پر طراوت درخت من ای بید
نام مجنون نهاده ای بر خویش
راست باشد که گشته ای عاشق
که سر غم گرفته ای در پیش
گوشه ی این حیاط هستی تو
همدم این دل شکسته ریش
می نشینم به زیر سایه تو
در هوائی که هست چون آتیش
میزکی و کتابی و شیشه
پُر ز پستوی خانه با تشویش
سایه ات گرمتر نمیگردد
تابش آفتاب گر شد بیش
کاش بودم درخت بید چو تو
سایه ام بود بر سر درویش
می نشستند مرغکان بر من
نه که ترس از عقاب بود نه کیش
دوست دارم هر آنچه داری تو
جر سر غم که داری دایم پیش
نام مجنون نهاده ای بر خویش
راست باشد که گشته ای عاشق
که سر غم گرفته ای در پیش
گوشه ی این حیاط هستی تو
همدم این دل شکسته ریش
می نشینم به زیر سایه تو
در هوائی که هست چون آتیش
میزکی و کتابی و شیشه
پُر ز پستوی خانه با تشویش
سایه ات گرمتر نمیگردد
تابش آفتاب گر شد بیش
کاش بودم درخت بید چو تو
سایه ام بود بر سر درویش
می نشستند مرغکان بر من
نه که ترس از عقاب بود نه کیش
دوست دارم هر آنچه داری تو
جر سر غم که داری دایم پیش
