خلاصه کتاب عادت گرسنگی

دسته‌بندی: کتاب
تاریخ انتشار: ۱۴۰۴ مهر ۲۷, یکشنبه ساعت ۲۲:۳۲۰ رأیبدون امتیاز
خلاصه کتاب عادت گرسنگی

چرا وقتی گرسنه نیستیم غذا می‌خوریم و چگونه می‌توانیم متوقفش کنیم خلاصه کتاب «عادت گرسنگی» (The Hunger Habit) شرحی‌ست مختصر از کتاب «جادسون بروئر» (Judson Brewer)، روان‌پزشک، عصب‌پژوه و استاد دانشگاه آمریکایی...

چرا وقتی گرسنه نیستیم غذا می‌خوریم و چگونه می‌توانیم متوقفش کنیم

خلاصه کتاب «عادت گرسنگی» (The Hunger Habit) شرحی‌ست مختصر از کتاب «جادسون بروئر» (Judson Brewer)، روان‌پزشک، عصب‌پژوه و استاد دانشگاه آمریکایی که در سال ۲۰۲۴ منتشر شد و به‌سرعت به یکی از پرفروش‌ترین آثار حوزه‌ی روان‌شناسی رفتار و ذهن‌آگاهی تبدیل شد. این اثر ادامه‌ی مسیر پژوهش‌های دکتر بروئر درباره‌ی اعتیاد، عادت و ذهن‌آگاهی است که پیش‌تر در کتاب‌های موفق او مانند Unwinding Anxiety و The Craving Mind نیز مطرح شده بود.
در کتاب عادت گرسنگی، نویسنده با ترکیبی از علم عصب‌شناسی، روان‌شناسی رفتاری و تجربه‌ی بالینی، نشان می‌دهد که گرسنگی واقعی و گرسنگی احساسی دو پدیده‌ی متفاوت‌اند. او توضیح می‌دهد که بسیاری از ما غذا نمی‌خوریم چون بدن‌مان به انرژی نیاز دارد، بلکه برای فرار از احساساتی مانند استرس، تنهایی، خشم یا بی‌حوصلگی به خوردن پناه می‌بریم.

بخشی از کتاب عادت گرسنگی:
«عصر پنج‌شنبه‌، کمی بعد از ساعت پنج بود. جلوی تخته‌ای سفید ایستاده بودم و دایره‌ای از زنان روی صندلی‌ها نشسته بودند و مرا احاطه کرده بودند. هر یک از آن‌ها به کلینیک من آمده بودند چون با پرخوری عصبی دست‌و‌پنجه نرم می‌کردند. با دانشی که از دوران تخصص و تحقیقاتم درباره‌ی اختلالات خوردن و ارتباط آن‌ها با اعتیاد به‌دست آورده بودم، تلاش می‌کردم به بیمارانم کمک کنم تا با اختلال پرخوری عصبی (BED) کنار بیایند. همه‌ی آن‌ها واضح و منطقی حرف می‌زدند، اما در همان حال، وقتی سخن می‌گفتند، احساس می‌کردم دارم با انسان‌هایی از سیاره‌ای دیگر صحبت می‌کنم.
من خودم هرگز با وزن یا غذا خوردن مشکلی نداشتم. تمام عمرم از مشکلات مربوط به غذا در امان بودم. هیچ‌وقت کسی مرا به‌خاطر بدنم مسخره نکرده بود یا جوک‌هایی درباره‌ی چاقی‌ام نگفته بود. به‌عنوان یک مرد، نیازی نداشتم هر روز با انگ و فشار اجتماعی‌ای روبه‌رو شوم که زنان به‌طور ویژه با آن مواجه‌اند؛ فشاری برای مطابقت با تصویری خاص از ظاهر «مقبول». به‌طور کلی، وقتی گرسنه می‌شدم می‌خوردم، و وقتی سیر می‌شدم دست می‌کشیدم. تنها استثنا، علاقه‌ی افراطی‌ام به پاستیل‌های کرمی شکل بود و اگر صادق باشم، گاهی هم پرخوری با بستنی نیم‌گالنی.
در آن زمان، تقریباً هیچ درکی از رنج بیمارانم نداشتم؛ نمی‌توانستم جهان را از زاویه‌ی دید آن‌ها ببینم. پس ازشان خواستم جای خودشان و من را عوض کنند.»
اشتراک‌گذاری

این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...