احمد زیدآبادی در یادداشتی تحت عنوان «چه دردناک و غمانگیز است!» در کانال تلگرامی خود نوشت: «این روزها در مورد هر مسئلهای که قصد نوشتن میکنم به یاد میآورم که آنچه دربارهی آن مسئله به ذهنم میرسد، در سالهای قبل نه یک بار و دو بار که بارها در بارهاش نوشتهام!
دو سال پیش، هنگامی که جنگ به جان لبنان افتاد، در همین کانال در یادداشتی با عنوان «در انتظار گودو؟» نوشتم:
"هر چه در اظهارات مقامهای رسمی کشور دقت میکنم، در برابر جنگی که چون آتش بر خرمن لبنان افتاده است، هیچ برنامه و استراتژی روشنی نمیبینم. نه طرح روشنی برای آتشبس و نه چشماندازی برای تداوم جنگ. پنداری در انتظار نشستهاند تا ببینند چه میشود! مهمترین ابتکار آنان، سفر به بیروت است! این سفرها از نظر تبلیغاتی چیز بدی نیست، اما کدام گره را از کار مردم مصیبتزدۀ لبنان باز میکند؟
اسرائیل عملاً در حالِ خالی کردن جنوب لبنان از جمعیت شیعۀ آن و نابودی روستاها و شهرهای آن ناحیه است. این اتفاق ترکیب جمعیتی لبنان و به تبع آن، نوع آرایش سیاسی در آن کشور را به کلی به هم میزند. این خطری است که جبران باسیل رهبر حزب مسیحی جنبش میهنی آزاد لبنان هم نسبت به پیامدهای آن هشدار داده است.
مسئولان به جای شعارهای دهن پر کن، باید دنبال راهی برای پایان جنگ باشند. بدبختانه نیروهای تندرو حامی حکومت، شجاعت هر نوع ابتکار دیپلماتیک را از حکومت گرفتهاند و فقط بر طبل جنگی میکوبند که هیچ ارزیابی واقعبینانهای از نتایج آن ندارند. عاقبت اینگونه دست روی دست گذاشتن و در انتظار گودو نشستن، روشنتر از آن است که به هشدار نیازی داشته باشد! "
خدایا! چه دردناک و غمانگیز است که آدمی عاقبت یک سیاست را به وضوح در افق ببیند و با زبان لیّن و اقامهی دلیل نسبت به وقوع آن هشدار دهد، اما آنها که باید ببینند یا بشنوند، نادیده بگیرند و آن اتفاق به همان صورت شوم خود در عمل رخ دهد! »