نی نی سایت: «مامان، من نبودم!» در حالی که خودمان دیدهایم چه کسی لیوان را شکسته، اسباببازی را خراب کرده یا شکلات را از کابینت برداشته!
اولین واکنش خیلی از والدین ممکن است این باشد: «دروغ نگو! چرا داری دروغ میگی؟!»
اما یک سؤال مهمتر وجود دارد: آیا بعضی از رفتارهای خود ما میتوانند باعث شوند کودک بیشتر به دروغ گفتن متوسل شود؟
پژوهشهای روانشناسی رشد نشان میدهند دروغگویی بخشی از رشد طبیعی کودکان است و با رشد تواناییهای شناختی و اجتماعی شکل میگیرد. بنابراین، صرف اینکه یک کودک دروغ گفته، به این معنی نیست که «دروغگو» است یا مشکلی جدی دارد.

اما محیط و واکنش والدین هم اهمیت دارند و اینجاست که داستان جالب میشود.
اگر میخواهیم بچهمان دروغگو شود، این کارها را انجام دهیم!
باید ببینیم چه رفتارهایی از ما باعث می شود که فرزند ما دروغگو شود و به مرور از صداقت و راستی فاصله بگیرد.
۱. با هر اشتباه، کودک را شدیداً تنبیه کنیم
فرض کنید کودک لیوانی را شکسته.اگر تجربه کودک این باشد که اعتراف به اشتباه مساوی است با داد و فریاد، تنبیه یا تحقیر، دفعه بعد ممکن است به این نتیجه برسد که پنهان کردن حقیقت، راه امنتری است.
جالب اینکه این فقط یک توصیه تربیتی نیست.در پژوهشی که ویکتوریا تالوار و کانگ لی انجام دادند، رفتار کودکان ۳ و ۴ ساله در محیطهای آموزشی تنبیهی و غیرتنبیهی مقایسه شد. کودکانی که در محیط تنبیهی بودند، در موقعیت آزمایشی بیشتر احتمال داشت برای پنهان کردن تخلف خود، دروغ بگویند.
بنابراین مسئله فقط این نیست که «دروغ بد است» بلکه گاهی سؤال مهمتر این است:«کودک از راست گفتن چه چیزی یاد گرفته است؟»
۲. خودمان جلوی بچه دروغ بگوییم
«اگر کسی زنگ زد بگو مامان خونه نیست.»
«به خاله نگو از هدیهاش خوشم نیومد.»
«بگو پنج دقیقه دیگه میام.»
نکته اصلی تربیتی اینجاست که کودک فقط از سخنرانیهای تربیتی ما یاد نمیگیرد؛ رفتار ما را هم مشاهده میکند.

ویکتوریا تالوار در گفتوگویی با انجمن روانشناسی آمریکا تأکید میکند که مدلسازی رفتار صداقت توسط والدین اهمیت دارد؛ اگر والد مرتب درباره اهمیت راستگویی صحبت کند اما خودش جلوی کودک دروغ بگوید، کودک ممکن است این پیام را دریافت کند که صداقت مهم است، اما در بعضی شرایط میتوان دروغ هم گفت.
پس اگر میگوییم:«دروغ گفتن کار بدیه» اما خودمان مرتب برای راحت شدن شرایط دروغ میگوییم، کودک با یک پیام دوگانه روبهرو میشود.
۳. کودک را بازجویی کنیم تا بالاخره اعتراف کند
«کی اینو شکست؟»
«تو بودی؟»
«مطمئنی؟»
«پس چرا اینجاست؟»
«دروغ نگو!»
پژوهشهای تالوار و همکارانش نشان دادهاند که توانایی دروغ گفتن و حفظ یک داستان ساختگی با رشد شناختی کودک تغییر میکند. در مطالعهای روی کودکان ۶ تا ۱۱ سال، بسیاری از کودکانی که تخلفی انجام داده بودند، ابتدا آن را انکار کردند و کودکان بزرگتر توانایی بیشتری در حفظ روایت دروغین داشتند.
پس وقتی کودک را وارد بازی «مچت رو گرفتم!» میکنیم، ممکن است ناخواسته تمرکز را از یادگیری صداقت به یادگیری بهتر پنهانکاری ببریم.
گاهی بهتر است به جای بازجویی کردن از فرزندمان بگوییم:«میبینم لیوان شکسته. بیا با هم ببینیم چی شده.»
۴. کاری کنیم راست گفتن همیشه از دروغ گفتن پرهزینهتر باشد
تصور کنید کودک مشقش را انجام نداده.میپرسیم:«مشقاتو نوشتی؟»
میگوید:«نه.» و بلافاصله با عصبانیت مواجه میشود:«باز هم؟! تو هیچوقت درست نمیشی!»
کودک ممکن است دفعه بعد به این نتیجه برسد که اعتراف کردن و صادقانه حرف زدن، هیچ فایدهای ندارد.
تحقیقات آزمایشی درباره اثر تنبیه و پیامهای مربوط به صداقت روی کودکان ۴ تا ۸ ساله نشان دادهاند که انتظار تنبیه میتواند بر تصمیم کودک برای راست گفتن یا دروغ گفتن اثر بگذارد.
این به معنی «بیپیامد گذاشتن دروغ» نیست.بلکه یعنی بین آموزش مسئولیتپذیری و ایجاد ترس از گفتن حقیقت تفاوت بگذاریم.
مثلاً:«ممنون که راستش رو گفتی. حالا ببینیم چطور میتونیم مشقت رو جبران کنیم.»
۵. به کودک برچسب «دروغگو» بزنیم
«تو خیلی دروغگویی.»
«اصلاً حرفت رو باور نمیکنم.»
«این بچه از اول هم دروغگو بوده.»
این جملات به جای اینکه درباره یک رفتار مشخص صحبت کنند، درباره هویت کودک قضاوت میکنند.
بهتر است بگوییم:«چیزی که الان گفتی با چیزی که اتفاق افتاده فرق داشت.»
نه:«تو دروغگویی.»
هدف این است که کودک بفهمد یک رفتار نامناسب انجام داده، نه اینکه آن رفتار را بخشی از هویت خودش بداند.
۶. انتظار داشته باشیم بچه همیشه «بچه خوب» باشد
بچهای که احساس میکند نباید هیچوقت اشتباه کند، ممکن است برای حفظ تصویر «بچه خوب» بعضی واقعیتها را پنهان کند.
«نباید نمره بد بگیری.»
«نباید چیزی رو خراب کنی.»
«نباید جواب مامان رو بدی.»
«نباید عصبانی بشی.»
«نباید اشتباه کنی.»
اما واقعیت این است که اشتباه، شکست و حتی بعضی رفتارهای نامناسب بخشی از فرایند رشد کودک هستند.
پژوهشهای مربوط به دروغگویی کودکان نشان میدهند که دروغ گفتن یک رفتار صرفاً اخلاقی نیست و عوامل شناختی، اجتماعی و محیطی مختلفی در آن نقش دارند.
بنابراین برای فهمیدن دروغ کودک، بهتر است فقط نپرسیم:«چرا دروغ گفتی؟» بلکه گاهی باید بپرسیم:«از چه چیزی میترسیدی؟»
۷. وقتی راست میگوید، فقط به اشتباهش توجه کنیم
این قسمت شاید یکی از مهمترینها باشد.
اگر کودک بعد از انجام یک کار اشتباه، خودش حقیقت را میگوید و ما فقط روی اشتباه تمرکز میکنیم، ممکن است فرصت خوبی را برای تقویت صداقت از دست بدهیم.
تالوار در کتاب خود درباره آموزش صداقت به کودکان، در کنار واکنش مناسب به دروغ، روی شناختن و تقویت راستگویی، الگوبودن والدین و ایجاد ارتباط باز با کودک تأکید میکند.
پس اگر کودک گفت:«مامان، من شکلات رو خوردم، ولی میدونستم نباید بخورم.»
قبل از هر چیز میتوانیم بگوییم:«ممنون که حقیقت رو گفتی.»بعد درباره شکلات و قانون خانه صحبت کنیم.
این یعنی صداقت را تأیید کنیم، بدون اینکه رفتار اشتباه را تأیید کرده باشیم.
یک نکته مهم: هر دروغی نشانه مشکل نیست
بر اساس منابع روانشناسی رشد، توانایی دروغ گفتن با رشد شناختی کودک ارتباط دارد و دروغگویی در دوره کودکی میتواند بخشی از روند طبیعی رشد باشد.
در واقع، کودک برای دروغ گفتنِ هدفمند باید تا حدی بتواند بفهمد دیگران چه چیزی را میدانند یا نمیدانند و بتواند اطلاعات را از دیدگاه فرد دیگری تصور کند.
در پژوهشهای تالوار و لی نیز رابطه میان دروغگویی و برخی تواناییهای شناختی مانند درک باور دیگران بررسی شده است.
بنابراین دیدن یک دروغ از طرف کودک، بهتنهایی به این معنی نیست که «بچهمان دارد دروغگو میشود».
مهمتر این است که الگوی رفتاری کودک در طول زمان چگونه شکل میگیرد و محیط اطراف او چه پیامی درباره صداقت به او میدهد.
خودمان همان چیزی باشیم که از کودک انتظار داریم.
چون همانطور که تالوار تأکید میکند، آموزش صداقت فقط با گفتن «راستگو باش» اتفاق نمیافتد؛ کودک صداقت را در رفتار آدمهای مهم زندگیاش هم یاد میگیرد.
فذاموش نکنیم هدف این نیست که بچهای داشته باشیم که از ترس ما دروغ نگوید بلکه هدف این است که فرزندمان یاد بگیرد:
«حتی وقتی اشتباه کردم، میتوانم حقیقت را بگویم و برای درست کردنش کمک بگیرم.»