بزن تار

دسته‌بندی: شعرنو
تاریخ انتشار: ۱۳۹۸ فروردین ۲۸, چهارشنبه ساعت ۱۴:۵۵۰ رأیبدون امتیاز
بزن تار

\ \ \ بزن تار با ابرو\ زهجران پرستو\ بزن نیلبک بر لب\ بسان سیاهی گیسو\ هزاران درد رخنه بر جانم\ هزاران شیون و ناله\ چنان میرفت بر آب\ نشست اشک بر چانه\ گل سرخ نجوا داشت\ سخنها میکرد با رود\ رهایم کن ازاینشاعر:مسعود صادقی

بزن تار با ابرو
زهجران پرستو
بزن نیلبک بر لب
بسان سیاهی گیسو
هزاران درد رخنه بر جانم
هزاران شیون و ناله
چنان میرفت بر آب
نشست اشک بر چانه
گل سرخ نجوا داشت
سخنها میکرد با رود
رهایم کن ازاین وصلت
رهایم کن ای رود
تورا گر آرزوی دریا نیست
مرا آرزوی دریا بود
بوقت نوبهار جانها
دل پاییزیم بارانزا بود
مرا سیل تو با خود برد
مرا آرزو به فرداها بود
چه بد کردی ای رود
چه بد کردند با ما
مارا چه وقت مردنها بود؟
تورا نفرین ای خواجه
تورا نفرین ای نمرود
پدر :
به دست نامردمان
گلی افتاده ام بر آب
یادکن از من
تورا تا ابد بدرود!!


اشتراک‌گذاری

این مطلب برای شما مفید بود؟

بازخورد شما به بهبود کیفیت مطالب کمک می‌کند.

در حال بررسی رأی شما...