ناصرالدینشاه قاجار، چهارمین پادشاه دودمان قاجار، حرمسرایی بزرگ و پرآوازه داشت که قصههایش زبانزد خاص و عام بود. شمار زنان او به قدری بود که منابع مختلف ارقام متفاوتی ذکر کردهاند. بر پایه یادداشتهای زندگی خصوصی شاه، تا روز ترورش ۸۵ زن در حرمسرای او حضور داشتند. دختر او تاجالسلطنه نیز مینویسد پدرش «تقریباً هشتاد زن و کنیز داشت» و تنها هفتهشت نفر از آنان صاحب فرزند شدند. برخی روایات حتی تعداد کل همسران عقدی و صیغهای او را طی زندگیاش ۱۸۳ زن دانستهاند. این اختلاف ارقام نشان میدهد که مرز میان همسران رسمی (عقدی) و صیغهها (همسران موقت) مبهم بوده و در دورههای مختلف، برخی زنان از حرمسرا خارج یا به آن افزوده میشدند. با این حال اغلب مورخان تعداد زوجات او را دهها تن ذکر کردهاند و تردیدی نیست که حرمسرای ناصرالدینشاه یکی از پرجمعیتترین اندرونهای تاریخ معاصر ایران بوده است.
شمار همسران شاه قاجار: عقدیها و صیغهها
ناصرالدینشاه به طور رسمی چند همسر عقدی داشت که دارای عقد شرعی و منزلت ملکه یا همسر اصلی بودند. منابع مختلف معمولاً از ۶ تا ۸ همسر عقدی برای او نام بردهاند. برای نمونه، گلینخانم اولین همسر عقدی وی بود که در ۱۴ سالگیِ ناصرالدینشاه (ایام ولیعهدی) به عقد او درآمد تا نشانهٔ بلوغ سیاسی ولیعهد باشد. پس از جلوس شاه، خجستهخانم تاجالدوله (دختر سیفالله میرزا نوه فتحعلیشاه) به نکاح او درآمد و برایش یک پسر و یک دختر به دنیا آورد. شکوهالسلطنه (دختر شعاعالسلطنه نوه دیگر فتحعلیشاه) مادر تنها پسر زندهماندهٔ شاه یعنی مظفرالدین میرزا بود. از دیگر زنان عقدی میتوان سرورالسلطنه را نام برد که فرزندی نداشت. همچنین جیران تجریشی (ملقب به فروغالسلطنه) را گرچه از طبقه غیراشراف بود، شاه به یکی از همسران محبوب خود بدل کرد و او را نیز در شمار زوجات خود محسوب میداشت. جیران دو پسر برای شاه آورد که هر دو را ولیعهد نامیدند ولی در کودکی درگذشتند. گفتنی است سه تن از زنان عقدی شاه – فروغالسلطنه (جیران)، سرورالسلطنه و شکوهالسلطنه – پیش از درگذشت شاه از دنیا رفتند.
علاوه بر عقدیها، تعداد بسیار بیشتری صیغه (همسر موقت و کنیز) در حرمسرا میزیستند. بر پایه گفته عینالسلطنه، ناصرالدینشاه مجموعاً ۱۱۲ زن عقدی و صیغهای داشت و با خدمتکاران و پیشخدمتان حرمسرایش بیش از ۲۰۰۰ نفر را در اندرون شاهی جمع کرده بود. بسیاری از این زنان صیغهای در واقع کنیزانی بودند که به شکل غنیمت جنگی یا پیشکش به دربار راه یافته بودند. تاجالسلطنه مینویسد کنیزهای حرم «همگی ترکمن و کرد بودند که در واقعهٔ ترکمان اسیر شده بودند… تمامی خوشچهره و قشنگ بودند». این کنیزان در حیاطی مجزا زیر نظر یک رئیس اداره میشدند؛ زنی ترکمن به نام اَقِلبَگّه خانم که بسیار کاردان و خیرخواه بود و خوراک و حقوق همه کنیزها را مدیریت میکرد. بهطور کلی در حرمسرای ناصری هر یک از زنهای بزرگ (همسران صاحبجاه) یک عمارت و حیاط اختصاصی داشتند و دیگر زنان بسته به رتبهشان از یک تا سه اتاق در اختیارشان بود. صیغههای جزء (ردههای پایینتر) تحت سرپرستی زنان محترمه (بالاتر) قرار میگرفتند و در دستگاه آنان زندگی میکردند. چنین سازماندهیای موجب میشد نظم و سلسلهمراتب درونی در این جمع بزرگ از زنان برقرار باشد.
حرمسرای قاجاری: اندرون شاهی و زندگی در آن
حرمسرای ناصرالدینشاه یک اندرون شاهی عظیم بود که کارکردی فراتر از زندگی خصوصی شاه داشت. اندرون در فرهنگ دربار قاجار به بخش زنانه کاخ اطلاق میشد؛ جایی که همسران، فرزندان خردسال، خواجهسرایان و خدمه زنانه سکونت داشتند و مردان بیگانه حق ورود به آن را نداشتند. حرمسرای ناصری همچون شهری کوچک در دل کاخ اداره میشد و برای خود تشکیلات و آیینهایی داشت. هر صبح زنان برجسته حرمسرا به رسم ادب به دیدار ملکه یا همسر محبوب شاه میرفتند و احوالپرسی میکردند. رقابت و حسادت میان سوگلیها و زنان برای جلب توجه شاه امری طبیعی بود و گهگاه به دسیسهچینی یا دستهبندیهایی درون حرم میانجامید. با این حال، شاه میکوشید تعادلی برقرار کند و هر زن را در جایگاه خود نگاه دارد. بسیاری از زنان اصلی از خاندانهای صاحبنفوذ بودند و پیوند زناشویی با آنان به تقویت روابط سیاسی شاه کمک میکرد. برای نمونه، برخی از همسران ناصرالدینشاه از دختران خاندان قاجار یا بزرگان ایالات بودند که ازدواج با آنان به دلایل سیاسی و برای پیوند با آن خاندانها صورت میگرفت. از سوی دیگر، گروهی از زنان حرم نیز کنیزان اسیر در شورشها یا جنگها بودند که به عنوان غنیمت به دربار آورده شده بودند. حضور این کنیزان در کنار زنان اشرافزاده، ترکیب متنوعی از طبقات اجتماعی را در اندرون پدید آورده بود.
زندگی روزمره در حرمسرا آمیخته به تجمل و تشریفات درباری بود. لباسهای ابریشمی و جواهرات زیبا زینتبخش محفل زنان بود و شاه نیز هدایای نفیسی به محبوبترین همسران خود اهدا میکرد. با این حال، همین زندگی مجلل برای بسیاری از زنان حرم چون قفس طلایی بود؛ آزادی آنها بسیار محدود به چهاردیواری اندرون بود و کمتر امکان خروج یا معاشرت با دنیای بیرون را داشتند. در چنین فضایی، زنان به سرگرمیهایی چون موسیقی، شعرخوانی، خیاطی، آشپزی و گاه تربیت فرزندان مشغول بودند. برخی از همسران باسوادتر به فراگیری زبان فرانسه، آموختن فنون خانهداری فرنگی یا مطالعه کتابهایی که در دربار فراهم بود میپرداختند. شاه نیز گاه با برگزاری میهمانیها، مراسم آیینی (مانند روضهخوانی در محرم) یا بردن برخی همسران به اردوهای شکار، یکنواختی زندگی اندرون را تغییر میداد. گفته شده ناصرالدینشاه نخستین پادشاه ایرانی بود که عکاسی کرد و او از این هنر برای ثبت تصاویر همسرانش نیز بهره میبرد؛ عکسهایی که بعدها باعث تعجب و شایعه در میان مردم شدند (از جمله شایعهی سبیل داشتن زنان حرم) اما در زمان خود شاه برایش یادگاریهای خصوصی محسوب میشدند.
ملکهها و همسران عقدی ناصرالدینشاه
در رأس سلسلهمراتب زنان حرمسرا، ملکه یا بانوی اول قرار داشت که معمولاً یکی از همسران عقدی مورد علاقه شاه بود. در زمان ناصرالدینشاه، هرچند عنوان رسمی ملکه کمتر استفاده میشد، ولی چند تن از زنان عقدی او عملاً نقش ملکه حرم را ایفا میکردند. یکی از آنان شکوهالسلطنه بود؛ شاهزادهای قاجاری که مادر مظفرالدین میرزا ولیعهد و پادشاه بعدی شدrokna.net. شکوهالسلطنه به واسطه اینکه والده ولیعهد بود، حرمت و نفوذ ویژهای در حرمسرا داشت. دیگر همسر عقدی پرنفوذ، تاجالدوله (خجسته خانم) بود که از خاندان سلطنتی برآمده و برای شاه فرزندانی آورد. گلینخانم نیز که نخستین همسر ناصرالدینشاه بود، به خصوص در اوایل سلطنت او جایگاه مهمی داشت. گلینخانم زنی از طایفه خودشاه (خانواده قاجار) بود و ازدواج با او در نوجوانی ناصرالدینشاه به نشانه تایید رسمیت ولیعهدیاش انجام شد.

اما شاید هیچیک از زنان عقدی شاه به اندازه فروغالسلطنه جیران در دل او نفوذ نکرد. جیران در اصل دختری روستایی از تجریش بود که نه از خاندان اشراف بلکه از طبقه عوام برخاسته بود. شاه در حدود سال ۱۲۶۸ قمری هنگام شکار در حوالی کوهسار او را دید و دلباختهاش شد. جیران برخلاف زنان متعارف حرم رفتارهایی جسورانه و پسرانه داشت؛ او به شکار علاقهمند بود، سوارکاری میکرد و آداب دربار او را مرعوب نمیساخت. دوستعلی معیری (نوهٔ ناصرالدینشاه) در وصف جسارت جیران مینویسد: «جیران هنگام سواری چکمه به پا میکرد… به چالاکی بر زین مینشست… گروهی انبوه از تفنگدار و نوکر و چاپلوس در رکابش سوار میشدند و از دور همه گمان میبردند که کبکبهٔ شاهانه است». همین روحیه متفاوت، جیران را سوگلی دلشدهٔ شاه کرد. شاه چنان شیفته جیران شد که قصد کرد پسر او را ولیعهد کند، اما چون جیران همسر عقدی نبود و تبار قاجاری نداشت، این تصمیم با مخالفت درباریان و مخصوصاً مهدعلیا (ملکجهان خانم مادر شاه) روبهرو شد. با این وجود، ناصرالدینشاه تا آخر عمر عشق جیران را فراموش نکرد. جیران در جوانی بر اثر بیماری سل درگذشت و شاه را اندوهگین ساخت. سالها بعد، هنگامی که شاه به سوی مرگ میرفت نیز یاد جیران با او بود؛ چنانکه گفتهاند هنگام ترورش خود را بر سر مزار جیران در حرم حضرت عبدالعظیم انداخت و همانجا به خاک سپرده شد (جیران سی سال پیش از شاه در همان مکان دفن شده بود).
سوگلیها و صیغههای نامدار شاه
گذشته از زنان عقدی، شماری صیغه و سوگلی مشهور در حرمسرای ناصرالدینشاه بودند که نامشان در تاریخ قاجار برجسته شده است. مهمترینِ آنها انیسالدوله بود که به ملکه بیتاجوتخت دربار مشهور شد. انیسالدوله (با نام اصلی فاطمه) زنی از طبقه عادی بود که ظاهراً در یکی از شکارهای سلطنتی نظر شاه را جلب کرد. هوش و کیاست انیسالدوله باعث شد به سرعت در دل شاه جا باز کند و مقام غیررسمی ریاست حرمسرا را به دست گیردcgie.org.ir. او برخلاف بسیاری از زنان اندرون، در امور تشریفاتی دربار دخالت میکرد و میزبانی مراسم رسمی با حضور میهمانان خارجی را بر عهده میگرفت. ناصرالدینشاه او را آنقدر عزیز میداشت که نشان مخصوص تمثال شاه و حمایل آفتاب را برای اولین بار به یک زن، یعنی انیسالدوله، اهدا کرد. انیسالدوله فرزندی نیاورد و شاه چند بار خواست او را به عقد دائم درآورد، اما انیس بنا بر عقیدهای خرافی نپذیرفت و گفت لحظهٔ سعد آغاز ازدواج موقتشان را به هم نخواهد زد. وفاداری انیسالدوله به شاه مثالزدنی بود؛ پس از ترور ناصرالدینشاه، زمانی به انیس مبلغی پول (از مستمری شاه) دادند، اما همین که چهره شوهرش را بر روی اسکناسها دید «آنقدر به سر و سینه کوفت» که بیمار شد و چند ماه بعد دقمرگ گردید. بدین ترتیب انیسالدوله در سوگ شاه از دنیا رفت و در کنار آرامگاه او به خاک سپرده شد.
دیگر سوگلی پرنفوذ امیناقدس بود که نام اصلیاش زبیده خانم و از خواجهسرایان سابق حرم (یا روایتی کنیز ارمنی) بود. شاه در بازگشت از یکی از سفرها این دختر یتیم را خریداری کرد و او به تدریج با زیرکی و برآوردن خواستههای رنگارنگ شاه در دل او جا باز کرد. زبیده لقب امیناقدس (“امینهٔ اقدس”) گرفت و خزانهدار مخصوص شاه شد. او کلید صندوق جواهرات ناصرالدینشاه را در دست داشت و از بس مورد اعتماد بود، حتی پس از نابینا شدن نیز شاه همچنان جواهراتش را به او میسپرد. نفوذ امیناقدس چنان بود که بعضی مقامهای درباری برای پیشبرد مقاصدشان در حرمسرا به او متوسل میشدند. گفته شده امیناقدس حامی اصلی صدر اعظم امینالسلطان در اندرون بود و پس از مرگ او، امینالسلطان تکیهگاهش را در دربار از دست داد. امیناقدس برخلاف انیسالدوله تا سالهای پایانی سلطنت زنده بود. شاه برای درمان چشمان نابینای امیناقدس در سال ۱۳۰۷ قمری او را به اروپا فرستاد که نخستین سفر یک زن حرم ناصری به فرنگ بود و سروصدای زیادی در میان مردم برپا کرد. هرچند درمان ثمری نداشت و امیناقدس نابینا بازگشت، شاه چنان وانمود میکرد که انگار او هنوز سالم و محبوب است. مرگ امیناقدس بر اثر سکته در سال ۱۳۱۱ قمری روی داد و ناصرالدینشاه در سوگ او گریست و عزاداری بسیار کرد.
از دیگر نامهای شناختهشده در میان همسران صیغهای ناصرالدینشاه میتوان خازنالدوله را نام برد که دو دختر نامآور برای شاه به دنیا آورد: فخرالدوله و فروغالدوله. فخرالدوله زنی ادیب و شاعر شد و بعدها به نیکوکاری و مدیریت داراییهای خاندانش شهرت یافت. فروغالدوله نیز همسر یکی از رجال عالیرتبه (علیخان ظهیرالدوله) گردید و به جهت انتساب به خاندان شاهی او را «ملکه» مینامیدند. همچنین عفتالسلطنه (یکی از صیغهها) مادر مسعود میرزا ظلالسلطان بزرگترین پسر ناصرالدینشاه بود. ظلالسلطان سالها حاکم مقتدر اصفهان شد، هرچند به دلیل آنکه مادرش قاجار نبود از جانشینی محروم ماند. منیرالسلطنه از دیگر سوگلیها، مادر ضیاءالسلطنه و بعدها مادربزرگ همسر یکی از امامان جمعه تهران بود. افزون بر اینها، زنان صیغهای صاحبنام دیگری نیز بودند که هر یک فرزند یا فرزندانی برای شاه آوردند و بقای نسل قاجار را تضمین کردند. به طور خلاصه، حرمسرای ناصری مجمعی از زنان با پایگاههای مختلف – از شاهدختهای قاجار گرفته تا کنیزان اسیر و دوشیزگان دلربا – بود که هر یک به نحوی بر گوشهای از زندگی شاه تأثیر گذاشتند.
فرهنگ دربار و چندهمسری در عصر ناصری
چندهمسری و وجود حرمسرای بزرگ در فرهنگ دربار قاجار امری عادی و حتی نشاندهنده شکوه پادشاه محسوب میشد. در روزگار ناصرالدینشاه این باور رایج بود که موفقیت یک پادشاه به بهرهگیری کامل او از لذات دنیا وابسته است. گفته میشد اگر پادشاهی تکهمسر باشد و زندگی ساده پیش گیرد، مردم او را شکستخورده میپندارند یا برای آیندهاش شگون بدی متصور میشوند. ازینرو، تعدد زوجات برای شاه هم بهرهجویی شخصی بود و هم تظاهری به قدرت و کامیابی سلطنت. چنین رفتاری البته در میان پادشاهان پیشین نیز سابقه داشت؛ مثلاً فتحعلیشاه (جد ناصرالدینشاه) طبق برخی روایات نزدیک به هزار زن در حرمسرایش داشت که شمار دقیقشان حتی در تاریخ محل اختلاف است. با گذر زمان و نزدیک شدن به اواخر عهد قاجار، این سنت تعدد زوجات در میان شاهان و درباریان رو به کاهش گذاشت. مظفرالدینشاه (پسر و جانشین ناصرالدینشاه) در ابتدای سلطنت تنها حدود شش همسر داشت و زندگی نسبتاً سادهتری در اندرون پیش گرفت. هرچند جالب اینکه خرج دربار چندان کمتر نشد و حتی در سالهای نخست سلطنت مظفرالدینشاه کسری بودجه همچنان پابرجا بود .

در اواخر دوره ناصری و پس از آن، نسیم تجدد و تغییر در نقش زنان وزیدن گرفته بود. هرچند هنوز حرمسرا در ساختار سلطنتی وجود داشت، اما در طبقات بالای جامعه چندزنی کمتر رواج داشت و زنان آزادی و حرمت بیشتری مییافتند. سفرنامهنویسان فرنگی اواخر قرن نوزدهم گزارش کردهاند که بسیاری از خانوادههای مرفه ایرانی تکهمسر شدهاند و معتقد بودند رهایی زنان از زندان حرمسرا بهتدریج در حال فراگیر شدن است. البته دستیابی کامل به این آزادی منوط به آگاهی و آموزش زنان بود و هنوز راه درازی در پیش داشت. در همان دوران، نشانههایی از جنبش اولیه حقوق زنان پدیدار شد؛ از جمله زنی جسور مقالهای تند در یکی از جراید نوشت و خواستار رسیدگی به وضع اسفبار زنان اندرون گردید که بازتاب زیادی یافت. این تغییرات نوید میداد که نظام حرمسراداری و چندهمسری مطلق بهتدریج زیر سؤال برود، چنانکه در دورههای بعد با کمرنگ شدن قدرت سلطنت و سپس برقراری حکومت پهلوی، نهاد حرمسرا برای همیشه برچیده شد.
فرجام حرمسرای ناصرالدینشاه
مرگ ناصرالدینشاه در سال ۱۲۷۵ خورشیدی (۱۸۹۶ م) پایانی ناگهانی بر دوران طولانی سلطنت او گذاشت و به تبع آن، حرمسرای بزرگ او نیز از هم گسست. طبق رسوم سلطنتی، با جلوس شاه جدید (مظفرالدینشاه)، زنان شاه قبلی میبایست کاخ را ترک گویند تا جا برای حرمسرای تازه باز شود. تنها شش روز پس از ترور شاه، در یکی از روزهای محرم ۱۳۱۳ قمری، دستور تخلیهٔ اندرون صادر شد. منظرهٔ بیرون رفتن دهها زن از کاخ گلستان در برابر دیدگان مردم تهران، به روایتی، از خود واقعه قتل شاه نیز در جامعه پرسروصداتر بود. گروهی از زنان حرم با کجاوه بر الاغهای کرایه کاخ را ترک کردند، بعضی سوار تراموای اسبی شدند، تعدادی پیاده از اندرون بیرون آمدند و برخی نیز با کالسکه رفتند. تماشاگران بسیاری کنار خیابانها جمع شده بودند و با حیرت و دلسوزی این صحنه کمسابقه را مینگریستند. زنانی که سالها «سایهشان را آسمان ندیده بود» و به هنگام عبورشان صدای هشدار قراولان از حرم به گوش میرسید که «دور شو! کور شو!» (تا نامحرمان چشم ندوزند)، اینک آواره و سرگردان روانه کوچه و بازار میشدند. بسیاری از آنها جایی برای سکونت نداشتند و ناچار به خانه دختران خود یا اقوام دور پناه بردند. عینالسلطنه در خاطراتش مینویسد: «هیچ صحبتی در آن روزها بیشتر از این [ماجرا] رواج نداشت… پنجاه سال سلطنت ناصرالدینشاه و هفتاد سال عمر او به جمعآوری و تربیت اینها صرف شد و حقیقتاً از هر جهت در این کار استاد بود و مثل او احدی… قدرت نداشت». بدین ترتیب، حرمسرایی که شاه قاجار طی نیم قرن فرمانروایی با ولع تمام بنا کرده بود، در عرض چند روز از هم پاشید و به یکی از افسانههای عبرتآموز تاریخ ایران بدل گشت.