بررسی دو گزینه ترامپ در مقابل ایران/ اجرای کامل تفاهم نامه یا حمله زمینی تمام عیار؟

دسته‌بندی: گوناگون
تاریخ انتشار: ۱۴۰۵ مرداد ۲۵, یکشنبه ساعت ۸:۵۸۰ رأیبدون امتیاز
بررسی دو گزینه ترامپ در مقابل ایران/ اجرای کامل تفاهم نامه یا حمله زمینی تمام عیار؟

علیرغم تلاش‌های ۲ طرف برای مدیریت آن به گونه‌ای که از رویارویی نظامی مستقیم جلوگیری شود اما ورود دونالد ترامپ به کاخ سفید این روند را وارونه کرد. ترامپ از توافق هسته‌ای با ایران که باراک اوباما، چهره قبل از او در سال ۲۰۱۵ به عنوان بخشی از گروه ۵+۱ منعقد کرده بود، خارج شد.

وبگاه قطری «العربی الجدید» در یادداشتی نوشت درگیری میان آمریکا و ایران سابقه‌ای طولانی دارد، این درگیری پس از موفقیت انقلاب ایران در سرنگونی رژیم شاهنشاهی وابسته به غرب در سال ۱۹۷۹ آغاز شد و تقریبا نیم قرن قدمت دارد.

به گزارش ایسنا، علیرغم تلاش‌های ۲ طرف برای مدیریت آن به گونه‌ای که از رویارویی نظامی مستقیم جلوگیری شود اما ورود دونالد ترامپ به کاخ سفید این روند را وارونه کرد. ترامپ از توافق هسته‌ای با ایران که باراک اوباما، چهره قبل از او در سال ۲۰۱۵ به عنوان بخشی از گروه ۵+۱ منعقد کرده بود، خارج شد. او پس از بازگشت به کاخ سفید برای دوره دوم، در ژوئن ۲۰۱۵ با وجود دورهای متعدد جنگ و بدون اینکه بتواند درگیری را حل کند، در استفاده از زور علیه ایران تردید نکرد. در واقع بسیاری از شاخص‌ها از این حکایت دارند که ایران بر کفه آمریکا غلبه پیدا کرده و دیگر بعید نیست ترامپ در نهایت متحمل یک شکست استراتژیک بزرگ شود، پارادوکسی که سوالات زیادی را مطرح می‌کند.

با وقوع انقلاب در ایران و فرار شاه، پس از آنکه آمریکا به بهانه انجام معاینات پزشکی به او اجازه ورود داد، جنبش دانشجویی در اعتراض به این اقدام‌ آمریکا به سفارت این کشور در تهران حمله کرد، اقدامی که به تسخیر لانه جاسوسی مشهور شد، جیمی کارتر، رئیس جمهور وقت آمریکا تلاش کرد تا سفارت را آزاد کند اما شکست خورد و این به شکست او در انتخابات ریاست جمهوری بعدی منجر شد در ادامه رونالد ریگان، رئیس جمهور بعدی از راه دیپلماتیک وارد شد. پس از آن، روابط ۲ کشور به گونه‌ای مدیریت شد که منعکس کننده تمایل هر ۲ طرف برای جلوگیری از درگیری مسلحانه، با وجود اختلافات شدید و مستمر آنها بود.

مهارت دیپلماتیک بالا، ایران را قادر ساخت روند مذاکرات را با کارایی و شایستگی بالایی مدیریت کند.در این چارچوب مناقشه‌برانگیز، دولت‌های متوالی آمریکا به فشار آوردن به متحدان خود در منطقه برای مقابله با حاکمیت جدید ایران و مهار آن متوسل شدند. این امر نقش دولت‌های یاد شده را در کشاندن عراق به جنگ علیه ایران و اشتیاق آنها برای تداوم (و دامن زدن به) این جنگ که هشت سال طول کشید، نمایان می‌کند اما حاکمیت ایران با اتحاد با نیروهای سیاسی و اجتماعی متنوع در منطقه، به دنبال ایجاد خطوط دفاعی پیشرفته بود و از خلأ ایجاد شده پس از خروج مصر از درگیری نظامی با اسرائیل و امضای پیمان صلح جداگانه توسط آن و اشتباه‌های متعدد در سیاست‌های آمریکا در منطقه به ویژه پس از وقایع ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و حمله و اشغال عراق توسط آمریکا در سال ۲۰۰۳ استفاده کرد و این امر به گسترش تدریجی نفوذ ایران در منطقه به ویژه در لبنان، سوریه، عراق و یمن و نگرانی فزاینده اسرائیل از این وضعیت به ویژه پس از به قدرت رسیدن بنیامین نتانیاهو در سال ۱۹۹۶ منجر شد.

ظهور نتانیاهو در صحنه سیاسی اسرائیل منجر به تغییر اساسی در نحوه مدیریت مناقشه میان ایران و آمریکا شد و به تدریج از رویکرد سیاسی به رویکرد نظامی شامل رویارویی مستقیم تغییر یافت. نتانیاهو کاملا باور داشت که ایران تهدیدی وجودی برای امنیت اسرائیل است و باید با هر امکاناتی که وجود دارد حتی با زور سرنگون شود. او که به خوبی می‌دانست اسرائیل نمی‌تواند به تنهایی این کار را انجام دهد، از زمان به قدرت رسیدنش پیوسته در تلاش بود تا روسای جمهور متوالی آمریکا را به لزوم مشارکت در هرگونه اقدام نظامی اسرائیل برای سرنگونی ایران متقاعد کند. او این کار را با بیل کلینتون، بوش پسر و اوباما امتحان کرد و شکست خورد، اما در مورد ترامپ موفق شد. هنگامی که اوباما توافق‌نامه ۲۰۱۵ را امضا کرد، نتانیاهو خشمگین شد و بلافاصله به واشنگتن رفت تا در اقدامی بی‌سابقه در تاریخ روابط بین‌الملل هم به اوباما و هم به توافق‌نامه از تریبون کنگره آمریکا حمله کند، به همین دلیل نیز از پیروزی ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری بعدی بسیار خوشحال شد.

نتانیاهو برای متقاعد کردن دوستش ترامپ به خروج از توافق هسته‌ای اوباما در سال ۲۰۱۸، نیازی به تلاش زیادی نداشت. با این حال او آرزوی بیشتری داشت، او به دنبال کسب موافقت ترامپ برای اعلام جنگ علیه ایران بود و اگر ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری که در پایان سال ۲۰۲۰ برگزار شد، شکست نمی‌خورد، تقریباً آن را به دست آورده بود. از آنجا که جو بایدن، رئیس جمهور بعد از ترامپ به دنبال بازگشت به توافق قبلی بود، تلاش‌های نتانیاهو در طول دوره ریاست جمهوری بایدن بر ممانعت از این کار متمرکز بود و در نهایت نیز موفق شد، وقتی ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری اواخر سال ۲۰۲۴ برای بار دوم پیروز شود، نتانیاهو نفس راحتی کشید. او خیلی زود متوجه شد که مشارکت آمریکا در جنگ علیه ایران مساله زمان است، مشارکتی که با ۲ دور رویارویی جامع انجام شد. هدف اولی نابودی برنامه هسته‌ای ایران و دومی سرنگونی حاکمیت سیاسی آن اعلام شد.

از آنجا که اجرای دور اول تنها به حملات هوایی بمب‌افکن‌های سنگین آمریکایی نیاز داشت و اجرای آن نیز بیش از چند روز زمان نمی‌برد، ترامپ احساس نکرد به مشاوره فشرده با نتانیاهو نیاز دارد اما اجرای دور دوم حملات، به برنامه‌های دقیق و داده‌هایی نیاز داشت تا ترامپ اطمینان یابد هدف عملیات در یک دوره زمانی معقول، قابل دستیابی است، این همان کاری بود که نتانیاهو در جلسه‌ای چند روز قبل از شروع عملیات در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ در اتاق عملیات کاخ سفید انجام داد.

ترامپ خیلی دیر متوجه شد که بیشتر اطلاعاتی که نتانیاهو در آن جلسه تاریخی ارائه کرد، نادرست بوده است با این حال باور کورکورانه او به اسرائیل و تمایل شخصی‌اش برای ثبت نام خود در تاریخ به عنوان اولین رئیس جمهور آمریکا که یکی از بزرگترین حاکمیت‌های سیاسی مخالف آمریکا را بدون حمله زمینی سرنگون کرده، او را بیشتر به باور کردن ادعای نتانیاهو  در مقایسه با هشدارهای نزدیکترین مشاورانش سوق داد اما فاجعه پیش از این رخ داده بود و ترامپ تا زمانی که خیلی دیر نشده بود، متوجه نشد که وارد مخمصه‌ای شده که راه فراری ندارد.

این دلال که با شعارهای جذابی همانند «اول آمریکا»، «آمریکا را دوباره بزرگ کنیم» و «دیگر جنگ‌های بزرگ بس است» وارد کاخ سفید شد، حالا متوجه شده که پایش به یک جنگ فرسایشی طولانی مدت کشیده شده است، او اکنون فهمیده است ایران نه تنها توانسته در برابر قدرتمندترین کشور تاریخ بشر مقاومت کند، بلکه به طرز ماهرانه و خلاقانه‌ای، خصومت قدیمی خود با اسرائیل را مدیریت کرده و مانع از دستیابی آن به هیچ یک از اهدافش چه آنها که اعلام کرده بود و چه آنهایی که اعلام نکرده، شده است.

عوامل متعددی ایران را قادر ساخت تا به این نتایج قابل توجه دست یابد که از جمله آنها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

اولی حمایت مستمر مردم از دولت با وجود حذف اکثر رهبران سیاسی و نظامی رژیم آن بود.

دومی توانایی تولید، ذخیره‌سازی و استفاده از سلاح‌های کم‌هزینه، سلاح‌هایی که قادر به وارد کردن خسارات نه تنها به پایگاه‌های نظامی نزدیک آمریکا بلکه به اسرائیل در دوردست نیز هستند.

سومی مهارت دیپلماتیک استثنایی که به ایران اجازه داد مذاکرات را با کارایی و شایستگی قابل توجه، بدون دست کم گرفتن دشمن خود، اغراق در توانایی‌های خود یا به خطر انداختن حقوق و کرامت مردمش مدیریت کند، این امر ایران را قادر ساخت تا در برابر تمامی انواع فشارها، مقاومت کرده، از افتادن در همه تله‌ها اجتناب ورزیده و بر طرح‌های فریبنده غلبه کند.

و چهارمی درک عمیق از اهمیت استراتژیک تنگه هرمز و ضرورت حفظ کنترل بر آن تا پایان.

می‌توانیم به موارد فوق این را اضافه کنیم که مشارکت رژیم صهیونیستی در این جنگ و نیز ایفای نقش اصلی در کشاندن آمریکا به آن و اینکه این رژیم غاصب، سرزمین دیگران را اشغال می‌کند و سیاست نژادپرستانه‌ای را در پیش می‌گیرد و مرتکب جنایات نسل‌کشی، گرسنگی و آوارگی اجباری مردم فلسطین و جنایات علیه بشریت می‌شود، به مخدوش شدن چهره آمریکا بیش از آنچه که اکنون مخدوش است، کمک کرده و به جنگ ماهیتی مجرمانه و تجاوزکارانه مضاعف بخشیده و این باور را در بخش‌های وسیعی از افکار عمومی جهان از جمله افکار عمومی خود آمریکا تقویت کرده که ایران حتی با وجود برخی زیاده‌روی‌ها، در حال اعمال حق مشروع خود برای دفاع از خود است.

ترامپ مقابل دو راهکار نامطلوب

تعامل این عناصر با یکدیگر، ایران را قادر ساخت تا با کمک میانجیگران در منطقه به تفاهم‌نامه‌ای با آمریکا دست یابد که به اکثر خواسته‌های ایران پاسخ می‌دهد و از مهم‌ترین آنها می‌توان به توقف جنگ در تمام جبهه‌ها از جمله جبهه‌های غزه و لبنان، لغو محاصره اعمال شده بر بنادر ایران، آزادسازی دارایی‌های مسدود شده ایران و لغو انواع تحریم‌های اعمال شده بر این کشور، در ازای تعهد ایران به باز کردن تنگه هرمز و عدم تولید، نگهداری یا دستیابی به سلاح‌های هسته‌ای اشاره کرد.

درست است که آمریکا تلاش کرد برخی از تعهدات مندرج در این تفاهم‌نامه را دور بزند و با تلاش برای باز کردن یک کریدور دریایی جدید در نزدیکی سواحل عمان که تحت حفاظت نیروهای آمریکایی در منطقه قرار دارد، از برخی تعهدات دیگر کاملا طفره برود و یا اینکه مستقل از تفاهم‌نامه مسیر جداگانه‌ای را برای رسیدگی به بحران لبنان دنبال کرد که شامل لبنان، آمریکا و اسرائیل بود و با این اقدام بندی را که توقف خصومت‌ها در همه جبهه‌ها را الزامی می‌کرد (بند اول تفاهم‌نامه) دور زد و یا اینکه در پاسخ به درخواست‌های ایران در مورد آزادسازی دارایی‌های مسدود شده و لغو تحریم‌ها، تعلل ورزید اما واکنش ایران به این تلاش‌ها برای دور زدنش قدرتمند بود و حتی پس از آنکه آمریکا بار دیگر در دور جدیدی از درگیری‌ها، به نیروی مسلح متوسل شد، ایران پایدار ماند و این امر آمریکا را مجبور به ورود به مرحله دیگری از کاهش تنش کرد.

بر این اساس به نظر می‌رسد که ترامپ تنها ۲ گزینه پیش رو دارد: یا اجرای کامل تفاهم‌نامه که به معنای پذیرفتن شکست استراتژیک در برابر ایران است یا آغاز یک حمله زمینی تمام عیار، کاری که او قادر به انجامش نیست و با شعارهایی که قبل و بعد از ورود به کاخ سفید مطرح کرده، در تضاد است. بر این اساس اکنون این سوال مطرح است که ترامپ چه زمانی شکست استراتژیک در برابر ایران را خواهد پذیرفت؟ و نتانیاهو چه واکنشی نشان خواهد داد؟

این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...