(591)

دسته‌بندی: شعرنو
تاریخ انتشار: ۱۴۰۳ خرداد ۱۴, دوشنبه ساعت ۲۱:۵۹۰ رأیبدون امتیاز
(591)

به توسوگندکه من جزتونخواهم بجهان ندهم دل به کسی تابشود دشمنِ جان به دلم جز تو کسی راه ندارد صنما چه کنم تا نشوی در همه عمرت نگران به تو وابسته شدم من ندهم دل به کسی که ترا می طلبد،این دلِ شیدا...


به توسوگندکه من جزتونخواهم
بجهان
ندهم دل به کسی تابشود دشمنِ
جان

به دلم جز تو کسی راه ندارد صنما
چه کنم تا نشوی در همه عمرت نگران

به تو وابسته شدم من ندهم دل به کسی
که ترا می طلبد،این دلِ شیدا تو
بدان

به جهان ای مهِ من جزتوندارم که
کسی
سرِخشمت تومرا از برِ خود یارمران

به جنونم چه کشانی ز جفایت همه عمر
توندانی چه عذابی بکشم من به
نهان

به که گویم غمِ این قلبِ پریشانِ
مرا
نشودیاب به دنیاچوتودرپیرجوان

چه جوابی بدهم بردلِ دیوانه ی
من
زچه خواهی بشوم بعد تو بی نام
نشان

مَشَکَن،این دلِ مجنونِ مرادلبرمن
نظری کن صنما در سرِ پیری به
(خزان)

اشتراک‌گذاری

این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...