یه جرم عاشقی

دسته‌بندی: شعرنو
تاریخ انتشار: ۱۴۰۳ خرداد ۱۷, پنجشنبه ساعت ۲۳:۲۸۰ رأیبدون امتیاز
یه جرم عاشقی

به جرم عاشقی چه آسان برده ای از یاد خود قول و قرارت را چه بی پروا گرفتی از من ویلان دمارت را من از دلدادگان سیب سرخ آرزو هایم که هر فصل زمستان می دهی قول انارت را شدم صید نگاه هرزه ات ای مست...

به جرم عاشقی
چه آسان برده ای از یاد خود قول و قرارت را
چه بی پروا گرفتی از من ویلان دمارت را

من از دلدادگان سیب سرخ آرزو هایم
که هر فصل زمستان می دهی قول انارت را

شدم صید نگاه هرزه ات ای مست لاکردار
چه بی درمان رها کردی بحال خود شکارت را

به جرم عاشقی محکوم در بند مجازاتم
که در گردن بیاویزم طناب چوب دارت را؟

من از بازندگان صدر تاریخ مکافاتم
که می بازد دمادم رشته کار قمارت را

برایم نوشداویی مهیا کرده کاری کن
بگیر از شانه هایم بار زخم بی شمارت را

حذر کن از دل تنگی که آهی اتشین دارد
که یغما می کند روزی تو و ایل و تبارت را



اشتراک‌گذاری

این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...