دود اگر از خانه ای آباد، می گردد حباب
سینه و قلب کسی باشد که می گردد کباب
خوشه ای له میشود از مشت ظلم می پرست
تاشود یک قطره ی ویرانگر جام شراب
دامن دریا بزرگ و رنج نا هنجار رود
سینه صاف و سفید کوه می گردد خراب
لاله های واژگون گر روید از رخسار کوه
دامنش خیس عرق می شد زشرم آفتاب
تا نریزد ذره ذره ابر از شمشیر رعد
پر نمی گردد دو چشم رودها از اشک آب
دره می گردد زمین از خشم ابر آسمان
سبزه می روید ولی از زخم های این عذاب
کاسه ای می ریزد و سیراب میگردد کسی
میشود بازار داغ زندگانی های ناب
سنگ روی سنگ می لغزد به جنگی دائمی
تا بچرخد چرخهای زندگی در آسیاب
یک نفر در آسمان می راند این کالسکه را
ماهی دریا رساند بر سر خوان عقاب
مجید رضا تقی پور چهاردهم خرداد 403
سینه و قلب کسی باشد که می گردد کباب
خوشه ای له میشود از مشت ظلم می پرست
تاشود یک قطره ی ویرانگر جام شراب
دامن دریا بزرگ و رنج نا هنجار رود
سینه صاف و سفید کوه می گردد خراب
لاله های واژگون گر روید از رخسار کوه
دامنش خیس عرق می شد زشرم آفتاب
تا نریزد ذره ذره ابر از شمشیر رعد
پر نمی گردد دو چشم رودها از اشک آب
دره می گردد زمین از خشم ابر آسمان
سبزه می روید ولی از زخم های این عذاب
کاسه ای می ریزد و سیراب میگردد کسی
میشود بازار داغ زندگانی های ناب
سنگ روی سنگ می لغزد به جنگی دائمی
تا بچرخد چرخهای زندگی در آسیاب
یک نفر در آسمان می راند این کالسکه را
ماهی دریا رساند بر سر خوان عقاب
مجید رضا تقی پور چهاردهم خرداد 403
