اخیرا فیلم سینمایی «اسب وحشی شماره نه» (Wild Horse Nine) در جشنواره فیلم ونیز ۲۰۲۶ اکران شده است؛ تازهترین ساخته مارتین مکدوناگ که این بار کمدی سیاه و نگاه تلخ او را به دل تاریخ سیاسی آمریکا میبرد.
، این فیلم با سفر دو مأمور سالخورده سیا به جزیره ایستر آغاز میشود اما خیلی زود از یک داستان ظاهرا ساده درباره تعطیلات به روایتی درباره قدرت، سیاست، گناه و مواجهه یک نسل با پایان عمرش تبدیل میشود.
داستان با کریس کارلایل، مأمور ۷۲ ساله سیا با بازی جان مالکوویچ آغاز میشود. او دههها در مأموریتهای اطلاعاتی آمریکا حضور داشته و حالا با سرطان پیشرفته و زوال عقل دستوپنجه نرم میکند. کریس در کنار دوست قدیمیاش، لی چسترفیلد راهی جزیره ایستر میشود. این سفر قرار است آخرین فرصت او برای دیدن چیزی باشد که همیشه آرزویش را داشته است.
داستان در سال ۱۹۷۳ و در سایه تحولات سیاسی شیلی میگذرد؛ زمانی که دولت سالوادور آلنده با فشارهای شدید سیاسی روبهروست و کودتای نظامی در حال شکلگیری است. مکدوناگ با اشاره به نقش دولت ریچارد نیکسون در فراهم کردن شرایط کودتا سفر این دو مأمور را به بخشی از تاریخ مداخله آمریکا در جهان پیوند میزند.
کریس برخلاف یک قهرمان کلاسیک محصول همان ساختاری است که فیلم آن را زیر سؤال میبرد. او سالها در عملیاتهایی در گواتمالا، کنگو و خلیج خوکها حضور داشته و اکنون در آستانه مرگ با میراث کاری خود مواجه شده است.
مکدوناگ او را تطهیر نمیکند. کریس همچنان مردی متعصب و متعلق به نسلی قدیمی است. او تغییرات اجتماعی، حقوق زنان و مطالبات گروههای بومی را با تمسخر نگاه میکند. همین تناقض، شخصیتش را پیچیدهتر میکند. مردی که از استقلال فکری و مبارزه با فاشیسم حرف میزند اما خودش بخشی از ساختار قدرتی بوده که سرنوشت دیگران را تغییر داده است.
مواجههای تلخ با گناه و گذشته
جزیره ایستر و مجسمههای موآی در فیلم تنها یک مقصد گردشگری نیستند. این جزیره به فضایی برای مواجهه کریس با گذشته و مرگ تبدیل میشود. مردی که در تمام زندگی تلاش کرده بر سرنوشت دیگران اثر بگذارد، حالا با چیزی روبهروست که هیچ کنترلی بر آن ندارد: پایان زندگی خودش.
«اسب وحشی شماره نه» بیش از آنکه فیلمی درباره یک کودتا باشد، درباره پایان یک نسل است؛ نسلی از مردانی که زمانی تصور میکردند میتوانند جهان را اداره کنند و حالا باید کنار رفتن خود را ببینند.
مکدوناگ سیاست و قدرت را چرخهای تکرارشونده از خشونت، مداخله و جایگزینی نسلها میبیند. فیلم پاسخی ساده برای این چرخه ندارد و حتی از تبدیل کریس به قهرمان یا قربانی تاریخ پرهیز میکند.
البته فیلم در برخی لحظات بیش از اندازه به شوخیهای تحریکآمیز کریس تکیه میکند. برخی واکنشهای او به پاتریس لومومبا، مطالبات بومیان یا حقوق زنان گاهی بیشتر نمایش بیپروایی به نظر میرسد تا بخشی ضروری از شخصیتپردازی.
با این حال، در نهایت «اسب وحشی شماره نه» مرثیهای برای نسل کریس نیست. فیلم به این مردان اجازه میدهد آخرین بار درباره قدرت و گذشتهشان حرف بزنند اما هرگز نمیگوید جهان با رفتن آنها چیزی را از دست خواهد داد. تلخی اصلی فیلم همین است: مردانی که زمانی میتوانستند بر سرنوشت ملتها اثر بگذارند، حالا برای چند روز تعطیلات و چند لحظه بیشتر زندگی کردن تلاش میکنند. در واقع «اسب وحشی شماره نه» درباره مردانی است که تصور میکردند جهان را اداره میکنند و در نهایت فهمیدند تاریخ، بدون توجه به خواست آنها، مسیر خودش را ادامه خواهد داد.