اخیرا فصل دوم «The Paper»، اسپینآف سریال «The Office» منتشر شد و بار دیگر جهان داستانی ساخته گرگ دنیلز را به صدر توجهها برگرداند. در این فصل نیز ارتباط با مجموعه اصلی حفظ شده و اسکار مارتینز با بازی اسکار نونیز همچنان بخشی از این جهان است.
، اما بازگشت «The Office» یک سؤال قدیمی را دوباره مطرح میکند: چرا بعضی سریالهای کمدی حتی سالها بعد از پایان پخش، هنوز خندهدارند؟
پاسخ را نمیتوان فقط در شوخیهای بامزه پیدا کرد. بسیاری از کمدیهای ماندگار، طنز خود را روی رفتارهایی بنا کردهاند که تاریخ مصرف ندارند؛ حسادت، رقابت، سوءتفاهم، روابط عاطفی، دعوای خانوادگی، خودشیفتگی و تلاش آدمها برای جدی گرفته شدن.به همین دلیل «The Office» در کنار «فرندز»، «ساینفلد»، «مالکوم در میانه» و «تئوری بزرگ» هنوز قابلیت تماشا شدن دارد.
سریال «The Office»
در شعبهای از شرکت کاغذفروشی داندر میفلین میگذرد؛ محیطی که در ظاهر قرار نیست اتفاق مهمی در آن رخ دهد. اما همین روزمرگی به موتور اصلی کمدی سریال تبدیل میشود.
مایکل اسکات تصور میکند رئیس محبوبی است و تقریباً در هر موقعیتی تلاش میکند این تصویر را حفظ کند. مشکل اینجاست که رفتارهای او معمولاً نتیجه معکوس دارد. جیم با شوخیهایش، پام با مسیر شخصی و شغلیاش و دوایت با جدیت افراطیاش، ترکیبی میسازند که هر اتفاق سادهای را به یک موقعیت کمدی تبدیل میکند.
نکته مهم اینجاست که بسیاری از شوخیهای سریال وابسته به اتفاق خاصی در زمان پخش نیستند. جلسه کاری، جشن تولد، مهمانی شرکت یا حتی گفتوگوی دو همکار هنوز هم میتواند مخاطب را بخنداند، چون مسئله اصلی رفتار آدمهاست.
حالا «The Paper» همین ایده را به یک روزنامه محلی منتقل کرده است. محیط تغییر کرده، اما همچنان با گروهی از آدمها طرفیم که مجبورند ساعتهای طولانی کنار یکدیگر کار کنند؛ همان ترکیبی که یکی از پایههای کمدی «The Office» بود.
سریال «فرندز»
![]()
کمتر کمدیای را میتوان پیدا کرد که مانند «فرندز» پس از گذشت سالها همچنان شخصیتهایش برای مخاطبان در نقاط مختلف جهان شناختهشده باشند. این اثر داستان راس، ریچل، مونیکا، چندلر، جویی و فیبی است؛ شش دوست که زندگی عاطفی، شغلی و شخصیشان در کنار یکدیگر پیش میرود. بخش مهمی از جذابیت سریال به تفاوت شخصیتهای این گروه برمیگردد.
در عین حال تفاوت میان آنها باعث میشود یک اتفاق ساده برای هرکدام از آنها نتیجه متفاوتی داشته باشد. در کنار شوخیها، سریال مسیر زندگی شخصیتها را نیز دنبال میکند؛ آنها شغل عوض میکنند، وارد رابطه میشوند، ازدواج میکنند، جدا میشوند و با تغییرات تازهای روبهرو میشوند.
«فرندز» به همین دلیل فقط مجموعهای از شوخیهای کوتاه نیست. مخاطب در طول قسمتها با شخصیتهایی همراه میشود که ویژگیهایشان برایش آشنا شده است. حتی امروز نیز بخش قابل توجهی از موقعیتهای مربوط به دوستی، رابطه عاطفی، اختلاف میان دوستان و مشکلات شغلی قابل درک است.
سریال «ساینفلد»
شاید صریحترین نمونه این فهرست برای اثبات ماندگاری کمدی روزمره باشد.در این سریال گاهی یک صف، قرار ملاقات، رفتار یک همسایه، رفتن به رستوران یا اختلاف نظر درباره موضوعی کاملاً بیاهمیت به سوژه اصلی داستان تبدیل میشود.
جری ساینفلد، جورج، الین و کرامر هرکدام واکنش متفاوتی به همین اتفاقات ساده دارند. جورج معمولاً با تصمیمهای اشتباه شرایط را پیچیدهتر میکند، کرامر با ورودهای ناگهانی نظم موقعیت را به هم میزند و الین واکنشهایی صریح و غیرمنتظره دارد.
«ساینفلد» نشان میدهد برای ساختن کمدی الزاماً به داستان بزرگ نیاز نیست. کافی است یک رفتار آشنا را بیش از اندازه جدی بگیریم؛ حساسیت روی یک موضوع کوچک یا قضاوت درباره رفتار دیگران میتواند به یک ماجرای کامل تبدیل شود.
برخی ارجاعات فرهنگی سریال امروز دیگر تازگی دهه ۹۰ میلادی را ندارند، اما بخش مهمی از طنز آن درباره رفتارهای انسانی است؛ چیزهایی که با تغییر زمان چندان تغییر نکردهاند.
سریال «مالکوم در میانه خانواده»
لوئیس، مادر خانواده لوئیس تلاش میکند خانه را کنترل کند، هال معمولاً با واکنشهای عجیبش مشکلات را پیچیدهتر میکند و فرزندان نیز هرکدام راهی برای بههمزدن نظم خانواده پیدا میکنند.
مالکوم با وجود هوش بالایش، همیشه نمیتواند شرایط را آنطور که میخواهد کنترل کند. همین تضاد میان توانایی ذهنی او و محیط آشفتهای که در آن زندگی میکند، یکی از منابع اصلی کمدی سریال است.
اما نقطه قوت «مالکوم در میانه» فقط در شیطنتهای بچهها نیست. دعوای والدین و فرزندان، تلاش برای پنهان کردن اشتباهات، حسادت میان خواهر و برادرها و اختلاف میان چیزی که والدین میخواهند و چیزی که بچهها انجام میدهند، موقعیتهایی هستند که هنوز هم برای مخاطب قابل لمساند.
سریال به جای آنکه برای هر قسمت یک شوخی بزرگ طراحی کند، از رابطه اعضای خانواده کمدی میسازد؛ به همین دلیل بسیاری از موقعیتهای آن وابسته به زمان خاصی نیستند.
سریال «تئوری بزرگ»

در ابتدا بخش قابل توجهی از کمدی خود را از علم، فناوری، کمیکها و فرهنگ عامه میگرفت. شلدون، لئونارد، راج و هاوارد در مرکز داستان بودند و ورود پنی، ایمی و برنادت روابط میان آنها را گستردهتر کرد.
شلدون یکی از مهمترین منابع کمدی سریال است؛ شخصیتی که به نظم و قوانین شخصی خود وابسته است و در بسیاری از موقعیتهای اجتماعی نمیتواند رفتار دیگران را مطابق انتظارش تحلیل کند.
اما ماندگاری سریال فقط به همین شوخیها وابسته نماند. با گذشت زمان، روابط میان شخصیتها اهمیت بیشتری پیدا کرد و سریال از ارجاعات علمی فاصله گرفت و بیشتر روی دوستی، عشق، اختلاف و تغییر آدمها تمرکز کرد.
به همین دلیل حتی اگر بخشی از شوخیهای علمی یا ارجاعات فرهنگی آن امروز به اندازه زمان پخش تازه نباشد، کمدی شخصیتها همچنان کار میکند. مخاطب فقط به یک شوخی درباره علم نمیخندد؛ به واکنش شلدون، لئونارد یا هاوارد به یک موقعیت انسانی میخندد.