رهایی از ترس‌های دوران کودکی

دسته‌بندی: روانشناسی
تاریخ انتشار: ۱۴۰۰ بهمن ۲۹, جمعه ساعت ۱۳:۵۲۰ رأیبدون امتیاز
رهایی از ترس‌های دوران کودکی

در جست‌و‌جوی امنیت و آرامش

همه ما مشکلات فردی خودمان را داریم؛ مشکلاتی که ریشه در موضوعات بسیار زیاد در گذشته و به‌خصوص دوران کودکی‌مان دارد. این مشکلات گاهی شناخته می‌شوند و گاهی مدت‌ها از آن‌ها غافل هستیم.

مشکل بهزاد و منیژه
«بهزاد» مردی تقریبا چهل‌و‌پنج ساله است که به تازگی وارد روابط فرازناشویی شده و به همسر خود خیانت کرده است. «منیژه»، همسرش، هرگز متوجه بسیاری از این روابط نشده بود، ولی وقتی در یکی، دو مورد در جریان این اتفاق قرار گرفت، از آن به بعد به‌شدت بهزاد را تحت‌نظر می‌گرفت و حتی رفت‌و‌آمدهای کاری او را هم کنترل می‌کرد.

علت مراجعه منیژه به مشاور سر‌زدن این‌گونه رفتارها از همسرش است. البته بهزاد ادعا می‌کند که این موارد مربوط به گذشته بوده و در حال حاضر دیگر چنین رفتارهایی از او سر نمی‌زند! اما منیژه بد‌بین شده و نمی‌تواند دیگر به سادگی به همسرش اعتماد کند.

الگوی بهزاد
اینکه منیژه نسبت به کارهای بهزاد حساس شده، کاملا طبیعی است؛ اما موضوع مهم در این میان الگویی است که باعث می‌شود بهزاد خیانت کند. برای رسیدن به نتیجه بهتر، باید دروان کودکی و الگوهایی را که بهزاد از آن‌ها پیروی می‌کرده، بررسی کرد.

پدر و مادر بهزاد بسیار اصیل و ثروتمند هستند و به همان میزان که پدر سخت‌گیر بوده، مادر هم زیر بار حرف زور نمی‌رفته و اغلب با هم بگومگو داشته‌اند. تا اینکه وقتی بهزاد در محدوده سنی 9 تا 14 سالگی بود، مادر به دنبال دعوا با پدر، خانه را به قصد قهر ترک می‌کند.

در این هنگام بهزاد و خواهرش تنها می‌مانند و پدر هم اجازه نمی‌داد که مادر را ببینند. اما بهزاد که به‌شدت به مادرش وابسته بود، تصمیم گرفت به طور پنهانی با مادر ملاقات کند. انگار این الگوی لذت «دیدار پنهانی» با کسی که دوستش دارد، از همان زمان در بهزاد نهادینه شده است. به علاوه الگوی دیگری هم در ذهن او توسط رفتارهای پدرش شکل گرفته که «کنترل‌شدن» توسط اوست؛ برای همین هم اجازه می‌دهد دیگران به‌راحتی او را کنترل کنند.

الگوهای تکرار‌شونده
داستان رشد و الگوهای شکل‌گرفته از کودکی در ذهن بهزاد باعث می‌شود او در آینده هم از الگوی مشابهی مانند دوران کودکی‌اش تبعیت کند.

البته ازدواج بهزاد با همسرش از روی علاقه بود، اما چیزی که همیشه در ذهنش بوده و حساسیت زیادی هم روی آن داشته، این است که آدم‌ها معمولا به او دروغ می‌گویند و تنهایش می‌گذارند؛ کاری که مادرش در کودکی انجام می‌داد و هر بار بعد از دیدار و هنگام جدا‌شدن، وعده می‌داد که دوباره خیلی زود او را می‌بیند؛ ولی به قولش عمل نمی‌کرد. بنابراین بهزاد همیشه در انتظار دیدار مادرش بود. در واقع بهزاد در کودکی، علاوه بر اینکه مجبور بوده عشقش را که مادرش بوده، پنهانی ملاقات کند، پدر کنترل‌گری هم داشت که همه رفت‌و‌آمدهای او را کنترل می‌کرد. همین الگوها در حال حاضر هم در روابط دیگر بهزاد تکرار می‌شوند؛ با این تفاوت که زنش نقش پدر را بازی کرده و به‌شدت او را کنترل می‌کند؛ به علاوه فکر می‌کند دیگران دوستش ندارند یا به دروغ ادعا می‌کنند که دوستش دارند. به همین دلیل هم نمی‌تواند به کسی اعتماد کند و به‌شدت دچار شک و تردید است.

احساس امنیت
در واقع بهزاد با تکرار الگوی قدیمی دوران کودکی، احساس امنیت بیشتری می‌کند. او با داشتن روابط پنهانی می‌خواهد علاوه بر زندگی زناشویی‌اش، یک نفر دیگر را هم در کنارش داشته باشد که دوستش بدارد و چنین تجربه‌ای به او احساس امنیت بیشتری می‌دهد. وقتی هم که در کنار زندگی خانوادگی‌اش، رابطه‌ای پنهانی ندارد، احساس افسردگی می‌کند، حال روحی و جسمی مساعدی ندارد و بی‌حوصله و کسل است؛ ولی به محض اینکه دوباره رابطه‌ای را شروع می‌کند، حالش بهتر می‌شود!

در حال حاضر هم در یکی از این روابط پنهانی، از لحاظ عاطفی به یک نفر بسیار علاقه‌مند شده و حتی دوست دارد با او ازدواج کند؛ اما مانع بزرگ برای او این است که به‌هیچ‌‌وجه نمی‌تواند از همسر اولش جدا شود. البته زندگی کاری بهزاد همچنان وابسته به پدرش است و هنوز نتوانسته مستقل شود. مشاور هم با بررسی و مطالعه بیشتر زندگی او به این نتیجه رسید که بهزاد هنوز هم مانند دوران کودکی، به پدرش وابسته است.

دل‌کندن و رهایی
بهزاد نمی‌تواند رها‌شدن و کندن از چیزهایی که زمانی آن‌ها را دوست داشته است، تجربه کند. در واقع او نسبت به کسانی که دوستشان دارد، نوعی «خشم» هم دارد. بهزاد در کودکی از پدر و مادرش خشمگین بوده، چون پدر نمی‌گذاشت او مادرش را ببیند. ضمن اینکه مادرش هم وعده‌های دروغ به او می‌داد؛ بنابراین نسبت به او هم خشم داشت. حالا بهزاد اجازه می‌دهد همسرش هم مانند پدرش او را کنترل کند، ولی در عوض خودش هم مانند زمان کودکی، روابط پنهانی به دور از چشم همسر برقرار می‌کند؛ درست همان‌گونه که مخفیانه مادر را می‌دید.

راه درمان چنین افرادی رهاشدن از ترس‌های دوران کودکی است. بهزاد باید بتواند خودش به‌تنهایی و بدون کنترل پدر و همسرش کار کند و زندگی همراه با آرامش و امنیت و به دور از برقراری روابط پنهانی داشته باشد.

جلب اعتماد
برای افرادی که در گذشته امنیت و آرامش را تجربه نکرده‌اند، رسیدن به فضایی قابل‌اطمینان و آرامش‌بخش بسیار مطلوب است. بهزاد وقتی با دختری آشنا می‌شود که می‌تواند به او اعتماد کند، خوشحال می‌شود و آرامش پیدا می‌کند؛ چون می‌تواند جای مادر را برایش پر کند؛ مادری که اغلب حضور نداشته و نمی‌توانسته فضای آرامش‌بخشی را برایش مهیا کند. با این وجود، نه می‌تواند از همسرش جدا شود و او را کمتر برنجاند و نه می‌تواند با کسی که دوستش دارد، ازدواج کند. منیژه هم ناراحت است، چون نه می‌تواند به همسرش اعتماد کند و نه در چنین محیطی احساس آرامش دارد.

در چنین شرایطی درمانگر به‌هیچ‌وجه نباید افراد را قضاوت کند؛ چون نمی‌تواند اعتماد آن‌ها را به خود جلب کند. روان‌در‌مانگر از بهزاد خواست که شباهت‌ها و الگوهای تکرار‌شونده خود را از دوران کودکی بررسی کند. احساس امنیت از تکرار این الگوها در واقع «آشنا»‌بودن آن‌ها با این الگوهاست. بهزاد با کشف تکرار این الگوهای ارتباطی خود توانست در فضایی قابل‌اطمینان به راه‌حل جدیدی برسد. در واقع نوع ارتباط ما با والدین در کودکی بسیار مهم است و تاثیر زیادی بر رفتارها و روابط ما در آینده دارد.

درمان
برای درمان مشکلاتی که مدام در روابط عاطفی تکرار می‌شوند، افراد ابتدا نیاز دارند دلایل رفتارشان را بدانند؛ اینکه چرا بر‌خلاف میل باطنی خود مدام وارد روابطی می‌شوند که کسی آن‌ها را کنترل کند. این بینش به افراد کمک می‌کند تا از میزان هیجانات مخربی که دارند و در روابط فعلی خود آن‌ها را تجربه می‌کنند، کمتر شود. بهزاد هم با پیدا‌کردن دلایل رفتارهای مختلف خود از جمله خیانت، متوجه علت اصلی بروز آن‌ها شد.

بینش پیدا‌کردن به مسائل مختلف باعث می‌شود داغی و آشفتگی هیجانات و احساسات فرد کمتر و معتدل‌تر شود تا او بتواند بهتر تصمیم بگیرد. مثلا می‌تواند به جای جست‌و‌جوی محبت در افراد مختلف، خودش به دیگران محبت کند تا احساس بهتری داشته باشد. اگر خود فرد در کودکی نتوانسته محبت لازم را دریافت کند، می‌تواند با انجام کارهای داوطلبانه و خیر‌خواهانه به احساس بهتر و فضای مطلوب‌تری دست یابد.

این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...