آیا مردانگی چیزی زمخت، زشت و خشن است؟

دسته‌بندی: گوناگون
تاریخ انتشار: ۱۴۰۵ مرداد ۱۹, دوشنبه ساعت ۱۲:۲۲۰ رأیبدون امتیاز
آیا مردانگی چیزی زمخت، زشت و خشن است؟

در دهه‌های اخیر، جنبشی جهانی برای از میان بردنِ چیزی به نام «مردانگی» و «اقتدار پدر» شکل گرفته؛ جنبشی که به نام استقلال و آزادی زنان، با بسیاری از صورت‌های سنتیِ مردانگی به جدال برخاسته است.

ادبیات کلاسیک غرب را که می‌خوانیم، یکی از تصویرهای جذاب مردانه، مردِ نظامی و سرسخت است؛ مردی که برای دفاع از شرافتش آماده‌ی دوئل می‌شود، یونیفورم می‌پوشد و اهلِ عقب‌نشینی نیست. تا آغاز قرن بیستم، نظامی‌گری و سلحشوری از مهم‌ترین نشانه‌های جذابیت مردانه بود؛ چنان‌که در بسیاری از روایت‌ها، زنان در برابر مردانِ یونیفورم‌پوش از خود بی‌خود می‌شدند و برای دیدن و به دست آوردن دلِ سربازان صف می‌کشیدند.

اما در دهه‌های اخیر، جنبشی جهانی برای از میان بردنِ چیزی به نام «مردانگی» و «اقتدار پدر» شکل گرفته؛ جنبشی که به نام استقلال و آزادی زنان، با بسیاری از صورت‌های سنتیِ مردانگی به جدال برخاسته است.

در نگاه اول، شاید این وضعیت برای زنانی که خواهان رهایی از قیمومیت پدر و همسر و رسیدن به استقلال‌اند، خوشایند باشد؛ اما اگر کمی از این هیاهو فاصله بگیریم، پرسش دیگری پیش می‌آید: آیا در این میان، خودِ زنان و خانواده و جامعه نیز هزینه نداده‌اند؟

در چند دهه‌ی اخیر، هم‌زمان با رشد فردگرایی، تجاری شدن ازدواج و تغییر شکل روابط، بحران‌هایی مانند طلاق، تنهایی و فروپاشی خانواده نیز بیشتر دیده شده‌اند.

نمی‌توان همه‌ی اینها را به یک علت فروکاست، اما نمی‌توان از تغییر تصویر مرد و زن و اثر آن بر روابط نیز به‌سادگی گذشت.

فمینیسم، در پیوند با ووکیسم، در مواردی به جای نقدِ سلطه و خشونت، به جنگ با خودِ مردانگی رفته است؛ مردانگی را زمخت، زشت و خشن تصویر کرده و هرچه از الگوی سنتی فاصله گرفته را مترقی‌تر دانسته است.

اما مسئله همین‌جاست: آیا هر مردی که نرم‌تر، آرام‌تر یا متفاوت‌تر است، الزاماً مردِ بهتری است؟ و آیا هر مردِ قدرتمند و سرسختی، الزاماً خشن و سرکوبگر است؟

وقتی الگوی مردانگی از میان می‌رود، زن نیز الزاماً به آزادی و شادی نمی‌رسد. ممکن است زنِ مستقل، در عوضِ قیمومیت، با تنهایی و فردگراییِ افراطی روبه‌رو شود؛ ممکن است سال‌ها بعد بفهمد آنچه به نام آزادی به او فروخته شده، گاهی فقط شکل تازه‌ای از تبدیل شدن به «ابژه» بوده است.

تتو، برهنگی، روابط متعدد، بددهنی، گل و علف و بدمستی، اگرچه می‌توانند انتخاب شخصی باشند، اما هیچ‌کدام به خودی خود معنای استقلال نیستند. آزادی را نمی‌توان فقط با تعداد انتخاب‌ها سنجید؛ باید دید انسان در پشت این انتخاب‌ها، واقعاً آزادتر شده یا فقط شکل تازه‌ای از مصرف شدن را تجربه می‌کند.

و شاید مسئله‌ی اصلی همین باشد: مردانگی را نباید با خشونت یکی گرفت، اما نباید آن را هم چنان از اقتدار و مسئولیت تهی کرد که چیزی جز یک تصویر بی‌خاصیت از مرد باقی نماند.

زن و مرد، هر دو، برای ساختن یک رابطه‌ی انسانی به چیزی بیش از آزادیِ فردی نیاز دارند؛ به مسئولیت، تعهد، تفاوت، مکمل بودن و تواناییِ ایستادن در کنار دیگری.

شاید مسئله این نیست که مردانگی باید حذف شود؛ مسئله این است که باید پرسید:

کدام مردانگی؟

مردانگیِ زمخت و خشن، یا مردانگی‌ای که قدرت دارد، اما برای اثبات قدرتش دیگری را نمی‌شکند؟

این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...