.
.
.
چشم صیاد
به خواب خوش و مجنون ، بیدار
حال او فهمیده است
باده را
در شیشه کردن
کار هر صیاد ، نیست
لب فرو بستم
من فقط
لب را
فرو بستم
همین
یاد باد از جام مولانا
تو را پیکی دگر
درس باد
لبخند شیرینت به فرهادی
دگر !
.
.
.
.
چشم صیاد
به خواب خوش و مجنون ، بیدار
حال او فهمیده است
باده را
در شیشه کردن
کار هر صیاد ، نیست
لب فرو بستم
من فقط
لب را
فرو بستم
همین
یاد باد از جام مولانا
تو را پیکی دگر
درس باد
لبخند شیرینت به فرهادی
دگر !
.
.
