بگذار عاشق بمانم
از کوی عشق آمده ام
با پای خواهشم
این طرفه اسب حادثه پیمای سرکشم
دنبال آن یگانة دلخواه
تا شب ترین ستارة افلاک رفته ام
تا سرزمین و زمان را
پیموده ام
تا بیشه های خلوت این خاک رفته ام
اما هنوز ، تنهایی ام
چون هم نفس سالخورده ای
همواره با من است
از کوی عشق آمده ام
دستم پر از ترانة طوفان است
از کوی عشق آمده ام
پیغامدار آیینه و آشنایی ام
آنجا
گویاترین روایت آن رود
تا بود
فریاد بی قراری طوفان بود
از کوی عشق آمده ام
معشوق من هنوز
آوای ضربه های جنون را
باور نمی کند
از کوی عشق آمده ام
سهم من از زمان همین بود
بگذار صبرمان را
در بوته های تجربه
در هاون حدید بکوبیم
بگذار
از اوج شصت سالگی ام
بانگ برکشم
من عاشقم
نشانة دردم
صبر هزار سالة من بود
با چشم های غمزده در راه انتظار
بگذار
تا انتهای این کوچ
عاشق بمانم
اردیبهشت 1396
از کوی عشق آمده ام
با پای خواهشم
این طرفه اسب حادثه پیمای سرکشم
دنبال آن یگانة دلخواه
تا شب ترین ستارة افلاک رفته ام
تا سرزمین و زمان را
پیموده ام
تا بیشه های خلوت این خاک رفته ام
اما هنوز ، تنهایی ام
چون هم نفس سالخورده ای
همواره با من است
از کوی عشق آمده ام
دستم پر از ترانة طوفان است
از کوی عشق آمده ام
پیغامدار آیینه و آشنایی ام
آنجا
گویاترین روایت آن رود
تا بود
فریاد بی قراری طوفان بود
از کوی عشق آمده ام
معشوق من هنوز
آوای ضربه های جنون را
باور نمی کند
از کوی عشق آمده ام
سهم من از زمان همین بود
بگذار صبرمان را
در بوته های تجربه
در هاون حدید بکوبیم
بگذار
از اوج شصت سالگی ام
بانگ برکشم
من عاشقم
نشانة دردم
صبر هزار سالة من بود
با چشم های غمزده در راه انتظار
بگذار
تا انتهای این کوچ
عاشق بمانم
اردیبهشت 1396
