بس عجب دارم ازین طبع بهار
این نگار خوش نشینِ گل تبار
نغمه ساز بلبلان بر َطرْف جوی
خالق موسیقی صدها هَزار
نقشها دارد بهارستان رنگ
همچُنان قالیچه ای بر روی دار
راحت روحست و جان افزای خَلق
خود ولی آرام و گاهی بی قرار
گاه می غرّد به پهنای افق
گاه مغمومست و چشمانش خُمار
دم به دم در او تحوّل می شود
نو به نو شوری نماید آشکار
طبع این زیبای افسونگر بُوَد
رشک عشاق پریشان روزگار
تا نسیم و تندبادش می زند
با امید زندگی بر کوی یار
خوش بود تعبیر زین بالا و پست
عاشقان گردند آخر رستگار
می شود پیروز این شیدای مست
آدمی با عشق می آید به کار
خالق این مهجبین را شاکرم
تا چنین بزمی نموده برقرار
م.طاهری ( پیروز )
این نگار خوش نشینِ گل تبار
نغمه ساز بلبلان بر َطرْف جوی
خالق موسیقی صدها هَزار
نقشها دارد بهارستان رنگ
همچُنان قالیچه ای بر روی دار
راحت روحست و جان افزای خَلق
خود ولی آرام و گاهی بی قرار
گاه می غرّد به پهنای افق
گاه مغمومست و چشمانش خُمار
دم به دم در او تحوّل می شود
نو به نو شوری نماید آشکار
طبع این زیبای افسونگر بُوَد
رشک عشاق پریشان روزگار
تا نسیم و تندبادش می زند
با امید زندگی بر کوی یار
خوش بود تعبیر زین بالا و پست
عاشقان گردند آخر رستگار
می شود پیروز این شیدای مست
آدمی با عشق می آید به کار
خالق این مهجبین را شاکرم
تا چنین بزمی نموده برقرار
م.طاهری ( پیروز )
