آسمان گرم تماشای خیابان ها بود
رگ شهری پرخون
چشم اندیشه من خواب آلود
تنگ شد دامنه افکارم
لکه ابر بهاری آنجاست
روی آن کوه بلندی که نگاهش به من است
جاده ها می لغزند
رود ها پر آبند
برگ افتاده در آب می رود تا به ثریا برسد
با خودم می گویم
نیمه گمشده ماه کجاست ؟!
من که با دیدن یک شاخه آلو به لبم خم آمد
نکند شاعر دیوانه دوران باشم!!!
پشت آن کوه بلند نقطه عطف جهان است شاید
کنج خلوت آنجاست
که زمان محبوس است
و درختان خوابند
قاصدک، رهگذر کوچه تاریخ سلام
نیمه گمشده ماه کجاست ؟
چه کسی می داند
پشت آن کوه بلند چه جهانی جاریست...
رگ شهری پرخون
چشم اندیشه من خواب آلود
تنگ شد دامنه افکارم
لکه ابر بهاری آنجاست
روی آن کوه بلندی که نگاهش به من است
جاده ها می لغزند
رود ها پر آبند
برگ افتاده در آب می رود تا به ثریا برسد
با خودم می گویم
نیمه گمشده ماه کجاست ؟!
من که با دیدن یک شاخه آلو به لبم خم آمد
نکند شاعر دیوانه دوران باشم!!!
پشت آن کوه بلند نقطه عطف جهان است شاید
کنج خلوت آنجاست
که زمان محبوس است
و درختان خوابند
قاصدک، رهگذر کوچه تاریخ سلام
نیمه گمشده ماه کجاست ؟
چه کسی می داند
پشت آن کوه بلند چه جهانی جاریست...
