عجب هوای قشنگی گرفته شب به خودش...
صدای صوت باران وزمزمه هایش...
رسید بهار دل افروز ازپس اسفند...
گذشت برمن عاشق بیست وهفت سالش...
خوشا براین شب وصد آفرین براین باران...
فغان زحال من ویارو بی وفایی اش...
گرفته شب به خودش نغمه های بارانی...
شکوفه های گل یاس وبوی زیبایش...
بهار عمر مرا ای شکوفه مه تر کن...
که هرچه گشت به سرم بود زیار واغیارش...
دراین هوای قشنگ وبهاری زیبا...
مراندایی بده ازخیال واحوالش...
ببر پیام غزلم را به دست یار گلم...
بخوان زفرط فراغ وبگو برای دلش...
بگو بدون تو شب هازغم رسید به سحر...
وزآن صدای نحیف وکمان ابرویش...
همان که به گزرداین شب و هزاراین شب...
دلیر بماندوباران وشب وشعرهایش...
صدای صوت باران وزمزمه هایش...
رسید بهار دل افروز ازپس اسفند...
گذشت برمن عاشق بیست وهفت سالش...
خوشا براین شب وصد آفرین براین باران...
فغان زحال من ویارو بی وفایی اش...
گرفته شب به خودش نغمه های بارانی...
شکوفه های گل یاس وبوی زیبایش...
بهار عمر مرا ای شکوفه مه تر کن...
که هرچه گشت به سرم بود زیار واغیارش...
دراین هوای قشنگ وبهاری زیبا...
مراندایی بده ازخیال واحوالش...
ببر پیام غزلم را به دست یار گلم...
بخوان زفرط فراغ وبگو برای دلش...
بگو بدون تو شب هازغم رسید به سحر...
وزآن صدای نحیف وکمان ابرویش...
همان که به گزرداین شب و هزاراین شب...
دلیر بماندوباران وشب وشعرهایش...
