
پرلا آویرام، مدرس یوگا کاندالینی میگوید: «یکی از دلایل اصلی نبود نیرو آن است که افراد زمان فراوانی را در افکار خود غرق میشوند. کارهایی چون خوردن، آشامیدن، راهرفتن و دیگر کارهای ما بر پایه نیازهای بدن ما انجام نمیشوند بلکه مغز ما درباره آنها تصمیم میگیرد. همین ما را سردرگم میکند چون چنین انتخابهایی، تاثیرات فراوانی دارند. ما باید به نیازهای بدنمان بیشتر توجه داشته باشیم. بدن ما پاسخ پرسشهایی مانند زمان غذاخوردن، زمان بیشتر کارکردن، زمان دستکشیدن از کار و آسودن را همیشه بهخوبی و دقیق میداند.
او میافزاید: «البته هماهنگی فعالیتها با سطح نیرو بهویژه در روزهای شلوغ و آشفته دشوار است. بیشتر اوقات گمان میکنیم بهاندازه کافی زمان نداریم. اما باید بگویم ما آگاهی لازم را نداریم و نه زمان لازم را. نخستین گام آگاهی این است که از شیوه تنفس خود آگاه باشیم. با این روش میتوانیم نیرویمان را آگاهانه بهدستآوریم و تازه کنیم؛ هر دوساعت یکبار همه کارها را کنار بگذارید و سه نفس عمیق پشتهم بکشید. پس از آن میبینید که دگرگون شدهاید.
آویرام که یوگای آیورودا (Ayurveda) را آموزش میدهد، میگوید میتوان تاثیرپذیری بدن را در محیطهای گوناگون برای درک میزان نیرو بررسی کرد: «دوشای فرد ( یا پیتا، واتا یا کافا) ساختار ویژهای دارد و بر واکنش بدن فرد به انواع غذا، آبوهوا و کار تاثیر میگذارد.
از همینرو درپیشگرفتن روش زندگی خاص و عادات غذایی بر اساس دوشا، به ماندگاری تندرستی و افزایش نیروی فرد کمک میکند. ناآگاهی فرد از دوشای خودش و زندگی کردن به شیوهای نامناسب با دوشا، نیرو و توان فرد را بهشدت کاهش میدهد.
پانگ نیز از ارتباط میان ذهن و بدن شگفتزده شده است؛ برای نمونه هنگامی که فردی صبح خود را به ایدهسازی جدید برای یک کسبوکار یا نوشتن طرح یک فیلمنامه پرداخته است، هنوز مدتزمانی نگذشته از خود میپرسد چرا از لحاظ فیزیکی احساس خستگی میکند: «یک نورون مغز در هنگام کار به اندازه ماهیچههای پا هنگام مسابقه دو، نیرو مصرف میکند. اما این پایان داستان نیست؛ انجام ورزشهای سخت که که گمان میرود ما را بیشتر خسته میکنند، درحقیقت مغز را آزادتر میکنند.»
حرکات پیدرپی آیروبیک، بدن را وامیدارد رگهای خونی کوچکتری در مغز بسازد که به خونرسانی سریعتر و موثرتر در مغز میانجامد.
فناوری را به کناری بگذارید
پانگ اگرچه در سیلیکونولی کار میکند اما فناوری را باعث پیدایش تمام این شرایط میداند یا دستکم ناتوانی ما در مرزبندی با فناوری و شیوه کاربرد آن را علت اصلی کمبود نیروی ما میداند. او درباره نفوذ فرهنگ کار میگوید: «حقیقت تلخ این است که هیچ بخش زندگی ما در آرامش نیست؛ گوشیهای تلفن همراه را همیشه و همهجا حتی در دستشویی و اتاق خواب نیز با خود میبریم. همچنین مشغولیتهای ذهنیمان را همراه خود به اینسو و آنسو میکشیم.
آنچه درباره گوشیهای تلفن همراه رویداده، نمونه جالبی از تاثیر فناوریهای مربوط به «کاهش کار نیروی انسانی» بر همه زندگی است که همه ذهن ما را گرفتار خود کرده است. رویای دیجیتال آن بود که انسان را کمک میکند که بتواند ۸ ساعت کار روزانهاش را به چند بخش تقسیم کند. [مانند اینکه اگر در میانه روز ناچار شدید از کودکتان مراقبت کنید، پس از آن بتوانید دوباره به فعالیت کاریتان بپردازید] اما چنین نشد. و فعالیتهای شغلی و مشغولیت ذهنی مانند گرد جادویی همه ساعات کاری را فراگرفتند. امکان همیشه در دسترس بودن، همیشه برخط بودن و حضور داشتن در فضای مجازی نهفته بود. ما به تلویزیونهایی بدل شدیم که خاموشی ندارند.
پس جای شگفتی نیست که همیشه خسته باشیم. کارها و مشغولیتهای بیارزش همه اندوخته نیرو و توان ما را میبلعند.
داستان غمانگیز این است که شبکههای اجتماعی، نوع دیگری از کار را در زندگی انسان ساخته است. همیشه در دسترس بودن و برخطبودن نیازمند رشد و مراقبت است و از ما نیرو میبرد. گمان میکنیم این فناوریها نوعی سرگرمی و تفریح هستند اما مغزمان میخواهد جور دیگری فکر کنیم!
راهکار این است که گوشیها را در ساعتی از روز خاموش کنیم و برای مدتی در دسترس نباشیم. اندیشه و فکر زمانبندی نگاه کردن به صفحات نمایش بسیار نوپاست و هیچ وقت نشنیده بودم کسی بگوید با خاموشکردن گوشی تلفن همراه و فناوریهای ارتباطیاجتماعی، نیروی بیشتری بهدست آورده است. پس خودم دستبهکار آزمایش آن شدم.
پانگ توانست مدت زمان کارش با دستگاههای دیجیتال را کاهش دهد و قانون نگاهنکردن به صفحههای نمایشی را در دو ساعت اول روز اجرا کرد. هرچند او میگوید صبح ها ساعت ۵ بیدار می شود: «باید ببینم اگر ساعت ۷ صبح بیدار شود آیا این قانون بازهم قابل اجراست یا نه؟»