ز ابرها گله کم کن
ببار تا که بدانی
همیشه
گریه میان کویر خسته چه سخت است
یکی به تاخت دویده
یکی به خنده لمیده
رسیده و نرسیده، تمام حاصلِ بخت است
بدان هر آنکه به دنیا قدم نهاد،
حقیر است
به اضطراب اسیر است
فقط هم او که نیامد
فقط هم او که نبوده
خیال اوست که تخت است
ببار تا که بدانی
همیشه
گریه میان کویر خسته چه سخت است
یکی به تاخت دویده
یکی به خنده لمیده
رسیده و نرسیده، تمام حاصلِ بخت است
بدان هر آنکه به دنیا قدم نهاد،
حقیر است
به اضطراب اسیر است
فقط هم او که نیامد
فقط هم او که نبوده
خیال اوست که تخت است
