بزن تار با ابرو
زهجران پرستو
بزن نیلبک بر لب
بسان سیاهی گیسو
هزاران درد رخنه بر جانم
هزاران شیون و ناله
چنان میرفت بر آب
نشست اشک بر چانه
گل سرخ نجوا داشت
سخنها میکرد با رود
رهایم کن ازاین وصلت
رهایم کن ای رود
تورا گر آرزوی دریا نیست
مرا آرزوی دریا بود
بوقت نوبهار جانها
دل پاییزیم بارانزا بود
مرا سیل تو با خود برد
مرا آرزو به فرداها بود
چه بد کردی ای رود
چه بد کردند با ما
مارا چه وقت مردنها بود؟
تورا نفرین ای خواجه
تورا نفرین ای نمرود
پدر :
به دست نامردمان
گلی افتاده ام بر آب
یادکن از من
تورا تا ابد بدرود!!
زهجران پرستو
بزن نیلبک بر لب
بسان سیاهی گیسو
هزاران درد رخنه بر جانم
هزاران شیون و ناله
چنان میرفت بر آب
نشست اشک بر چانه
گل سرخ نجوا داشت
سخنها میکرد با رود
رهایم کن ازاین وصلت
رهایم کن ای رود
تورا گر آرزوی دریا نیست
مرا آرزوی دریا بود
بوقت نوبهار جانها
دل پاییزیم بارانزا بود
مرا سیل تو با خود برد
مرا آرزو به فرداها بود
چه بد کردی ای رود
چه بد کردند با ما
مارا چه وقت مردنها بود؟
تورا نفرین ای خواجه
تورا نفرین ای نمرود
پدر :
به دست نامردمان
گلی افتاده ام بر آب
یادکن از من
تورا تا ابد بدرود!!
