نگاهی به فیلم «بیست و یک روز بعد»

دسته‌بندی: گوناگون
تاریخ انتشار: ۱۳۹۶ شهریور ۷, سه‌شنبه ساعت ۱۴:۳۲۰ رأیبدون امتیاز
نگاهی به فیلم «بیست و یک روز بعد»

در نگاه اول (قبل از دیدن فیلم) فکر می‌کنیم قرار است شاهد فیلمی‌فانتزی و حوصله سر بر باشیم. در نگاه دوم فیلم (زمانی که فیلم شروع می‌شود و چند دقیقه از آن می‌گذرد) فکر می‌کنیم قرار است کلیشه‌های دهه‌های 60 و 70 برایمان تکرار شود. کلیشه وجود یک قهرمان نوجوانِ بی‌پول، که در پی یک رویاست و ما شاهد دست و ...

در نگاه اول (قبل از دیدن فیلم) فکر می‌کنیم قرار است شاهد فیلمی‌فانتزی و حوصله سر بر باشیم. در نگاه دوم فیلم (زمانی که فیلم شروع می‌شود و چند دقیقه از آن می‌گذرد) فکر می‌کنیم قرار است کلیشه‌های دهه‌های 60 و 70 برایمان تکرار شود. کلیشه وجود یک قهرمان نوجوانِ بی‌پول، که در پی یک رویاست و ما شاهد دست و پنجه نرم کردن قهرمان با مشکلات زندگی وی هستیم و در نهایت هم قهرمان قصه ما به دلیلی، از رویای خود دست می‌کشد و برای دیگران فداکاری می‌کند. (البته در فیلم کاملا شاهد همچنین چیزی هستیم، ولی در ادامه بیشتر توضیح خواهم داد). در نگاه سوم(هرچه به پایان فیلم نزدیک‌تر می‌شویم) فیلم با فضای پر تعلیق و جذابش ما را مجذوب خود می‌کند و در نگاه چهارم(زمانی که فیلم تمام می‌شود) با وجود موضوعی کلیشه‌ای، از فیلم لذت بردیم و شاهد روایتی جذاب بوده‌ایم.

کلیشه‌ای جذاب
هومن نشتایی
منتقد
در نگاه اول (قبل از دیدن فیلم) فکر می‌کنیم قرار است شاهد فیلمی‌فانتزی و حوصله سر بر باشیم. در نگاه دوم فیلم (زمانی که فیلم شروع می‌شود و چند دقیقه از آن می‌گذرد) فکر می‌کنیم قرار است کلیشه‌های دهه‌های 60 و 70 برایمان تکرار شود. کلیشه وجود یک قهرمان نوجوانِ بی‌پول، که در پی یک رویاست و ما شاهد دست و پنجه نرم کردن قهرمان با مشکلات زندگی وی هستیم و در نهایت هم قهرمان قصه ما به دلیلی، از رویای خود دست می‌کشد و برای دیگران فداکاری می‌کند. (البته در فیلم کاملا شاهد همچنین چیزی هستیم، ولی در ادامه بیشتر توضیح خواهم داد). در نگاه سوم(هرچه به پایان فیلم نزدیک‌تر می‌شویم) فیلم با فضای پر تعلیق و جذابش ما را مجذوب خود می‌کند و در نگاه چهارم(زمانی که فیلم تمام می‌شود) با وجود موضوعی کلیشه‌ای، از فیلم لذت بردیم و شاهد روایتی جذاب بوده‌ایم.
محمد‌رضا خردمندان در تجربه اولین فیلم سینمایی‌اش، ثابت کرد که سینمای کودک و نوجوان برایش مهم است و دنبال شوخی در سینما، نیست. فیلم بستری تکراری دارد و ذاتا کلیشه‌ای است. ولی روایت درست و منسجم، باعث شده تا شاهد فیلمی‌متفاوت و جذاب باشیم. فیلم از رویای فیلمسازی مرتضی (مهدی قربانی) شروع می‌شود. از سودای فیلمساز شدن، و خیال پردازی‌های یک نوجوان و درام را شکل می‌دهد و بیننده را وارد فضای فانتزی و خیال‌پردازی یک نوجوان می‌کند. با بسط دادن زندگی سخت خانواده مرتضی درام در حال کامل شدن است. نظیر بی‌پولی، فوت پدر، مریضی مادر، شستن لباس دیگران برای امرار معاش، کار کردن مرتضی در کارواش و. . . . تا اینجا شاهد اتفاق عجیبی نیستیم. تا اینکه مرتضی می‌فهمد مادرش برای درمان به آمپولی یک میلیونی نیاز دارد و از اینجا گره‌افکنی داستان شروع می‌شود. مرتضی به فکر می‌افتد که باید برای مادرش کاری بکند و تصمیمی‌بگیرد. بسط دادن خوب ماجرا و جلو رفتنِ عالیِ خط روایی باعث می‌شود، در همین بین، از دل آن نوجوان، قهرمانی بیرون بزند و برای بهبود مادرش سخت تلاش کند و رویای خود را فراموش کند یا با تعبیری بهتر رویای فیلمسازی خود را تبدیل به رویای بهبود مادرش بکند. می‌بینیم که مرتضی چگونه تلاش می‌کند برای فراهم کردن پول داروی مادرش، اول با چند جوان حقه باز، سر بازی، شرط بندی می‌کند. بر خلاف میل مادرش، چون قهرمان سلامتی مادرش را به درخواست او ترجیح می‌دهد و بعد هم کلی به درد سر می‌افتد. در این بین هم رفیقی دارد که مثل کوه پشت او ایستاده و به او کمک می‌کند و در اینجای داستان است که ما می‌توانیم رفاقت را یاد بگیریم. بعد از این ماجرا، مرتضی دنبال راهی دیگر می‌رود، نگه داشتن قطار با استفاده از نیروی ذهنی. او که در ابتدای فیلم این کار را، برای ساخت فیلمش انجام می‌داد حالا، برای نجات مادرش انجام می‌دهد. در ابتدای فیلم، محمد‌رضا خردمندان که نقش خودش را بازی می‌کند از مرتضی می‌پرسد: چرا شخصیت تو قطار را نگه می‌دارد؟ و مرتضی جوابی برایش ندارد و در اینجا می‌بینیم که مرتضی بالغ و هدفمند شده و می‌داند چرا باید قطار را نگه داشت. مرتضی برای نگه داشتن قطار از برادرش کمک می‌خواهد که ترمز قطار را بکشد و در این نقطه از فیلم حقه جادوگر ما لو می‌رود (البته زود‌تر از این، مخاطب حقه را در می‌یابد. ولی در اینجای داستان است که کار هدفمند می‌شود). به صحنه پر تعلیق داستان می‌رسیم و چند دقیقه بعد رویای تمام تماشاچیان به باد می‌رود، با اینکه برادر مرتضی که موقعیت را درک کرده و با چشمانی گریان سعی در نگه داشتن قطار دارد و تمام تلاشش را هم می‌کند موفق نمی‌شود و قطار نمی‌ایستد و در اینجاست که می‌بینیم مرتضی چگونه تا ایستگاه قطار برای برادرش می‌دود. بعد از اینها، حالا ایده مرتضی برای فیلم پذیرفته شده است و مرتضی رویای خودش را به یک میلیون می‌فروشد برای نجات مادرش و بعد از گذشت تمام اتفاقات، می‌فهمیم که تمام این سختی‌ها قرار است هر 21 روز یکبار اتفاق بیفتند و حالا، شاهد به حقیقت پیوستن گفته‌های دوست مرتضی هستیم. باران می‌بارد، پرنده‌ها جیغ می‌کشند و مرتضی که حالا بالغ شده، به‌جای اینکه در کنار ریل بایستد، روبه‌روی قطار ایستاده و قطار را متوقف می‌کند.
با این فیم دوباره سینمای کودک و نوجوان زنده شد. دوباره رفاقت را از شخصیت های ساده فیلم یاد گرفتیم. دوباره وجود یک قهرمان را حس کردیم که چقدر جای قهرمانان در سینمای ما خالی است که چقدر ما به سینمای کودک و نوجوان نیاز داریم که چقدر جای چنین فیلم‌هایی خالی است، با اینکه ما مدل‌های مختلفش را هزاران بار دیدیم.
تمام اینها با درست روایت کردن قصه و خط روایی منسجم به‌وجود آمده. در سر‌ا‌سر فیلم، قصه هدفمند جلو می‌رود و کارگردان هوشمند ما با استفاده از نما‌های درست و بجا، قاب بندی‌های سالم و تمیز، به هدف نهایی خود می‌رسد و عوامل پشت صحنه هم کاملا، برای رسیدن به هدف، کار خود را درست انجام دادند. از فیلمبردار و تدوینگر و گریمور گرفته تا آخر. بازیگران هم که به خوبی نقش را درک کرده بوند و به درستی آن را به تصویر کشیدند.
ولی با وجود تمام اینها، این اثر نگارنده را کاملا راضی کرد و ای‌کاش می‌شد در سینما بیشتر قهرمانان را ببینیم. و دوباره فیلم‌های کودک و نوجوان را تجربه کنیم.

این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...