شکار اینگونه است
فقط از گله جدایش کن
بگذار
بی دفاع بدود
تا آخرین جیغ
بشنو :
( سالها که گذشت
کوهستان آرام بهاری
درختان پیچیده در پوستین مه
چونان پرندگان خشمگین
به انتقام ملخها رفته اند ،
ابرها ؛
چه استتار عجیبی
چه تحقیر شیرینی
کوه ها ؛
بی پژواک صدایی
آنچنان آرام
به انتظار نشسته اند
که ببلعند
تمام ملخها را
گویی تاریخ
چکاوک کوچکی است
که صبح در طلوع
آواز می خواند :
سبز در سبز آتشین
شصت و هفت بار سوختن ...
اما
چراغهای گیج گردون به مه
خود را نمی بینند
که این ،
گورستان است
آه ،
طبیعت بی جان
شراب صد ساله تویی
