گرفتگیِ صدای ِ سازم ، ترانه ام را عنان گرفته
حدیث عشقش، چو دزدِ شبرو، همیشه از من زبان گرفته
به او بگویید ، که با دل ِ من، غرورِخود را ، سپر نگیرد
سبک شود او ، به چشم مردم ،کسی که خود را گران گرفته
جنون ِ شوقش، سلامِ صبح و خَس ِ طریقش، چو سبزه زار است
به چارسویی ، که ناز و افسون ، رواج دارد ، دُکان گرفته
حدیث توفان ، نوایِ سیل و فراقِ یاران ، به هم تنیده
فسردگی هایِ روزگاران ، به دامنم آشیان گرفته
ز دستِ قدرت ، غم ام فزون و نِی ام خجالت کَشِ کدورت
صدایِ مردم، بهارِ ناله ، طنینِ ملت ، خزان گرفته
کشیش و کاهن، به دیمه ی خود ، ز ابرِ ناله ، وضو نگیرد
صدف بدونِ گُهَر مجو ، چون خَزَف تمام ِ جهان گرفته
ز خود برون شو ، نشاطِ میمه ، رسد کمندت به بینیازی
ز نردبانهای اشک و روزه ، کسی رَه ِ آسمان گرفته
ایراندوست (نشاط) بهار98
......
وزن: مفاعلن فع ، مفاعلن فع ، مفاعلن فع مفاعلن فع
دیمه : کلیسا، معبد، بیعه .
حدیث عشقش، چو دزدِ شبرو، همیشه از من زبان گرفته
به او بگویید ، که با دل ِ من، غرورِخود را ، سپر نگیرد
سبک شود او ، به چشم مردم ،کسی که خود را گران گرفته
جنون ِ شوقش، سلامِ صبح و خَس ِ طریقش، چو سبزه زار است
به چارسویی ، که ناز و افسون ، رواج دارد ، دُکان گرفته
حدیث توفان ، نوایِ سیل و فراقِ یاران ، به هم تنیده
فسردگی هایِ روزگاران ، به دامنم آشیان گرفته
ز دستِ قدرت ، غم ام فزون و نِی ام خجالت کَشِ کدورت
صدایِ مردم، بهارِ ناله ، طنینِ ملت ، خزان گرفته
کشیش و کاهن، به دیمه ی خود ، ز ابرِ ناله ، وضو نگیرد
صدف بدونِ گُهَر مجو ، چون خَزَف تمام ِ جهان گرفته
ز خود برون شو ، نشاطِ میمه ، رسد کمندت به بینیازی
ز نردبانهای اشک و روزه ، کسی رَه ِ آسمان گرفته
ایراندوست (نشاط) بهار98
......
وزن: مفاعلن فع ، مفاعلن فع ، مفاعلن فع مفاعلن فع
دیمه : کلیسا، معبد، بیعه .
