
پیمان قبل از من به دختر دیگری علاقه مند بوده اما آن دختر با جوان دیگری ازدواج کرده بود به همین خاطر او علاقه ای به من نشان نمی داد چرا که با اصرار خانواده اش از من خواستگاری کرده بود ما حتی در مسائل اعتقادی و مذهبی هم با یکدیگر اختلاف داشتیم و مدام با یکدیگر به مشاجره و نزاع می پرداختیم او در یک شرکت بسته بندی مواد غذایی کار می کرد و تا دیروقت مشغول کار بود در حالی که پسرم را باردار بودم از قرص های اعصاب و روان استفاده می کردم بارها به پیشنهاد دیگران به مراکز مشاوره هم مراجعه کردیم، اما او هیچ وقت حاضر نمی شد قصورهای خود را بپذیرد. اگرچه از نظر عاطفی از هم طلاق گرفته بودیم ولی باز هم تحمل این شرایط برایم امکان نداشت از بی توجهی و تحقیرهای او خسته شده بودم.
تا این که برای پر کردن همین خلاءهای عاطفی و گریز از تنهایی به شبکه های اجتماعی تلفن همراه روی آوردم در این میان با جوان 27 ساله ای آشنا شدم که مدعی بود ساکن آمریکاست، اما خانواده اش در تهران زندگی می کنند او ادعا می کرد شغل وکالت را در ایران رها کرده و در آمریکا به روزنامه نگاری مشغول شده است روابط تلفنی ما ادامه داشت و من همه مشکلات زندگی خصوصی ام را برایش بازگو کردم تا این که هفته قبل او به تهران آمد و پس از دیدار با خانواده اش عازم مشهد شد و از من خواست برای گفت وگو درباره چگونگی حل مشکلاتم به باغ ویلای یکی از دوستانش برویم همسرم که متوجه موضوع شده بود به همراه نیروهای انتظامی رسید و ما دستگیر شدیم این جا بود که فهمیدم جوان 27 ساله بیکار و ساکن مشهد است و با سوء استفاده از مشکلات زندگی خصوصی ام مرا اغفال کرده و فریب داده است ای کاش...
