سیستان و پهلوانانی بزرگتر از رستم دستان/ شبی به رنگ خدمت +تصاویر

دسته‌بندی: گوناگون
تاریخ انتشار: ۱۳۹۶ آبان ۱۳, شنبه ساعت ۱۹:۲۸۰ رأیبدون امتیاز

شهید باکری و شهید همتی را که هرگز به چشم ندیده بودم، پیش چشم خود مجسم می‌کنم! با شتاب آب معدنی به زوار می‌رساند که تشنه نمانند و نان و غذا می‌دهد تا گرسنه نمانند و همه اینها از پشت نرده‌های حائل بین دو کشور ! این دست‌های پرمهر سرداری ایرانی است.

به گزارش تهران پرس به نقل ازتسنیم؛به میرجاوه نماز مغرب وعشا را که در زائر سرای امام رضا«ع» می خوانیم به همراه آقای تدینی مدیرکل اوقاف و امور خیریه سیستان و بلوچستان راهی میرجاوه می‌شویم، مسیری که سکوت مرموز آن هیچ تناسبی با تعداد زواری که در انتظار سفر در این جاده هستند، ندارد.

مرز شلوغ است و در همان دید اول می‌توان نگرانی و اضطراب را در چهره هزاران زائر پاکستانی که موفق شده‌اند امور اداری مرزی را به پایان رسانده و وارد ایران شوند، دید.عده‌ای بیمارند، عده‌ای منتظر خانواده خود که در سمت پاکستان جا مانده‌اند و عده‌ای دیگر از شدت خستگی گوشه خیابان خوابیده‌اند. شوخی که نیست این زائران غریب حضرت سیدالشهدا(ع) بیش از 20 روز است خواب به چشمشان نیامده است.

چشم زوار که به لوگوی خبرگزاری تسنیم می‌افتد با شتاب به سمت ما می‌آیند تا درد دل کنند و مشکلاتشان را بگویند، شخصی پیش می‌آید و می‌‌گوید مدیر یکی از رسانه‌های بزرگ پاکستان است، گله دارد که بیش از 700 دستگاه اتوبوس هنوز پشت مرز گرفتار شده‌اند و نتوانسته‌اند وارد ایران شوند، اضطراب وقتی بالاتر می‌رود که می بینیم تا اربعین زمان زیادی باقی نمانده است.

سعی می‌کنم از او مصاحبه بگیرم که نیروهای انتظامی مرزبانی مانع من می‌شوند و می‌گویند تا زمانی که مجوز نگیری نمی‌توانی مصاحبه کنی؟ مجوز را چه کسی می‌دهد؟! به نقطه صفر مرزی اشاره می‌کند و می‌گوید آنجا. حداقل 10 نفر را می‌بینم که لباس نظامی به تن دارند،قدم پیش می‌گذارم و در حالی که آقای تدینی و بختیاری و دیگر دوستان را هم آنجا می‌بینم مشکلم را با صدای بلند می‌گویم تا کلام مخاطبش را پیدا کند.

فردی با لباس شخصی پیش می‌آید که چشمانش غرق در آرامش است، مشکلم را با اشاره‌ای به دیگر مرزبانان حل می‌کند و سپس می‌پرسد می‌خواهی چه بدانی؟ می‌گویم مشکلات زوار را . می‌گوید زبان اینها را بلدی می‌گویم آری. انگار که مدت‌هاست منتظر من بوده دستانم را می‌گیرد و در نقطه‌ای قرار می‌دهد که صفر مطلق مرزی است می‌گوید این تو و زوار.

چشم از او بر نمی‌دارم که ببینم کیست؟ یقین دارم این شب پر رمز و راز آبستن درس‌های عبرت آموزی برای من است.

مصاحبه‌ام با زوار تمام شد ولی کارم با فرماندهی که دلم را تسخیر کرده هنوز نه! او که بود. دستم را بازهم می‌گیرد و گاهی به چپ می‌کشد و گاهی به راست هر بار برای ترجمه حرف یک زائر و حل یک مشکل.

یک سرباز نزدیک من است! می‌گویم «حاجی کیست؟ » می‌گوید سردار کمیلی فرمانده مرزبانی استان سیستان و بلوچستان! ساعت 12شب! نقطه صفر مرزی! در خط مقدم خدمت رسانی به زوار.

شهید باکری و شهید همتی را که هرگز به چشم ندیده بودم، پیش چشم خود مجسم می‌کنم! با شتاب آب معدنی به زوار می‌رساند که تشنه نمانند، به آنها نان و غذا می‌دهد که گرسنه نمانند و همه اینها از پشت نرده‌های حائل بین دو کشور ! سرداری ایرانی دستان پر مهرش را از لابلای نرده‌ها خارج کرده و در پاکستان به دست زوار، مهر و محبت می‌رساند.

مرا مترجم صدا می‌کند! دیگر فراموش کرده‌ام که لوگوی تسنیم به دست من است و دوربین به گردنم خود را یکی از سربازان سردار کمیلی می‌بینم که وظیفه‌اش خدمت رسانی به زواری است که پشت یک نرده هستند ولی در کشوری دیگر.

چشمم به سمت و سوی دیگری می‌افتد آقای تدینی هم آرام نیست. یک گاری بزرگ آب معدنی را با کمک چند نفر دیگر از زحمت‌کشان اداره اوقاف زاهدان به دست زوار پشت نرده آب می‌رساند.به راستی « اگر رستم دستان افسانه بود، اینک پهلوانانی بزرگتر از رستم را می‌بینم که مهر افتخار دیار سیستان و بلوچستانند»

چشمانم را می‌بندم و آرزو می‌‌کنم کاش این شب زیبا هیچگاه پایان نمی‌یافت! اینجا میرجاوه است خط مقدم عشق و عاشقی و هر که را می‌بینی به خدمت مشغول است از تعلقات دل بکند و به حکم قلبش حاضر شده در این دل شب کمر به خدمت زوار سیدالشهدا(ع) ببندد.

حکایت طولانی است و مجال کم. چشمانم را باز می‌کنم و صدای سردار را می شنوم که قصد دارد مشکل زائری آشفته حال را حل کندز
انتهای پیام

منبع : تسنیم

اشتراک‌گذاری

این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...