برگشت ماهی سیاه کوچولو از دریا

دسته‌بندی: کتاب
تاریخ انتشار: ۱۴۰۴ شهریور ۳۱, دوشنبه ساعت ۲۳:۰۲۰ رأیبدون امتیاز
برگشت ماهی سیاه کوچولو از دریا

داستان برگشت ماهی سیاه کوچولو از دریا، در حقیقیت یک برگشت فلسفی در اندیشه ی جامعه ایرانی است. از متن کتاب: ... ماهی پیر قصه اش را تمام کرد و به دوازده هزار بچه و نوه اش گفت: «دیگر وقت خواب است بچه ها بروید...

داستان برگشت ماهی سیاه کوچولو از دریا، در حقیقیت یک برگشت فلسفی در اندیشه ی جامعه ایرانی است.

از متن کتاب:
... ماهی پیر قصه اش را تمام کرد و به دوازده هزار بچه و نوه اش گفت: «دیگر وقت خواب است بچه ها بروید بخوابید.»
بچه ها و نوه ها گفتند: «مادربزرگ، نگفتی آن ماهی ریزه چطور شد؟»
ماهی پیر گفت: «آن هم بماند برای فرداشب حالا وقت خواب است. شب بخیر.»
یازده هزار و نهصد و نود نُه ماهی کوچولو شب بخیر گفتند و رفتند خوابیدند. مادر بزرگ هم خوابش برد اما ماهی سرخ کوچولو هرکاری کرد خوابش نبرد.
شب را تا صبح همه اش در فکر بود. با خودش گفت: «هر طور شده باید بروم و ببینم که آخرش این ماهی سیاه کوچولو چه به سرش آمده است.»
صبح که شد از بقیه ی گروهشان جدا شد و رفت و رفت و رفت، به هر گروه جانور دریائی که می رسید، می پرسید آیا ماهی سیاه کوچولو را می شناسند؟ کسی او را نمی شناخت بعضی ها هم می خندیدند: «مگر ماهی
سیاه هم هست؟»
نا امید نشد با خودش گفت: «مادر بزرگ که الکی نگفته بود و آن قصه را که از خودش درنیاورده بود. باید هر طور شده پیدایش کنم.»...
اشتراک‌گذاری

این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...