من صدایی کهنه ام دورم از این شهر کبود
از تمام زندگی از ارزو هایی که بود
از تمام هستی اش با آنهمه زیبایی اش
تک چراغ روشن قلبم با تنهایی اش
میرسم اگه دگر چیزی به جز تکرار نیست
از صدای قلب من چیزی به جز اصرار نیست
دیدم او را باز هم از شهر بی سامان گذشت
از لب بلبل دل خشکیده بی باران گذشت
میروم اما بدان مشتاق دریا نیستم
خط به خط دفترم دنبال رویا نیستم
از تمام زندگی از ارزو هایی که بود
از تمام هستی اش با آنهمه زیبایی اش
تک چراغ روشن قلبم با تنهایی اش
میرسم اگه دگر چیزی به جز تکرار نیست
از صدای قلب من چیزی به جز اصرار نیست
دیدم او را باز هم از شهر بی سامان گذشت
از لب بلبل دل خشکیده بی باران گذشت
میروم اما بدان مشتاق دریا نیستم
خط به خط دفترم دنبال رویا نیستم
