این زمان
که ارادهی سوسوی مکرر یک شبتاب
در کار آبستن ستونهای بیشتر
برای نیافتادن آسمانهاست
عبور از چه اندازه میلاد خشک جادههای تاریکی
برای رسیدن من به تو
در انقیاد بلور و علف کافیست؟
ضمیر ناآگاه خود را
بر ساعت بنفشهها کوک کردن،
و در خیزاب رویا
ارغوان تو را نوشیدن
تا فرارسیدن مرگی
که ما میخوانیمش:
عریانی از جنبندگی تن.
و تو میگویی:
مرمّت حجاب جان.
آه
آبیترین چشمها نیز
زیر برگهای ستارگان
پلک فرومیبندند.
حسین صداقتی
(بهشهر) 7 دیماه 1402
که ارادهی سوسوی مکرر یک شبتاب
در کار آبستن ستونهای بیشتر
برای نیافتادن آسمانهاست
عبور از چه اندازه میلاد خشک جادههای تاریکی
برای رسیدن من به تو
در انقیاد بلور و علف کافیست؟
ضمیر ناآگاه خود را
بر ساعت بنفشهها کوک کردن،
و در خیزاب رویا
ارغوان تو را نوشیدن
تا فرارسیدن مرگی
که ما میخوانیمش:
عریانی از جنبندگی تن.
و تو میگویی:
مرمّت حجاب جان.
آه
آبیترین چشمها نیز
زیر برگهای ستارگان
پلک فرومیبندند.
حسین صداقتی
(بهشهر) 7 دیماه 1402
