شال...

دسته‌بندی: شعرنو
تاریخ انتشار: ۱۳۹۸ فروردین ۲۸, چهارشنبه ساعت ۹:۴۴۰ رأیبدون امتیاز
شال...

\ \ \ ( حواسِ هیچ پنجره ای\ به / انهدامِ تو نیست...)\ دل ام شکوفه کرده است\ شاخه ها را\ می بافم...و\ از پنجره عبور می کنم\ خورشیدی مغموم...!\ به پرده هایِ خیس نگاه می کند\ اندوهی...طولانی\ از نگاهِ شکوفه میشاعر:فریدون ناصرخانی کرمانشاهی

( حواسِ هیچ پنجره ای
به / انهدامِ تو نیست...)
دل ام شکوفه کرده است
شاخه ها را
می بافم...و
از پنجره عبور می کنم
خورشیدی مغموم ...!
به پرده هایِ خیس نگاه می کند
اندوهی...طولانی
از نگاهِ شکوفه می بارد
شاخۀ شکسته
تا مرزِ انهدام
بغض می کند
از / انتهایِ کوچه
عطرِ صدا می آید
صدا به یادِ تو معتاد است
...بغض ها را
ازحنجرۀ شکوفه می بافم
شاخه ای شکسته ام
لبِ پرتگاه...
با / شالِ کِسی حرف می زنم
شال...شال !
شالِ کسی که همراهِ...بغض رفت !!

اشتراک‌گذاری

این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...