخستین بار در ایران مباحث کانون تفکر ، آینده پژوهی جهان، هوش مصنوعی و فن حکمرانی را مطرح کرده است.

وی که کتاب کانون های تفکر جهان را با معاونت سید محمد خو‌یی به طبع رسانیده با بررسی همین کانون های تفکر و روندهای سیاست گذاری در کشورهای توسعه یافته این نکته را مطرح می کند که شیوه های کنونی دولت در ایران منسوخ شده و نوعی دیگر از دولت باید متولد شود.

ادیانی در این گفت و گو معتقد است «دولت آینده باید دفتر مطالعات آینده مستقر در هیئت دولت تأسیس کند تا تمامی لوایح دولت با قِوام و منطق آینده‌نگری طراحی شوند و مجلس را برانگیزد که کمیسیون آینده تأسیس کند تا با همکاری پایاپای و بر مبنای اصلِ سازگاری معقول به تقویت کشورداری کمک کند. نکته بعدی تبدیل دولت به کانون‌های تفکر و هوش است که دولت را از گردونه عوام‌زدگیِ دانشگاهی و حوزوی بیرون می‌آورد. نکته برتر حجم بزرگ نیروی انسانی غیر متخصص در تمامی وزارتخانه‌ها، سازمان‌ها و شرکت‌های دولتی است که به نظر می‌رسد نیمی از این نیروها که از طریق اربابان قدرت تقنینی، قضایی و اجرایی در این سه قوه گردهم آمدند باید تعدیل و اصلاح شوند و دولت باید به دولت فکر و عمل تبدیل شود و از پُرگویی بپرهیزد که آفت دولت خرد به مثابه قانون فنی است.»

به گفته وی « کشوری که80 میلیون مغز دارد و اگر دولتی نتواند آنها را به کار بگیرد از نشانه بیماری دولت است. با توجه به این اصل رئیس دولت باید ذهن بزرگ داشته باشد و جامعیت عقول و نفوس انسانی را در خود جای دهد و در به کارگیری خرد و نفوس ایدئولوژی‌مدارانه عمل نکند. در حال حاضر که وضع دولت سیاسی نشانه بروز وضعی بیمارگونه است، ناشی از سست بنیادی و پیری بنیان‌های دولت است که نتوانست خردها را به کار گیرد و در نتیجه این وضع پریشانی و آشفتگی در مدیریت حکومتی به وجود آمد و اگر مغزها با قصد و اراده خردها به کار گرفته می‌شدند، وضع انسانی در چرخه حکومتی حداقل جایی نبود که اکنون در آن ایستاده و احساس زیان می‌کند.»
او از فن حکمرانی یا حکمرانی به عنوان فن دفاع می کند اما معتقد است نباید در دام تکنوکراتیسم و تقلیل گرایی یا حذف آرمانهای انسانی افتاد. برای همین او از دولت انسانی یا دولتی آمیخته به زندگی جاری مردم دفاع می کند. این همان دولتی است که از نظر او تاکنون در ایران متولد نشده است و باید انتظار تولدش را کشید.

ادیانی به ماهیت دولت در ایران نگاهی انتقادی دارد و متناسب با این نگاه می گوید: «دولت در ایران بیماری رو به مرگ است. اگر مفاهمه عقلانی در دولت عقل براساس منطق ارتباطی صورت نگیرد، زوال اصول کشورداری رخ می دهد. اکنون منطق دولت در امر کشورداری نادولتی است و همین شیوه بنیاد دولت را در آستانه افول قرار داده است و با سیاست‌های متداول راهی برای نجات این بیمارِ رو به مرگ وجود ندارد، جز این که دولت خرد با فن حکمرانی قدرت را در 1400 در دست گیرد تا هوای تازه دمیده شود.»

به گفته وی در ایران جدید ما شاهد رفت و آمد چند دولت با رویکردهای متفاوت و در عین حال به شیوه همگرایی بوده‌ایم که هیچ یک در قد و قواره یک دولت کارآمد، دانا و توانا و در عین حال قدرتمند ظاهر نشده‌اند و اغلب به سرنوشت خوداشتغالی دچار شده‌اند.

وی در این باره می گوید: «کشور در دوره جدید تاکنون تقریباً 7 دولت را تجربه و سپری کرده که بدون هیچ سیاست و برنامه‌ای روشمند، واقعی و معقول و معطوف به خرد سیاسی رخت سفر بر بسته‌اند. دو دولت اولیه در فرایند آرمانگرایی و با دغدغه دینی و منطق دینی حرکت کردند که فرصت دولت‌سازی و نوسازی اجتماعات انسانی را نیافته‌اند تا آرمان‌های خود را اجرایی کنند، هرچند گام‌های اولیه‌ای را که برداشته‌اند تا حدودی رضایت‌بخش بوده است.»

از نظر ادیانی دولت بعدی که پس از جنگ شکل گرفت با بنیادِ بازیگریِ اقتصاد سیاسی گشایش یافت: «این دولت بازیگری هوشمند میان چپ و راست بود و در مواقع لزوم هر دو را به بازی می‌گرفت و به تناسب اقتضائات و مناسبات اجتماعی عمل می‌کرد و با تمایلات احساسی و اخلاقیات اجتماعی راه دشوارِ پس از جنگ را با همه خرابی‌هایش طی کرد. دولت پس از جنگ به لحاظ سیاسی و اقتصادی به شیوه‌ای عمل کرد که به سبک خاصی از زندگی در کشور دامن زده و اشرافی‌گری و مصرف‌گراییِ بی‌اندازه به شکل یک فرهنگ پذیرفته شده درآمد و به تدریج نَفُس ملت را برید. دولت پس از جنگ خود را دولت سازندگی نامید و همراهان دولتی رئیس دولت را لقب امیر کبیر داده‌اند. البته این دولت موفق شد که خرابه‌های برجای مانده دوره جنگ را تا حدودی آباد کند و در آبادانی کشور تا حدودی همت و تلاش کرد، هرچند بسیاری از سیاست‌هایش به کلی نادرست و غیر نافع بوده است. در عین حال دولت راغب بود که کارهای بسیار بزرگی انجام دهد تا دولت تاریخی نامیده شود، اما آنچه اتفاق افتاد غیر از آرزوها و آرمان‌هایش بوده است،‌ هرچند بخشی هم سازگار با واقعیات تاریخی کشور در آن دوره بوده است.»

به گفته این پژوهشگر فلسفه سیاست دوره بعد دولت-دولت اصلاحات- با مشی چپ‌گرایی رئیس اجرایی کشور شد که تفاوت‌های شکلی با دولت پیشین داشته است: «این دولت به تدریج از شیوه چپ‌گرایی عبور کرد و بر جای سیاست‌های راست‌گرایی نشست که چند دهه با آن سرسختانه مبارزه کرده بود و در نتیجه میان چپ‌گرایی و راست‌گرایی تا پایان دوره سرگردان مانده است. این دولت از شعار توسعه اقتصادی به توسعه سیاسی روی آورد که برای باسودان دانشگاهی و حوزوی خوشایند بود، هرچند نتوانست ذهن خردمندان و دانایان را با خود همراه کند که خوانشِ پس زمینه‌های این سیاست برای آنان فراهم بوده است. دولت چپ با مشی راستگرایی تصورات اصلاحات سیاسی را برجای اصلاحات اقتصادی نشاند و اولویت اول کشور را اصلاحات سیاسی دانست. مشکل عمده این بود که اصلاحاتی جز بازی زبانی درکار نبود و ناخواسته طرح مسئله همه با من یا بر من در دستور کار دولت سیاسی قرار گرفت، در حالی که بنا بود با اصلاحاتی آن را سامان دهد که خود مجدداً در دام آن گرفتار شد. نکته این است که کسی می‌تواند مدعی اصلاحات باشد که طرز تفکر اصلاحی در حوزه سیاست، اقتصاد و فرهنگ داشته باشد، اما این مدعیان مانند مدعیان اصولگرایی طرز تفکر اصلاحی یا اصولگرایی نداشته‌اند و در دام ایدئولوژیِ خودساخته و در عین حال متوهمانه گرفتار شده بودند و با بنیادهای حکمرانی جدید فاصله بسیار داشته‌اند. این دولت در 4 سال اول با اقتصادمحوری دولت پیشین پیش رفت و کارهای در آستانه انجام را به پایان رساند و 4 سال دوم که با طرح توسعه سیاسی همراه با اصلاحات شروع شد، پیش از تولد مرد و نه تنها روزنه‌ای از امید را بر نیانگیخت که به یأس سیاسی، شکاف اجتماعی، فرهنگی و حتی فقر فلسفی دچار شد و با کارکردهایش به دولت رسانه شهرت یافت.»

دولت بعدی یعنی دولت احمدی نژاد نیز از نظر ادیانی با شیوه تلفیق راستگرایی و چپ گرایی به قدرت رسید که با طرح توسعه مردم‌سالاری دینی و به شیوه اصولگرایی اداره امور کشور را بر عهده گرفت: «در این دوره تلاش عمومی بر این بود که کشور با سیاست‌های همسوسازی از پریشانی و پراکندگیِ سیاسی به آرامش برسد و بازگشت به شعارهای اول انقلاب در دستور کار دولت قرار گرفت و متناسب با آن در 4 سال اول اقدامات اقتصادی و سیاسی انجام شد که قدری با امید اجتماعی همراه گردید، اما در چهار سال دوم روح پریشانی و پراکندگی با حجم بیشتر بازگشت و آنچه که بنا بود وقوع یابد از دستور افتاد و آنچه که انجام شد به شکاف بزرگ اجتماعی و ملی منجر شد که تاکنون هم ادامه دارد و هنوز سیاستی جایگزینش نشده است که امید تازه به وجود آورد.»

او دولت روحانی را نیز مورد انتقاد قرار داده و معتقد است: «دولت کنونی هم با خرد اصیل فاصله دارد و هم در دستان نیمه سوادان گرفتار شده است.»

از نظر ادیانی «دولت روحانی با تلفیقی از چپ‌گرایی، راست‌گرایی و کارگزاری از نوع اشرافی آمد و هنوز نیامده و کاری را شروع کرد که نکرد و سیاستی را نوشت که ننوشت و برنامه‌ای را متکی به هیچ اجرایی کرد که نکرد و سیاست انتظار و امید را در پیش گرفت. این دولت با طرح شعار تدبیر و اصلاحات اقتصادی و سیاسی آمد تا سرمایه اجتماعی از دست رفته را بازستاند، اما خود آنچه از حداقل‌های سیاسی و اقتصادی که در کار بود، یکسره و یکجا همه را بر باد داد تا خیال همه آسوده شود. دولت به وجود آمد، اما تدبیر و امیدی در کار نبود و هنوز به وجود نیامده بود که با بی‌سیاستی همه را ناامید کرد. دولت تدبیر اصلاحات به شیوه اصولگرایی همراه با مشی کارگزاری دولت خوش و بسیار سرخوش و در عین حال نیمه سواد بوده که می‌توان از آن به دولت کسرشده یا دولت بسیار نادولتی یاد کرد. این دولت با برجام شروع کرد و با برجامش شکست خورد و حتی دولت آمریکا چنانچه به برجام باز گردد، چیزی از 8 سال از دست رفته دولت باز نمی‌گردد. شاید دولت 1400 با چنین راهبرد سیاستی ساده‌تر بتواند به قدرت سیاسی دست یابد و کشور را به لحاظ بین‌المللی از ورشکستگی سیاسی و اقتصادی نجات دهد.»

دکتر ادیانی به گام های ضروری برای احیای دولت اشاره می کند و تصریح می کند: «احیای دولت با چند گام اساسی ممکن است: گام اول، حذف خویشاوندسالاری کنونی در چرخه دولت است.
گام دوم، از مدار بیرون کردن آقازاده‌ها وغلامزاده‌های فاسد است،‌ هرچند کاری سخت دشوار است اما برای پدیداری و پایداری و حیات دولت خرد چاره‌ای جز اعمال این سیاست وجود ندارد.
گام سوم، حذف وزارتخانه‌ها، معاونت‌ها، سازمان‌ها، شرکت‌ها و بنیادهای بیهوده است که بود و نبودشان یکسان و شاید بودشان زیان‌آور است.
گام چهارم، از میان برداشتن رشته‌های دانشگاهی جامانده از زمان باستان است که برای جامعه امروز و خصوصاً فردا نافع نیستند و نیز مراکز پژوهشی-حکومتی که مرکز تجمع آقازاده‌ها و غلامزاده‌ها شده و در عمل جز مصرف صدقات ملی کاری از آنان ساخته نیست.
گام پنجم، ورود عملیاتی در سیاست‌های واردات و صادرات است که در آن نیز باید حذف چرخه آقازادگی و غلام‌زادگی رخ دهد و مجموعه این چرخه باید هوشمند و فنی شود.
گام ششم، ورود به عرصه صنعت و کشاورزی و بیرون آوردن این دو صنعت از دستان نیمه سوادان و بازسازی و نوسازی ساختاریِ نیروی انسانی و هدفگذاریِ دانایی‌محور و اطلاعات‌محور است.
گام هفتم، بازنگری راه‌های هوایی، زمینی و دریایی کشور است که وضعی اسف‌انگیز دارند و باید از مدیریت نیمه سوادان به دانایان جابجا شود تا سیاست‌های علمی را دنبال کنند.
گام هشتم، نهاد شهرداری، شهرسازی و ساختمان است که تدبیر و مدیریت از تاریخ جامانده را دنبال می‌کند و در شمار مدیریت دانش باستانی قرار دارد.
گام نهم، چرخه محیط‌زیست است که از بنیاد به کژی راست شده و از زمان تشکیل این سازمان تاکنون در راه انحرافی با منطق و اصول عامیانه می‌رود و اکنون بجای سیاست نخبگانی، دانایی و فناوری در مجموعه‌ای از مدیریت پخمگانی شناور است.
گام دهم، سازه گردشگری و میراث فرهنگی است که از بنیاد به شکل مدیریت ویرانه‌ای سامان یافته است که اغلب با سیاست زندگی همراه نشده است. »

مشروح گفتگو با دکتر یونس ادیانی را در بخش گفتگو بخوانید.





اشتراک‌گذاری

این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...