کیفْکوکی و خوش اَر زِ زمین خوردن رویَم
بــردار ؛ دگــر پـای خــود از زیــر گـلــویــم
آن حـرمـت چند سالـه میان من و تو بـود ..
ریـخـتــه شـد و آب بـاز نـگـردد لـبِ جــویـم
انـگـار هـنـری در تـو نـهـفـتـه نـشــده ، جــز :
بـرهــم زدن خُـلْـقــم و تــنـگ کــردن خـویـم
بُرهان تو چیست ؟ زین همه یکدندگی وقهر
هـردم سر کـیـن داری و هرگاه گِلِـه جـویـم
مانند کسی نیستم و نیست کس نه شبـیهـم
نسبـت بـده او را به هـمان او ، مگر اویـم ؟
بـا مـن ســر پـیـکـاری نـه بـا ایــل و تـبـارم
دشـنـام مـده .. بر عـمّـه و دایـی و عـمـویـم
اَر تــو بـلــدی ؛ نَــشْـوِ گـل بــاغ دلــم بـاش ..
ورنـه بـلـدم ؛ هــمچـو خَـسَـک در تـو بِـرویَـم
تـو تـیـری و آسـیـب کـمانـسـت و هـدف مـن
پـیـکانِ بـلا ، گـشـتـه چـو آمــاج بـه سـویــم
رفـتار تو یـکـصـد درجـه گـشـتـه دگـرگـون
یـک فـتنـهگـر انـگـار سـپـرت کـرده به رویـم
نـه راحـت و آسـوده از این کار تـو هـستـم ..
نـه طاقـت آنـست که ز تو فاصلـه جـویـم
پــای غــرض و کــیـن مــگــذاری ، غــزلــم را
گفتم ؛ رُکوپوستکنده خودت رابه تو گویم
کشاکش
یزدان ماماهانی
آغازسرایش6 3 1403
پایانسرایش16 3 1403
بــردار ؛ دگــر پـای خــود از زیــر گـلــویــم
آن حـرمـت چند سالـه میان من و تو بـود ..
ریـخـتــه شـد و آب بـاز نـگـردد لـبِ جــویـم
انـگـار هـنـری در تـو نـهـفـتـه نـشــده ، جــز :
بـرهــم زدن خُـلْـقــم و تــنـگ کــردن خـویـم
بُرهان تو چیست ؟ زین همه یکدندگی وقهر
هـردم سر کـیـن داری و هرگاه گِلِـه جـویـم
مانند کسی نیستم و نیست کس نه شبـیهـم
نسبـت بـده او را به هـمان او ، مگر اویـم ؟
بـا مـن ســر پـیـکـاری نـه بـا ایــل و تـبـارم
دشـنـام مـده .. بر عـمّـه و دایـی و عـمـویـم
اَر تــو بـلــدی ؛ نَــشْـوِ گـل بــاغ دلــم بـاش ..
ورنـه بـلـدم ؛ هــمچـو خَـسَـک در تـو بِـرویَـم
تـو تـیـری و آسـیـب کـمانـسـت و هـدف مـن
پـیـکانِ بـلا ، گـشـتـه چـو آمــاج بـه سـویــم
رفـتار تو یـکـصـد درجـه گـشـتـه دگـرگـون
یـک فـتنـهگـر انـگـار سـپـرت کـرده به رویـم
نـه راحـت و آسـوده از این کار تـو هـستـم ..
نـه طاقـت آنـست که ز تو فاصلـه جـویـم
پــای غــرض و کــیـن مــگــذاری ، غــزلــم را
گفتم ؛ رُکوپوستکنده خودت رابه تو گویم
کشاکش
یزدان ماماهانی
آغازسرایش6 3 1403
پایانسرایش16 3 1403
