دل سوخته

دسته‌بندی: شعرنو
تاریخ انتشار: ۱۴۰۳ خرداد ۱۶, چهارشنبه ساعت ۰:۰۳۰ رأیبدون امتیاز
دل سوخته

عاشق شده بودم که صبا، سخره گرفت هی عاشق شده ویلان جهان است ،جهانش تقصیر ندارد دل پرخون جوان ها یک روز شوم غرق درآن بحر روانش هرکس که شود، از ته دل عاشق یک کس بر هم بزند، عشق و جفا، روح و روانش هم...

عاشق شده بودم که صبا، سخره گرفت هی
عاشق شده ویلان جهان است ،جهانش

تقصیر ندارد دل پرخون جوان ها
یک روز شوم غرق درآن بحر روانش

هرکس که شود، از ته دل عاشق یک کس
بر هم بزند، عشق و جفا، روح و روانش

هم قلب و دلم ، هم پدرم ، هم جگرم سوخت
از شدت بی مهری آن لحن و بیانش

هرشب به خیالش، سر یک کنج نشینم
وقتی که دهم فکر به لب های گرانش

با اینکه جوانم، شده پیر این دل خسته
وقتی که جوانم، دل ما هست خزانش

در خواب خودم، دیده بدم خلوت با او
نا گفته نماند که چشیدم ز لبانش

صحرای کویر است دلم، آب ندارد
کاش او بکند ، با غزلی دل فورانش

شب ها نبرد خواب مرا از غم و اندوه
من را کشد آخر، غم تا صبح و اذانش

آمد، من مومن شده ام کافر بی دین
یک بوسه دهد ، گور نماز و رمضانش

با اینکه شکست او دل من را چو دلیران
باز این دل من منتظر است و نگرانش

از کلبه ی دل رفته، دلم خالیه خالیست
جز این دل من، او در امان نیست مکانش

عاشق چو زلیخا شود از عشق بپوسد
بر یوسف کنعان دهد آن ،عمر جوانش

دل برده ز ما، دلبر دلدار دل افکن
چون قند گلوسوز بگردد سخنانش

شوریده ی شوریده منم، شور ندارم
من در قبسم، هر نفسم، بسته به جانش



اشتراک‌گذاری

این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...