کاروان...
کاروان می رود و من به تمنا غمگین
دل رها کرده به دریای تمنا غمگین
گَردٕ گم کرده عزیز و رخ کنعانی من
یوسفی مانده به چَه.. بی کس و تنها غمگین
بانگ ناقوس جدایی تپش قلب من است
گاه می ماند و گه...گاه صداها غمگین
همه شور و همه سوز و همه عشقم همه هیچ
دل رها کرده به دریای تمنا غمگین
رایگان داده همه عمر به دریای وصال
مانده در حسرت یک غفلت بی جا غمگین
رهزن عشق دگر بار به دل زد شهرام
کاروان می رود و من به تماشا غمگین
بیاد دوستان خوبم در دانشگاه شیراز بهار 1378 شیراز
کاروان می رود و من به تمنا غمگین
دل رها کرده به دریای تمنا غمگین
گَردٕ گم کرده عزیز و رخ کنعانی من
یوسفی مانده به چَه.. بی کس و تنها غمگین
بانگ ناقوس جدایی تپش قلب من است
گاه می ماند و گه...گاه صداها غمگین
همه شور و همه سوز و همه عشقم همه هیچ
دل رها کرده به دریای تمنا غمگین
رایگان داده همه عمر به دریای وصال
مانده در حسرت یک غفلت بی جا غمگین
رهزن عشق دگر بار به دل زد شهرام
کاروان می رود و من به تماشا غمگین
بیاد دوستان خوبم در دانشگاه شیراز بهار 1378 شیراز
