(غم که ازحد بگذرد دل حسِّ پیری میکند
سنِّ هرکس را غمش اندازه گیری میکند)1
غم وغصّه دو دردِ بی درمانِ بشر
این دو به کوه آید آنرامُتلاشی میکند
غم واندوه در زندگانی آتش است
آتش زند بردل ، دلرا هلاجی میکند
آتش بیرون باآب وکار گاهی رام شود
آتش دل ازدرون ،شعله بازی میکند
شعله اش گر بسوزاند رگ وریشه درون
مرگ آید سُراغ شاید دِق سوزی میکند
گرببینی آدم جوان ازدست داده را
گویا پیر وپَرپَر است اماصبوری میکند
جز صبوری و غمی ندارد راه دیگری
راه دگر هیاهویی ست که بی تابی میکند
میزند برسر رویش چو جوان مُرده ای
تاشود آرام لحظه ای امّا بیقراری میکند
گویند خاک سردَست و تَن براوسپار
گوید این زمان است فراموشی میکند
گوی این چه زمان هست که یادِ حسین
درهرماه محرم در دل غوغایی میکند
او به ظلم وستم درغریبی کُشته شد
آه مظلوم ظالم را دربِدَر درجهانی میکند
گر بمدینه آمد زینب دگر زینب نبود
نشناخت عزیزش دل حسِّ پیری میکند
ای ولی راست گوید شاعر بی نام ونشان
(سن هرکس را غمش اندازه گیری میکند)
1:ابیات ماشینی: به ابیاتی که پشت ماشین ها نوشته میشود وسُراینده آن معلوم نیست.
سنِّ هرکس را غمش اندازه گیری میکند)1
غم وغصّه دو دردِ بی درمانِ بشر
این دو به کوه آید آنرامُتلاشی میکند
غم واندوه در زندگانی آتش است
آتش زند بردل ، دلرا هلاجی میکند
آتش بیرون باآب وکار گاهی رام شود
آتش دل ازدرون ،شعله بازی میکند
شعله اش گر بسوزاند رگ وریشه درون
مرگ آید سُراغ شاید دِق سوزی میکند
گرببینی آدم جوان ازدست داده را
گویا پیر وپَرپَر است اماصبوری میکند
جز صبوری و غمی ندارد راه دیگری
راه دگر هیاهویی ست که بی تابی میکند
میزند برسر رویش چو جوان مُرده ای
تاشود آرام لحظه ای امّا بیقراری میکند
گویند خاک سردَست و تَن براوسپار
گوید این زمان است فراموشی میکند
گوی این چه زمان هست که یادِ حسین
درهرماه محرم در دل غوغایی میکند
او به ظلم وستم درغریبی کُشته شد
آه مظلوم ظالم را دربِدَر درجهانی میکند
گر بمدینه آمد زینب دگر زینب نبود
نشناخت عزیزش دل حسِّ پیری میکند
ای ولی راست گوید شاعر بی نام ونشان
(سن هرکس را غمش اندازه گیری میکند)
1:ابیات ماشینی: به ابیاتی که پشت ماشین ها نوشته میشود وسُراینده آن معلوم نیست.
