چه فصل های مشترکی داشت کودکی،
خنده ها
و ترس هایی که همه مبهم بود
انگار آیفون هایی بود که به صدا در می آوردیم و....فرار می کردیم
لج هایی شبیه ِ، من تفنگ ترقه ای میخام
و گریه هایی شبیه ِ،من گوشت نمی خورم
توپ هایی که گل می شد و تیرهای که چند کُری ِ کودکانه داشت: دفعهءبعد نشونت میدم
انگار حرف ِما اولین واژهءجهان بود
من بزرگ شدم میدونم و می تونم....
افسوس که چه حریف ِ رندی بود زمان، که با تقلب زندگی را برد
